سلامو از اين حرفا ديگه
مي بينم كه همه يه جورايي پسته آخره ۸۷ را زدند و د برو كه رفتيم . 
همه هم يه جورايي نيشستند چرتكه انداختند كه سالي كه گذشت براشون چه ريختي بوده ؛ اما به جونه مامانم ؛ اين چرتكه انداختنو اين حساب كتابا دل شير مي خواد كه منه مورچه را چه به اين شير بازيا .
برا خاله كوچيكه مسلما يه سال خوب و دوبس بوده به خاطره اينكه همراهشا برا ادامه ي زندگيش پيدا كرده
(( منظورم همراهه اول نيستاااااااااا ؛ منظورم همراهه اول و آخرشه ؛ ملتفتي كه؟؟؟؟))
برا عموم خوب بوده ؛ چون يه سفر كربلا رفته
برا دختر خاله بزرگه خوب بوده ؛ چون دفتر وكالتشا باز كرده
و و و و ............ تا برسه به من
برا من خوب بوده ؛ چون لحظه هاي شادش به لحظه هاي تلخه غمگيني كه همه ش مايه ي تجربه اندوزي بوده مي چربه ؛ لامصب لحظه هاي اعصاب خورديشم با حال بوده خب .
مي دمد شبگير فروردين و بيدارم
باز شبگيري دگر ؛ وز سال ديگر ؛ باز
باز يك آغاز
يادمه كوچيك كه بودم ؛ برا عيد ؛ همه ش توو مغازه ها ولو بودم ؛ اين تازه جاي خوبه داستانه منه ؛ بعدش بابامو مامانم بودند كه دم به دقيقه تا لحظه ي سال تحويل بايد فشنه منا تحمل مي كردند ؛ تازه هر دفعه بايد به يه سبكو سياقه جديد بهم مي گفتند كه : آره بابا ؛ به خدا همه چيت خوبه ؛ ارواحه خاكه امواتت برو اينا را بكن ؛ كچلمون كردي .
فرصت كم است ؛ بايد راه افتاد
بايد به گياهان يكايك سلام گفت
بايد كنار چشمه هاي جهان بيدار نشست
يادمه اوون سالا ؛ قبله عيد ؛ باباهه ؛ يه عالمه آجيل مي خريد ؛ بعد ؛ چون من همه ي سوراخ سومبه هاي اوون خونه قبليا بلد بودم ؛ مهمونا تموم نشده ؛ بادومو پسته ها تموم مي شدند
؛ اما اين چند ساله آخر كه اومديم توو اين خونه ؛ نمي دونم اين مامانه آجيلا را كجا قايم مي كنه كه مهمونا تموم مي شند ؛ اما پسته ها و بادوما كه هيچ ؛ آجيلا تموم نمي شند .
او بهار آورد بعد از فصل سرد
او نشاط آورد بعد از رنج و درد
سبزه و گل را به ما تقديم كرد
عشق را در بين ما تقسيم كرد
از وقتي كه دسته راستا چپما شناختم ؛ سبزه ي عيدمون با مامان جونه بوده ؛ يه سبزه ي گنده و خپل برا خودش ؛ يكي يه دونه هم برا بچه هاش ؛ اما امسال با اون تصادفي كه كرده........... سبزه ي بي روحه دمه گل فروشي قسمته سفره ي ما شده كه باباهه يه كوزه گله سنبلم چاشنيش كرده .
ما هر دو در اين صبح طربناك بهاري
از خلوت و خاموشي شب پا به فراريم
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده ي جان محو تماشاي بهاريم
راستي ؛ خبر داريند؟؟؟؟؟؟؟؟ ياسه بنفشه همسايه مونم در اومده ؛ لامصب تپله و قد بلند ؛ خدا خوب كرده عجب بوي مست كننده اي داره ؛ اونم برا مني كه نزده رقصيدم ؛ واي به حاله وقتي كه بوي ياسم وحشي ترم مي كنه ؛ ديگه خدا را بنده نيستم .
فصل كشت و موسم برزيگري است
عاشقان اين فصل ؛ فصل ديگري است
مي گند كه آدم وقتي مي خواد زياد از حد خودشا خوشگل كنه ؛ مي زنه كمپلت جلو بنديه صورتشا مياره پايين ؛ شده نقله اين باباي ما ؛ ديشب نوبته آرايشگاه داشته ؛ رفته هرچه ريشو سيبيل داشته ؛ ريخته پايين
؛ به اين اميد كه ماها را سورپرايز مي كنه
؛ از خدا كه پنهون نيست ؛ از شما هم پنهون نباشه ؛ يه نموره همچيني قيافه ش شده عينهو پسرايي كه تازه رسيدند به سنه بلوغ ؛ شده عينهو خروسه بي بالو پر
؛ مامانه هم كه يه دقيقه به يه دقيقه بهش مي گه : آخه عزيزم ؛ تو با چه اعتماد به نفسي همچين كاري كردي؟؟؟؟؟
عزيزم ؛ من اميد داشته باشم كه تا دوم فروردين كه مي خوايم بريم خونه مامانم ؛ همه ي اينا در مياد؟؟؟؟؟؟؟؟
دل من چون پرستوي بهاري است
از اين صحرا به آن صحرا فراري است
شكيب او ؛ همه در بي شكيبي است
قرار او همه در بي قراري است
لحظه ي تحويله سال ؛ اون لحظه كه قلباي بزرگتون ؛ تووي دلاتون ؛ گرومب گرومب ؛ به تالاپ توولووپ ميوفته ؛ اون وقتي كه ماهيه سرخه سفره دلش مي خواد از تنگ بپره بيرونا دست به يه اقدامه انتحاري بزنه ؛ اون لحظه كه چشمتون به دسته بزرگتراتونه كه اوون تراولا را بهتون عيدي بدند
؛ همه ي همه ي لحظه ها ؛ ياده اونايي باشيم كه پارسال بودند و امسال نيستند ؛ لحظه ي تحويل ؛ گوشه ي اون دلاي بزرگتون ؛ به ياده اين بنده ي حقير هم باشيند .
از نفس خودم جدايي ده يا رب
وز قيد خودم رهايي ده يا رب
بيگانه ز آشناي خويشم گردان
يعني به خود آشنايي ده يارب
آرزو مدنده همه ي آرزوهاتونم ؛ايشالا كه هر چي خير و خوشي و بركت هست ؛ توو ساله جديد ؛ قسمتتون بشه ؛ همه تونا دوست دارم 
پرونده ي 87 را مختومه اعلام مي كنم با همه ي خوبي هاش كه لحظه به لحظه با من بودند .
ساله ۸۸ ؛ سلاااااااااااااااااااااااااااااااام ؛ مي خوام تو هم برام بهترين باشي سال جونه ۸۸
با آرزوی 12 ماه شناخت صحیح 52 هفته معرفت آسمانی 365 روز صداقت 8760 ساعت مهربانی 52500 دقیقه توکل به خدا 3105000 ثانیه غرق در لذت بخش ترین عشق هستی…… سال نو مبارک 