علیا
سلام
دو روز پیش مامانمو علیا می خواستند برند خوونه مامان جونه ![]()
مامانم آژانس خبر کرده بوده![]()
با علیا دمه در منتظر بودند تا آژانس بیاد
یکی از همسایه ها که از یه پسره دمه بخت هم داره داشته از توو کوچه رد می شده
تا مامانما می بینه شروع می کنه به حال و احوال و بعد از یه عالمه مقدمه چینی به مامانم می گه :
پسرم می خواد ازدواج کنه ؛ شما یه دختر خوب سراغ نداریند؟؟؟؟؟![]()
مامانم : نه ؛ شرمنده ؛ حالا پسرتون چه کاره هستند؟؟؟؟![]()
مامانه پسره : توو شرکت هواپیمایی کار می کنه![]()
علیا : نــــــــــه بابا ؛ چــــــــــــــــــی می گــــــــــــــــی ؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علیا از دست شویی میاد بیرون و درشا محکم می بنده
مامانم : علی ؛ مامانم ؛ آخه چرا اینقدر درا سفت می بندی ؟؟؟؟؟؟![]()
علیا : عاشقم مامان ؛ عاشقم![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بابای من کلا با همه نوع fast food مخالفه ؛ از دم ؛ کاری هم نداره که از بهترین مغازه خریداری شده یا بدترین و گندترین مغازه ؛ حالا علیا هم گیر سه پیچ داده به بابام که من پیتزا می خوام
بابام : من برا هیچ کسی پیتزا نمی خرم ؛ اگه می خوای یا کباب یا جوجه![]()
علیا : نه ؛ من یا پیتزا می خوام یا اسنک![]()
بابام : نه پیتزا نه اسنک ؛ اگه می خوای یا جوجه یا کباب![]()
علیا : بزار من بزرگ شم ؛ اوون وقت که با خانومم عروسی کردم و بعدش بچه دار شدم ؛ با خانومم و دختر و پسرم می رم پارک ؛ اول با بچه هام بازی می کنم ؛ بعدشم می برمشون براشون پیتزا می خرم نه کباب و جوجه![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علیرضا که بشه پسر خاله م عاشقه انواع و اقسامه ماشینه و با 8 سال سن اسم همه ی ماشینا و قیمتاشونا می دونه![]()
حرف این شد که در آینده هر کدوم می خواند چی کاره بشند
علیرضا : من می خوام یه نمایشگاه ماشین بزنم![]()
خاله م : مامانم ؛ درستا بخون تا دکتر بشی ![]()
علیرضا : باشه مامان ؛ من دکتر می شم اما نمایشگاه ماشینمم می زنم![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ ن : خسرو هم رفت ؛ روحش شاد![]()
خبر دارم یار می یاد
محرم اسرار می یاد
دل توو دلم نیست
چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط اطلس بانو
|



