تبليغاتX
رفتی حاجی حاجی مکه

من زنده م و نفس می کشم

سلاااااااااااااااااااام

هی روزگار ؛ هـــــــــــــــــــی ؛ انگاری همین دیروز بودااااااااااااا ؛ عقد خاله کوچیکه هم فینیش شد ؛ همه چی عالی بود ؛ از خوده من و تیپم بگیــــــــــــــر تا شام و سفره ی عقد و نمی دونم از همینا دیگه

بیشتر از همه ؛ از دسته گلش خوشم اومد ؛ بادبزن بود ؛ منظورم اینه که گلاشا روو بادبزن کار کرده بود ؛ لیلیوم سفید بود با رز آبی ؛ گل پشت سرش هم همین ریختی بود ؛ سفره شم سفید و آبی بود ؛ نقل یادبوداشم همین طور ؛ بی شرف خودشم خیلی خوشگل شده بود ؛ لباسشم که عالی بود ؛ شام هم ژیگو و کباب و جوجه و ماهی و بادمجون بود ؛ میز اردرشم یه 5-6 نوع ژله بود و سالاد و خیلی قشنگ همه چی تزیین شده بود ؛ کلهم بخوام بگم همه چی فبیلس بود و خودش از همه بهتر ؛ خوبیه این جشن این بود که بلندگوهای ضبطمون به خاطر منتهی الیه صدا گرد و خاک هاش برطرف شد همه جوره ؛ همچین این بلندگوها تکون تکون می خورد که هر آن می گفتم الانه س که پخشه زمین بشه ؛ اینقده صداش بلند بود که دو طبقه را سرویس می داد ؛ همه هم اینقده راه رفتیم که بعده جشن انگشتای پامون بی حس بود ؛ از من که همین الانه هم هست

من فقط دو روز یا حداکثر سه روز نبودمو بهتون سر نزدماااااااااا ؛ همه تون چندین صد باره ورداشتیند آپ کردیند که من هرچی می خونمو نظر می دم تموم نمی شیند که ؛ تا میام تمومتون کنم ؛ قبلیا دوباره آپ کردند ؛ بابا فکر منه پیرزنم بکنیند دیگه

آآآآآآآآآهاااااااان ؛ بزاریند از عاقد براتون بگم ؛ اینقده این عاقد عنق و بداخلاق بوووووود که حد نداره ؛ شب جمعه هم بود ؛ ما گفتیم حتمی می خواد دعا کمیلم بخونه و بره ؛ حدود 2-3 ساعت طولش داد ؛ بعدشم تازه امر فرمودند در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ؛ برا همین عروس رفته گل بچینه و عروس رفته گلاب بیاره را بزاریند در کوزه آبش را نوش جان کنیند و فکر نان باشیند که خربزه آبه و من به همون یکبار که می خونم باید بله را بگه و دیگه حسابی گربه را دم حجله کشت که اگه می خوای شوور از دستت نپره به یه بار گفتنه من باید بله را بگی

حالا این خاله کوچیکه هم اون زیر هی چشم و ابرو میومد به من که : بهش بگو کور خونده ؛ تا سه نشه بازی نشه

بار اول که خوند خاله ی مامانم جنبه ی اسلامی بازی به صیغه داد و گفت : عروس داره قرآن می خونه

آآآآآآآآآآآقااااااااا ؛ عاقدا می گیند؟؟؟؟؟ انگار فحشش دادند :

از اون وقت تا حالا داشته قرآن می خونده ؛ بعده بله گفتنم ازش نگرفتند ؛ من این همه قبل از صیغه ؛ یاسین می خوندم؟؟؟؟؟؟؟ چی کار کنم ؟؟؟؟؟ بله را می گیند یا نه ؟؟؟؟؟

دیگه این خاله کوچیکه هم ماستشا کیسه کرد و به همون یه بار بله را گفت .

آتلیه هم که رفته بودند ؛ یکی از فیگوراشون این بوده که خاله کوچیکه مثلا و نه واقعا گره واته دوماده بگیره بکشه که یعنی می خواد بوسش کنه ؛ این خاله ی ما هم نکرده کار که کار کنه ؛ پروردگار چه کار کنه ؟؟ بوده و واقعا گرفته کشیده ؛ همچین که عکاسه دراومده گفته : خانوم ول کن ؛ خانوم یواشتر تو را خدا

دست آخر اینم بگم که نگیند آدم عروس بازی دراوردم از دوماد چیزی نگفتم ؛ دوماد خیلی مظلوم بود ؛ رقصم بلد نبود ؛ هرچند که قبلش پسرعمه شا اینا خیلی باهاش کار کرده بودند ؛ اما مثل خروس پرکنده اون وسط بال بال می زد

قبلش پسرعمه ش بهش گفته : بیا یکم رقص یادت بدم مثل عروسک خیمه شب بازی اوون وسط شلنگ و تخته نندازی

دوماد ؛ 19 ام برمی گرده پالایشگاه بندرعباس ؛ خاله کوچیکه ازش پرسیده :

حالا 19ام بری ؛ کی برمی گردی ؟؟؟؟؟

دوماد : 20ام

شده نقل بابای من که اون اوایل عقدشون توو کاشان بوده ؛ صبح از مامانم خدافظی می کرده که من دیگه می رم تا اوون هفته ؛ عصر که می شده دوباره زنگ خونه مامان جونما می زده

آقاجونم می گه : بابات دیوونه مون کرد

پ ن : از این به بعد به اون کامنت هایی که سوالی باشه و نیاز به جواب باشه جواب می دم

 

انگار یکی در می زنه

دلم براش پر می زنه

آره داره یارم می یاد

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |