تبليغاتX
رفتی حاجی حاجی مکه

نامتعارف به از متعارف

آقا اين چند روزه كه نبودم تيليفه خونه قطعيده بود ؛ به خاطره عملياته كابل برگردون

خبره مهم اينكه اين هفته ميرم مسافرته ۱۰ روزه اونم دونفره ؛ منو مامان جونه ؛ مي ريم مشهد برا خودمون ؛ درست وسطه صفا سيتي ؛ فقط پيك بايد بليطه هوا را به دستمون برسونه

ديگه اينكه به علته كمبوده سوژه برا آپ كردن ؛ دست به دامنه بازيه عاداته نامتعارف شدم اونم به دعوته يك فروند دوشيزه ي نامريي

اوليش اينه كه عادتمه با آبه سرد دوش مي گيرم ؛ يعني آبه جوش كلافه م مي كنه در حده تيم ملي

دوميش اينه كه عادتمه كه شبايي كه امتحان ندارم تا ساعته ۴ صبح بيدارمو از اون ورش تا ۱۲ ظهر مي خوابم ؛ اما شبايي كه امتحان دارم حتمي حتمي ساعته ۱۱ خوابم ؛ حالا چه درسما كامل خونده باشم چه ناقص

بعديش اينه كه وقتي مي خوام بخوابم حتما همه جا بايد ساكته ساكت باشه و تاريكه تاريك ؛ طوريكه پرده ي اتاقمم مي كشم تا يه وقت نور ماه نياد توو ؛ بعد باطريه ساعتم در ميارم تا تيك تاكش روو اعصابم نره ؛ وگرنه اي ماااااااااادر جان اينه اعصابه من

خوابم خيلي سبكه ؛ فقط كافيه وقتي خوابم يكي از كنارم رد بشه ؛ همين جابجاييه هوايي كه ايجاد مي شه ؛ از خواب مي پروندم ؛ بعد بي زحمت يه طويله خر بياريند تا من اين باقاليا را بارشون كنم چون تا ۳ -۴ روز بعدش سر درد و گردن درد دارم در حده تيم ملي

عادتمه وقتي سواره تاكسي مي شم حتما جلو مي شينم ؛ حالا مي خواد عقب جا داشته باشه يا جا نداشته باشه ؛ جاي من اون جلو هستشحتي اگه يه مرد هم جلو نشسته باشه بهش مي گم اگه براش امكان داره بره بشينه عقب وگرنه كه وايميسي تا تاكسي بعدي بياد

وقتي تشنه م مي شه و مي رم دمه يخچال كه آب بخورم ناخوداگاه دستم مي ره سمته ماستو يه ملاقه ماستا به آب قاطي مي كنمو مي خورم ؛ بعد برا غذا خوردنم دوتا كاسه ماست حتما قبله غذا مي خورم دوتا هم بعدش ؛ اما خونه مامان جونه رعايت مي كنم به جونه عمه م ؛ باور نمي كني؟؟؟؟؟؟؟؟ بيا برو از آقاجونم بپرس كه ماستا از دسته من قايم مي كنه ؛ والا به خدا ؛ بعضي وقتا هم كه تشنه م مي شه ؛ اگه ماست نداشته باشيم (( نه اينكه نباشه هااااا ؛ بوده ؛ تموم شده ؛ مامانه ديگه رووش نشده به باباهه بگه دوباره ماست بخر چون ماستا يه روزه تموم شده )) داشتم مي گفتم ؛ اگه ماست نباشه و تشنه م باشه ؛ توو همون دره يخچال قوطي شيرا مي رم بالا ؛ فقط خدا خدا مي كنم كه مامانه نبينه با چه گنده كاري دارم شير مي خورم

عادته بعديم اينه كه در طول روز دوبار مي رم حمام ؛ چون واقعا بعدش نيناش ناشم بلدم

همه ي كاراما با آهنگاي شاده شاد و دستام همه ش بالا انجام مي دم ؛ حتي غذا خوردنم

از جاي شلوغ بدم مياد ؛ اما از ۳۶۵ روزه سال ۳۷۰ روز اتاقم صحراي كربلاس

از خريده لباس و مانتو اينا چندان خوشم نمياد ؛ اما خدا نياره اون روزي را كه از دمه يه روسري فروشي رد بشم ؛ الانه تا ۱۰ سال ديگه يه عالمه روسري دارم ؛ جالبيشم اينجاست كه عيد به عيد يه سريشا مي دم به مامانه و مي گم : من كه اينا سرم نمي كنم تو سرت كن

برعكسه اكثره دخمل خانوما خيلي كلپچ دوست دارم مخصوصا چششششششششششششششششم

هرچيزي يه حد و اندازه اي داره ؛ اما تعداد عروسكاي من اندازه نداره ؛ يه زماني اگه ني ني دار بشم بچه م مي شينه خودش برا خودش گريه مي كنه من با عروسكام عچق مي كنم ؛ اين همه مسافرت رفتم بعد توو هر مسافرتي دوتا عروسك خريدم ؛ مسخره نكن بينيم بابا ؛ كودكه درونم خيلي فعاله تازه بعضي وقتا كيفه بغل كردنه عروسكا را با باباهه شريك مي شم ؛ بهش مي گم فرض كن اينم يه بچه ته

اصلا كاره هنري بلد نيستم و سليقه ي هنري هم ندارم ؛ بي زحمت دره اين كيسا باز كن بينيم تووش چه خبره ؛ راديو ضبطم در دسته اقدامه

آره داداش ؛ اصلا كي گفته من نامتعارفم؟؟؟؟؟؟؟ بياد جلو تا تعارفا حاليش كنم

زندگی وسیعتره يا مرگ؟؟؟؟

عشق از همه ي اونا وسيعتره

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


من برگشتمممممممممممممممم

من برگشتم ؛ اما اعصاب مصاب ندارم ؛ يكي از فلاور كمتر بهم بگه پاچه ماچه مي گيرم در حده تيم ملي ؛ صورتشم خط خطي مي كنم ؛ بعدشم ميزنم تخت سينه ش كه عينهو آگهي بچسبه به ديوار ؛ اين يه اخطاره خيلي خيلي جدي بود كه متاسفانه يا خوشبختانه اين مامان باباهه جدي نگرفتندش بعد الانه طوري شده كه تير ندارند توو نفس من بزنند ؛ به بابام باشه كه همين الانه شوهرم مي ده تا از شرم خلاص بشه .

عروسيه خواستگاره سابق هم خيلي خوش گذشت ؛ اولين كسايي بوديم كه رسيديم توو سالن ؛ همچين كه پاما گذاشتم توو ؛ اين دوتا خواهراي دوماد و بچه هاي خواهره دوماد در اومدند بهم مي گند : ببين اطي ما كه مي دونيم خيلي قشنگ مي رقصي ؛ ماها بلد نيستيم ؛ تو بايد به جا ماها هم برقصي

اگه فكر كردي من طاقچه بالا گذاشتمو ناز كردمو گفتم نه ؛ كور خوندي ؛ منم گفتم : بااااااااااااااااااااااااااااشه.

بعدش داشتم از خواهره دوماد سر سفره عقد عكس مي نداختمو فقط من بودمو اون ؛ يهويي دومادم اومد كه بياد توو ؛ بعد من سرم باز بود تا اومدم بگم نياااااااااااااااا ؛ اومددددددددددد ؛ تا منا ديديد روشا كرد به ديوار ؛ دراومده بهم مي گه : نه نه ؛ من چيزي نديدم ؛ نترسيند

من : تبريك مي گم ؛ ايشالا خوشبخت بشيند

اونم نامردي نكرد زل زد توو چشامو در اومده بهم مي گه : ايشالا جشنه بعدي توو فاميل ؛ جشنه ازدواجه شما باشه

آخه من چي بايد مي گفتم؟؟؟؟؟؟؟ هان؟؟؟؟؟؟؟ منم پررو پررو زل زدم توو چشاشو بهش گفتم : انشاالله

مامانه عروسم كه مشالا كولاك كردو هي رقصيد ؛ من به مامانم :

مامان اگه من به اين بله گفته بودم ؛ الانه تو بايد اينجاها جولون مي داديااااااا

مامانم : استغفرالله ؛ خجالتم نمي كشيااااااااااااااا

حالا اين دوماد كيه من مي شد؟؟؟؟؟؟ پسرداييه بابام و از طرفي برادره زن عموم

شنبه هم كه رفتيم ميدونه هفت تير و ميدونه جمهوري ؛ بعد در عرضه نيم ساعت دوتا مانتو خريدم ؛ يعني بابام اون لحظه داشت خدا را شكر مي كرد كه فقط دوساعت منا اورده ميدونه هفت تير وگرنه بايد فاتحه ي جيبشا مي خوند .

به احتماله قوي يه هفته ديگه مي رم مسافرت ؛ ۱۰ روزه ؛ اما هنوز معلوم نيست

اينجا ؛ چند قدمي جاده ي عشق

اصلا ؛ خود عشق

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


مسافرتيم

خب ؛ من يه سه روزي نيستم

دارم مي رم سفر كه خوش بگذرونم

ديگه جونه شوما و جونه اين وبلاگستان

نيام ببينم در وبلاگاتونا گل گرفتندااااااااااااااااا

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


ثبته عقده دخيه خاله

الان ساعت ۱۲:۳۲ دقيقه ي شب هست و من اومده نيومده دارم برا گلو و حنجره ي به فنا رفته ناشي از جيغ جيغ جيغ ؛ داد داد داد ؛ عربده عربده عربده نشاسته درست مي كنم .

ديگه پاهاما حس نمي كنم ؛ بي حسه بي حس شدند ؛ بابا از ساعته ۳ بعدازظهر تا حالا يه بند روو پا بودمو بوديما رقصيديمو رقصيديم .

اونايي كه اهله اصفهان هستند به احتماله قرين به يقين اشكاوندا مي شناسند ؛ عقد اونجا بود ؛ برا همين فاصله ش تا خوده اصفهان و خونه ي دوماد خيلي خيلي زياد بود و توو اين مسافته خيلي خيلي زياد منو دخترخاله هاي خزوخيلم به همراه داييم يه بند دست زديمو آهنگ خونديم .

ناگفته نمونه كه شوهرخاله م خرخره اون دوتا را گرفته بود كه با خودش ببردشون بعد من گفتم :

خب بزاريند بياندشون ؛ گناه دارند به خدا ؛ اينا مثله دوتا بره مظلومند

شوهرخاله م : اين دوتا تا تو را دارند مظلوم نيستند

تازه يه ريتمه جديدم كشفيديم برا توو عروس كشون ؛ به جا اينكه توو ماشين هي به چپ چپ ؛ به راست راست بريند ؛ هي عقب جلو بريند ؛ اينقده كيف مي ده كه حد نداره

توو سالن ؛ دي جي برا آخره كار آهنگه خداحافظه شوما خوند ؛ بعد به اين كلمه ي خداحافظش كه مي رسيداااااااااااا ؛ ديگه سالن روو هوا بود همچين يه نموره رقصه نورم بود ؛ فضاي عقشولانه از خودشون در كرده بودند ؛ بعد ماهم كه ديگه تركونديم حتي با اون خاله بزرگم كه مادره عروس بود

توو سالنو عروس كشون از بس دست زدم دستام النه پوست پوستي شده

آهان ؛ ماشينه عروسم جيپ بود ؛ خودمون صولتيش كرده بوديم تاره عكسه عقشم رووش داشت

توو مجلسم كه همه مي گفتند ايشالا جشنه بعدي جشنه دختر عموي پسرخاله ي نوه ي بزرگه همسايه ي اقدس خانوم اينا باشه ؛ خب من چي بايد بگم خب؟؟؟؟؟؟ هان؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه به من چه ربطي داره؟؟؟؟؟؟ من دارم درس مي خونم حالا حالاهااااااااااااااا

خلاصه كه جشني بود به يادماندني ؛ خدا ايشالا از اين جشنا قسمته همه تون بكنه كه شوماها هم بريند بتركونيند .

كامنت دونيه اينجا بسته س ؛ لطف كرده براي شاديه روحه من و خودتون به كامنت دونيه پسته قبل مراجعه كنيند

بسم الله بگيند نام خدا را

چشمش نزنند فاميله ما را

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط اطلس بانو


آي كود نورد بي يور ومن

یعنیاااااااااااا ؛ لعنت به من ؛ یه پروژه دست گرفته بودم ؛ قرار بود امروز اينترفيسشا ببرم و تا چارشنبه كامل تحويلش بدم ؛ بعد امروز زنگ زدم مي گم من دارم ميام ؛ دراومده بهم مي گه : خانوم آريا ؛ انشاالله كه تحته وب نوشتيند ؛ يعني اون موقع من مرگا جلو چشام ديدم ؛ چارشنبه پروژه را تحويل گرفتم ؛ توو يك هفته بايد آماده بشه ؛ تازه مرحله ي آزمون و خطا هم نداره ؛ يعني من تا چارشنبه اين كفه زاينده رودا با اين پنجولام بايد بكنم بريزم روو سرم

دو روز پيش خونه دخترخاله هاي خزوخيلم بودم ؛ ازشون پرسيدم :

بعده عروسي باباتون چيزي بهتون نگفت ؟؟؟؟؟؟؟

اون دوتا : چرا اتفاقا ؛ بهمون گفت من به عنوانه پدرتون فهميدم كه توو تربيته شما دوتا كوتاهي كردم

يعني من كفه آشپزخونه ولووووووووووو شدماااااااااا ؛ حالا قرار شده برا جشنه عقده فردا ؛ شوهرخاله م يه كوييز از اين دوتا بگيره ببينه اين دوتا آدم شدند كه بتونند بياند جشن يا نه

عقده فردا هم كه توو يه باغه بيرونه اصفهان ؛ بعد دي جي و از اين حرفا هم هست ؛ بعد از همين جا من از همه تون حلاليت مي طلبم اگه توو جشنه فردا انتحار كردم

برا اون عروسيه خواستگاره سابق هم كلهم آمادگيه وافري دارم ؛ متاسفانه يا خوشبختانه با هواپيما داريم ميايمو ميريم تهران ؛ ايشالا كه اگه قراره سقوط كنه ؛ درست درمون سقوط كنه ؛ زياد تهران نمي مونيم ؛ فوقه فوقش دو روز .

مامان بزرگم ديشب داره بهم مي گه :

آره ؛ تو بايد طوري بري تهران كه برسي يه آرايشگاهم بري

يعني من كف كردماااااااااااااااا ؛ آخه ديگه من چه قده بايد سرخوش باشم كه بخوام برا اينم برم آرايشگاه

تازه ؛ خبرم بهمون رسيده كه : اطي خيلي بايد برقصيااااااااااااااااااااااااااا

آخه اينا چه قده خوش خيالند؟؟؟؟؟؟ يعني اينا نمي دونند من نزده مي رقصم؟؟؟؟؟؟

خدا وكيلي مديوني اگه فكر كني از روو حسادته اينكه خواستگاره سابق الانه عروسيشه و من هنوز نامزدم نكردم مي خوام ناناي بكنم ؛ خدا وكيلي به درده هم نمي خورديم ؛ اون يه مرده سنت گرا و من........ بزن بر طبله بي عاري كه آن هم عالمي دارد .

پ ن : من خيلي سنگدل شدم و خيلي خيلي محتاط ؛ طوريكه الانه اگه يكي بهم بگه دوستت دارم ؛ اول يه ترسه عجيب و غريب توو دلم رخنه مي كنه طوريكه تمامه عضله هام قفل مي كنند ؛ بعد يه دله سير مي شينم زار زار خون گريه مي كنم ؛ بعدش بهش مي گم : بسه بچه ؛ بيا برو جلو در خونه تون بازي كن ؛ آخه من آدمم كه ......... باي د وي ؛ پيليز استاپ بيكاز آيم نات ردي .

 

تو خود اي گوهر يكدانه كجايي آخر

كز غمت ديده مردم همه دريا باشد

 

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


خاله زنكي

اين پستي كه قبلا نوشتما يادتون؟؟؟؟؟ اگه نه كه حتما بخونيندش

امروز اومد دمه خونه مون ؛ كارته دعوت برام اورده بود ؛ جشنه عروسيشه و بعدش مي ره تهران ؛ ساله دوم و سوم دبيرستان از ذهنم نمي ره بيرون ؛ اصلا رشته هامون يكي نبود ؛ به واسطه ي يكي ديگه با هم آشنا شديم و اين آشنايي و دوستي تا همين حالا ادامه داشته ؛ پشته كارتش برام نوشته :

حضور محترم دوست خيلي خوبم اطلس جان

پس به اين ترتيب سه شنبه مي رم عروسيه ياسي ؛ يكشنبه مي رم عقده دخترخاله م ؛ بعدشم كه عازمه تهرانم برا عروسيه اون آقاهه

از عروسيه خاله كوچيكه همين قدر بدونيند كه از بس دست دست دست ؛ سوت سوت سوت ؛ جيغ جيغ جيغ ؛ قر قر قر ؛ انجام دادم و داديم ؛ همه به منو اون دخترخاله هاي خزوخيلم نگاه مي كردند ؛(( با اين كارمون هرچي خواستگار مي شد داشته باشيما دك كرديم )) عروسم كه سرخوش ؛ اوله مجلس كه هنوز كسي نيومده بود دراومده بهم مي گه : اطي اين دسته گله منا نگه دار تا من برم يه ذره برا خودم برقصم

تا اون ساعتي كه توو سالن بوديك يك بند همه ش رقصيدمو رقصيديمو جيغو داد كرديم ؛ بعدشم كه عروس كشون بود كه ديگه واويلااااااااااا ؛ يعني عروس كشوني كرديم خفن ؛ منو دخترداييمو اون دوتا دختر خاله م عقبه ماشينه داييم بود ؛ يكي ديگه از دخترداييام با زن داييمو داييم جلو ؛ بعد من از اين طرف تا كمر بيرونه ماشين بودم ؛ اون دخترخاله م از اون طرف ؛ بعد دخترداييمو اون يكي دختر خاله م خودشون توو ماشين هي هد مي زدند

بعد داييمم كه پشته فرمون هي كي رقصيد و لايي مي كشيد ؛ همه ي اون ماشينايي هم كه دنباله ماشين عروس اومده بودند فقط به ماشينه داييم نگاه مي كردند ؛ فيلمبرداره هم كه فقطو فقط از ماشينه ما فيلم گرفت ؛ بعد كه از ماشين پياده شديم تا يه ربع داييم خود به خود روو ويبره بود از بس ماشينش بالا پايين رفته بود

عصر پاتختي هم همون شب گرفتيم و منو ۴تا از دخترخاله هامو دخترداييمو سه تا زنداييمو دوتا خاله هام نشستيم يه گوشه برا وقتي كه كادوها را مي خونند ؛ بعد ديگه آخراي كار كه رسيد فقط من مونده بودمو دوتا دخترخاله هام كه نهضتا تا ته ادامه داديم ؛ اونقده شعر خونديمو دست زديم كه خدا سره شاهده دستامون تاول زد و صداهامون ديگه در نميومد ؛ آخر مجلس كه من ديگه روو صندلي ولو شده بودمو برا اون پسرعمه ي دوماد كه هي رقصيد مي خونديم :

واي كه چه بد مي رقصه ؛ كاشكي ديگه نرقصه

هي ما گفتيم ؛ هي اون رقصيد ؛ بعد ديگه من كفري شدم فيس توو فيس و آيز توو آيز بهش گفتم : واي كه چه بد مي رقصي ؛ كاشكي ديگه نرقصي

پررو پررو اومده جلو من يه دوتا قر به اين كمر داد ؛ منم از روو نرفتم كه ؛ هي براش خوندم واي كه چه بد مي رقصي ؛ كاشكي ديگه نرقصي

ديگه آخره سرم كه داشتيم خدافظي مي كرديم به شوهرخاله جديده گفتم : يار غاره منا برداشتي بردي ؛ حالا كاشكي همين اصفان بودي ؛ برداشتي برديش جنوب ؛ آآآآآآآآآ ديگه هي گريه كردماااااااااااا ؛ خاله كوچيكه هم مي گفت : من غلط بكنم زود زود نيام به تو سر بزنم

در آخر يه چندتا شعر برا عروس خانوما و آقا دوماده مي نويسم كه اگه رسم و رسومه عصر پاتختي دارند ؛ از اينا استفاده كنند و مناسبته هركدومم ذكر مي كنم :

۱- وقتي كادوي بابا مامانه دومادا مي خونند ؛ آدم عروسا مي گند : چرا الماس نداديند ؛ هرچي عروس خواست نداديند؟؟؟؟؟؟؟

وقتي كادوي مامان باباي عروسا مي خونند ؛ آدم عروسا چنتا چيز مي گند : جواهرو عتيقه ؛ به به به اين سليقه يا به چه گلي گذاشتند ؛ شاخه گلي گذاشتند

اگه آدم عروسا خيلي طلا و سكه كادو بدند؛ آدم عروسا بازم مي گند : دوماد شغلتا عوض كن ؛ برو زرگري باز كن

وقتي كادوي آدم دومادا را مي خونند ؛ آدم عروسا مي گند : اين چي چي بود گذاشتيند ؛ آبرومونا برديند ؛ يا اين يكي : شامو ناهارو خورديند ؛ يه قبلمه م كه برديند ؛ صدتا مهمون اورديند ؛ اين چي چي بود گذاشتيند ؛ آبرومونا برديند؟؟؟؟؟؟

اگه همسايه ي داماد كادو داده باشه ؛ بازم آدم عروسا مي گند : بازم به همساياشون ؛ فردا مي ريم خوناشون ؛ گل مي بريم براشون

وقتي ديگه داره كادوهاي آدم عروسا تموم مي شه ؛ بازم آدم عروسا مي گند : كيسه داره پر مي شه ؛ دوماد داره هول مي شه

بعد كه مياند كادو آدم دومادا را بخونند ؛ اگه اونا يه شعري بخوونند ؛ آدم عروسا چندتا چيز مي گند : خدا زيادتون كنه ؛ توو گوني پيازتون كنه ؛ يا اينكه : اينا خودمون يادتون داديم ؛ دور حياط تابتون داديم ؛ يا اين يكي : موش افتاده توو آفتابه ؛ اين حرفا از مد افتاده

بعد كه كادوها را خوندند ؛ آدم عروسا مي گند : بسم الله بگين نامه خدا را ؛ چشمش نكنند فاميله ما را ؛ يا اينكه : سنگو زدند به آهن ؛ آدما عروس چه ماهند ؛ سنگو زدند به چوب لباس ؛ آدما عروس چه با كلاس (( اين آخريه ورژنه ۲۰۰۹بودااااااااا))

و اين بود پايانه يك پسته خاله زنكي ؛ مي دونم خيلي مفيد بوده و بايد وقتشا زيادتر كنم ؛ البته بازم شعر هستا ؛ اما خب ؛ پستم طولاني مي شه.

پ . ن : وقتي داشتيم اين شعرا را مي خونديم ؛ بابام اون طرفه سالن قشنگ روبه روم نشسته بود ؛ بعد منم صداما انداخته بودم سر گلوم اونم خيلي با يه نگاه خيلي عشقانه و قربون صدقانه داشت بهم نگاه مي كرد؛ بعدشم كه ديگه نمي تونستم حرف بزنم دراومده بهم مي گه : مجبور بودي اين همه عربده بكشي كه حالا صدات درنياد؟؟؟؟

شديده شديد كيس ميس

آهان يادم نبود كه تو اهله كاراي صحنه دار نيستي

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


تو كه آخره رقصي ؛ بيا بتركون ؛ چرا نمي رقصي ؛ بيا بتركون

الانه كه دارم اين پستا مي نويسم ؛ ساعت ۴:۳۵ دقيقه ي صبحه و تازه از عروسيه خاله كوچيكه برگشتيم ؛ خودمونا تركونديمااااااااااا ؛ آخره مجلس تيكه هامونا از اطرافو اكناف جمع كردند

الانه من تصوير دارم ؛ اما صدا ندارم ؛ پاشم برم يخده نشاسته بخورم تا اين صدام رو به راه بشه

كامنت دونيه پايين بازه ولي اينجا بسته س ؛ چون دلم مي خواد ؛ حرفيه داداش؟؟؟؟؟ نظر خواستي بدي توو كامنت دونيه پايين بده

تا بعدا باي باي

ته تغاري تو والا

دل مي بري هوارتا

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 4:41 قبل از ظهر توسط اطلس بانو


امشبه شبه مهتابه حبیبم را می خوام ؛ حبیبم اگر خوابه ؛ طبيبم را مي خوام

خب ؛ نرسيدم برا همه تون نظر بزارم ؛ اما همه تونا خوندم

از مشهد همين قدر بگم كه واقعا خوش گذشت ؛ بعضي وقتا ته دلم مي گم مگه مي شه با بابام برم بيرونو بهم خوش نگذره؟؟؟؟؟؟ آخه خيلي خوش گذرونه ؛ دفعه ي قبل كه شانديز و طرقبه و كوه سنگي و الماسه شرقو اينا را رفتيم ؛ اين سري رفتيم پوروما و عنبران ؛ برنامه ي بعديمونم سرزمينه موج هاي آبيه و زشك ؛ تازه شم داشته باشيند كه خودمون ماشين نداشتيما اين همه جا را با تاكسي بي سيم رفتيم ؛ اگه ماشين از خودمون بود ديگه فبه المراد ؛ آهان ؛ رفتنه هم توو راه فرودگاه كه بوديم خبردار شديم كه مامان بزرگم دوباره مركزه احساساتش درد گرفته و توو آي سي يو بستري شده ؛ يعني اينقده ما با دله خوش رفتيمممممممممممممممممممم

امشبم كه عروسيه ياره غاره بنده هست ؛ بسي فراوان با دخترخاله هاي خزوخيل تصميم به كشتنه خودمون گرفتيم اونم با اسلحه ي مدرنه رقص

بعد اينكه برنامه م تا آخر تابستون يه نموره تغيير كرده و من يه سفرم به تهران دارم برا يه جشنه عروسي ؛ حالا مهم اينجاست كه آقا دوماد كيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعله ؛ آقا دوماد خواستگاره قبليه اين بنده ي حقير مي باشند ؛ يعني الانه شوماها بايد مي يومديند عروسيه مناااااااااااااااا ؛ به تبسم كه مي گم عروسيه فلانيه ؛ مي گه : اي اطي خااااااااااااك بر سرت كنند ؛ ماها را از يه عروسي انداختي

روزي كه رفتم خياطي تا بدم لباسما بدوزه ؛ هر يه تيكه ايشا يه مدل گفتم ؛ مثلا يه قسمتش از لباسه ليلا فروهر بود ؛ يه تيكه ش از وردفشن بود ؛ يكيش از هيا بود ؛ بعد اون آقا خياطه بعده توضيحاته من هي عينهو اونا هستند كه ماتشون برده هااااااااا ؛ آره ديگه ؛ همونا ؛ هي يه نگا به من مي كرد يه نگا به پارچه يه نگا به نقاشيه من كه يعني مدل كشيده بودم ؛ بعد من تازه فهميدم كه آقاهه يه نموره گيراييش پايينه نه اينكه من بد توضيح داده باشمااااااااااا ؛ من خوب گفتم اون بد گرفت يا اصلا نگرفت .

آهان ؛ رفتم نوبته آرايشگاه بگيرم ؛ كل آرايشه كله مونا فرمودند : 80 هزار تومن

من كه كفم بريد ؛ آخه مگه چه خبره بابا؟؟؟؟؟؟ مگه من سر گنج نشستم؟؟؟؟؟؟ 80 تومن يه سكه ي ربعي مي شه با حدودا 2 تا اليزابت ؛ برا همين خاك توو سر كنون برگشتيم خونه ؛ بعد زنگيديم به خاله كوچيكه كه تو ديگه غلطه بي جا مي كني اگه بخواي دوباره شوهر كني ؛ اونم بهم قول داد كه اين آقاي شوهرخاله ي جديد اولين و آخرين شوهرش باشه تا ماها ديگه توو خرج نيوفتيم

برا يه كاري رفته بودم پيشه يه مهندسه كه واسطه بشه پيشه يه آقاهه كه دكتره و منم مي شناسه ؛ بعد مهندسه به دكتره دراومده مي گه : بله بله ؛ خانومه آريا اينجا هستندشون ؛ مشالا سروزبون دارم هستند ؛ يعني من خودما سفت نگه داشتم كه روو ميزه مديرعامله نتركم اونم از زوره خنده

آره ديگه داداش ؛الانه هي دود دارند مي دند توو صحنه ؛ هي رقصه نور داره مي ره و مياد ؛ هي صداي آهنگ بلنده ؛ من كه نمي خوام ناناي كنم ولي اين آهنگا هي دارند با زبونه بي زبوني بهم مي گند : پاشو بيا با ما برقص ؛ پاشو بيا با ما برقص

با عرض و طوله معذرت :

حالا بچرخونش كمرااااااااااااااااااااااااااا

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


i will come back

سلااااااااااااااااااااام به همه گي

همين الانه كه ساعت ۱۲:۴۷ شب هست رسيدم خونه

جاي همه خالي بود ؛ اطي كه جاش عالي بود

اينقده همه چي برام غريب شده كه حد نداره ؛ اونقدر كه يادم رفته تنظيماته موسم چي بوده؟؟؟؟؟؟؟؟ بدتر از همه الانه كه كامپيوترا روشن كردم سرگيجه گرفتم از نوعه خفن در حده تيم ملي برزيل ؛ اون قدر كه اتاقم داره دوره سرم مي چرخه

همين قدر بدونيند كه رفتنه ۱ ساعت تاخير داشتيم ؛ برگشتنه هم ۴۵ دقيقه اونم به يمنه حادثه ي هواپيما كه متاسفانه يكي از آشناهاي ما هم تووش بوده و الانه بابام هرچي به مشهد تلفن مي كنه كسي جواب نمي ده

بدترين فرودگاهي كه مي شه ازش نام برد ؛ فرودگاهه مشهده ؛ بي زحمت به مشهديا برنخوره ؛ اما فرودگاهي كه به طور همزمان ۶ تا پروازش تاخير مي خوره ؛ با احتسابه اينكه هر پروازي حداقل ۱۵۰ نفر ظرفيت داره ؛ در آنه واحد حدوده ۹۰۰ نفر توو فرودگاه معطل مي شند كه اين ۹۰۰ نفر بدونه احتسابه همراهاني هستند كه با مسافرا اومدند ؛ اون وقت سالن ورودي و سالن خروجي روو هم رفته ۲۰۰ تا صندلي داره ؛ واقعا جاي تاسفه برا فرودگاهي كه روزانه حداقل ۲۰-۳۰ تا تيك آف و لندينگ داره .

بعد از حادثه اي كه امروز رخ داد ؛ فرودگاه مشهد توو يه شك فرو رفته بود ؛ به طوريكه اطلاعاته فرودگاه فقط تاخيرا را اعلام مي كرد و وقتي هم نوبته پرواز مي رسيد يه خانوم و آقايي بودند كه صداي گرفته شونا مي نداختند سر گلوشونو فريد مي زدند : پروازه شماره ۹۴۲.... ايران اير به مقصده اصفهان بره سالن خروجي ؛ اون آقاهه كه توو سالن مي دويدا داد مي زدا اينا را مي گفت .

رفتنه كه هواپيمامون تپلف بود ؛ يعني وقتي من فهميدم كه توپلفه به مامانم گفتم : زررررررررررررررررشك ؛ حلالم كن ؛ اون دنيا مي بينمت ؛ من يقرا فاتحه مع الصلواة ( البته مامانمم ذاته خبيثه خودشا نشون داد و گفت حلالت نمي كنم)

برگشتنه هم از بس ترافيكه هوايي بود و توو آسمون و توو محدوده ي ديده ما حدودا ۴ تا هواپيما بود تا ۳۰ دقيقه ي اول كه هواپيما فقط بالا پايين مي رفت .

فعلا تا همين جاشا داشته باشيند تا بيام براتون بتعريفم .

از همين جا هم به تمامه مهماندارا و خلبانا تسليت مي گم ؛ به قوله يكي از مسافرا : لامصب خوب مركبيه اما حيف كه زيرش سسته

خوبه سرگيجه و حالت تحول و متحول شدن دارم ؛ وگرنه چه قده مي تايپيدم؟؟؟؟ آخه چرااااااااااااااااااا من حالته تحول دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟؟ آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟

روزگاري است كه دل ديوانه و شيداي اوست

 

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |