هستم ؛ اما كار دارم درا بستم
خب ؛ سلام رفقا ؛ احوالاتتون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين روزا كمو بيش به اكثرتون سر زدم و خوندمتون ؛ نزاشتم روو هم تلنبار بشيند كه بخوام يهويي و فله ايي بهتون سر بزنم![]()
ديشب به اميده خدا و ياري رزمندگانه اسلام آخرين پروژه كه همون ترجمه ي كوفتيه خدا صفحه اي
بودا تموم كردم و با يه فقره ايمل شوتش كردم برا استاد
؛ باشد كه مورده قبوله درگاهه استاد قرار بگيرد و با عنايت به اون امتحانه كذايي پاسمون كنند به ترمه بعدي ؛ همه بگيد آآآآآآآآآآآآآآآمين![]()
اين چند روزه هم كه دستمون به جهاز چينيه خاله كوچيكه بند بود و هي خونه ش تلپ بوديم ؛ عنايت فرماييد كه چون خونه ش كوچيكه هر دفعه چند نفر چند نفر مي رفتيم اونجا نه اين كه همه مون فله اي با هم بريم ؛ به اين صورت : من با اين دختر خاله م
؛ من با اون دختر خاله م
؛ من با اين زنداييم
؛ من با اون خاله م
؛ من با مامان جونه
و من و خودم و قص الي هذا
؛ اين معادله به اين صورته كه مي تونيد توو همه ي اون جمله ها از جمله ي مشتركه (( من )) فاكتور بگيريند و بيابيد سنه پرتقال فروش را![]()
الانه هم كه درگيره كاراي سفرم هستم ؛ گوش شيطون كر و چشمه دشمن كور شنبه ساعته ۱۱ شب پرواز داريم برا مشهد ؛ برگشتمونم جمعه ي بعدي ساعته ۶ عصره ؛ آره داداچ ؛ اينه ؛ ايشالا بهمون خوش بگذره بلند بگو آمين![]()
حرفه اصليم اينجاست
از مشهد كه برگردم درگيره عروسيه خاله كوچيكه مي شيم ؛ بعدشم كه عقده دختر خاله م هست (( به ميمنت و مباركي تمامه افراد توو صف از جلومون پر پر شدند و حالاااااااااااااااااااااا ؛ ديگه نوبتي هم باشه نوبته؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه گفتي نوبته كيه؟؟؟؟؟؟ باريكلاااااااااااااااا ؛ نوبته دختره خاله ي نوه ي عموي همسايه ي اقدس خانوم ايناست )) واقعا كه عجب آيكيويي دارينداااااااااااااا ؛ نكنه فكر كرديند نوبته منه؟؟؟؟؟؟
والا حيا هم خوب چيزيه هااااااااااا ؛ چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حيا را شوهرش داديند رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الانه بچه دار شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قباحت داره اين حرفا ؛ من هنوز دهنم بوو شير مي ده
؛ دهه![]()
آره داشتم مي گفتم ؛ بعده عقده دختر خاله هم كه دوباره يه هفته نيستمو ايشالا عازمه كيشه مومنه هستم (( اميد فقط به خاطره تو ))
؛ برا همين اگه كمرنگ شدم شما به پررنگيه خودتون ببخشيد ؛ هرچند با اين دنده ي پهني كه من دارم حظورم پررنگ تر مي شه كه كمرنگ تر نشه .![]()
اين روزا وقتي با دخترخاله هاي خزوخيلم مي ريم خونه مامان جونه از توو راه پله ها دست مي زنيمو مي خونيم : آب اومده تا كمر رودخونه ؛ خاله كوچيكه سه هفته ديگه مهمونه ![]()
يااين يكي :
اين پشته بوم ؛ اون پشته بوم ؛ خب شد خدا نكشتمون ؛ دوماد اومد توو مشتمون![]()
يا اين يكي :
چه خب شد خوشمون شد ؛ عروس ماله خودمون بود ؛ دوماد ماله خودمون شد![]()
فقط من نمي دونم برا چي چي اين مامان جونه و آقاجونه از خنده كفه زمين ولو مي شند
تازه شم هي به ماها مي گند : اسكل تر از شما ها ؛ خودتونيند
وااااااااااااااا ؛ مگه ما چمونه؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
شادترين انسان ها كسي است كه
به جذاب ترين موضوعات مي انديشد.
بعدا نوشت : از وقتی بلیطا به دستمون رسیده ؛ علیا یه بند داره گریه می کنه و می گه : من با هوا نمی یام ؛ تمومه لباساشا از توو چمدونا برداشته ؛ بابام مونده چي كار كنه ؛ از هواپيما خوشش مي يومد ؛ اما از وقتي صحنه هاي تصادفه هواپيماي كاسپينا ديده ديگه طرفه هواپيماها و هلكوپتراش نرفته![]()
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط اطلس بانو
|



