قبض ؛ زندگی ؛ پل خواجو ؛ رانندگی ؛ آش
کلیده قلبما دادم بهت ؛ گم نکنی سر به هوای من
؛ هر خوار و خسی را بعد از این نگیری به جای من
؛ ای سر به هوای من
؛ عشقو بندگی کن ؛ توو قلبم زندگی کن
؛ الهی تا نفس توو سینه هست بمونی برای من
؛ ای سر به هوای من ؛ توو کلامه عاشقونه تو را استاد دیدم ؛ اگه شیرینه تو باشم
؛ تو را فرهاد دیدم ؛ تو شکوهه لحظه هامی ؛ بزار دل شاد باشم
؛ واسه ی ترانه خوندن ؛ بزار فریاد باشم ؛ الهی
؛ الهی تا نفس توو سینه هست
بمونی برای من ای سر به هوای من
؛ ای سر به هوای من ؛ با سکوت زیرکانه منا فریاد زدی
؛ با چشات دووست دارم را توو گوشم داد زدی
؛ با نگاه عاشقونه مسته مستم کردی
؛ بی می و جامو سبو ؛ باده پرستم کردی ؛ الهی تا نفس توو سینه هست بمونی برای من ای سر به هوای من ؛ ای سر به هوای من![]()
خب ؛ دوباره خونه مامان جونه بودم
؛ اوقاته خوبیست ؛ برام جالبه ؛ مامان جونه نوه زیاد داره ؛ هیشکی اندازه ی من اونجا نمی ره
؛ واقعا لحظه های دلچسبی را اوونجا طی می کنم ؛ هیچ کدوم از شماها نمی توونیند کامل احساسه منا از دووست داشتنه اوونا متوجه بشیند
؛ شب ساعت 1 زد به سرمون رفتیم پل خواجو ؛ اووووووف ؛ تا ساعت 3 دمه زاینده رود ؛ روو پله های پل ؛ هوای عالی ؛ عکس پل با اوون چراغاش تووی آب ؛ سرسبزیه بسیاررررررررررر ؛ با هایده و اوون شعر بالاییه ؛ همه چه برای امید داشتن به زندگی محیا بود ؛ همه چی آماده بود برا اینکه من متوجه بشم زندگی با همه ی خوبی ها و بدی هاش خیلی دوست داشتنی تر از اونیه که بخوام مفت ببازمش ![]()
بعدشم که اومدیم خونه تا ساعت 5 با خاله کوچیکه هی هر زدیم هی هر زدیم
؛ هی خندیدیم
؛ دیگه آقاجونه از خواب بیدار شد ؛ گفتیم حالا یه گنده بارمون می کنه
؛ اوومده بهمون می گه :
شماها گشنتون نشد؟؟؟؟
ما هم که از خدا خواسته ؛ پریدم توو آشپزخونه ؛ ظرفه سالادو نون و پنیر و خرما را اوردم زدیم توو رگ
؛ آقاجونه هم خودش یه پا بود برا هر زدنمون .![]()
ناهار امروزم که غذای سنتیه اصفهان بود ؛ بریااااااااااااااااان
؛ دلتون آب اندازه یه قابلمه گنده![]()
بعدش اینکه :
قبض آمد![]()
قبض تلفن آمد![]()
قبض تلفن زیاد آمد![]()
قبض تلفن خدا تومن آمد![]()
قبض تلفن با آبرو ریزی آمد![]()
یعنی اینکه نت اومدن من خیلی خیلی محدود می شه
؛ شاید شب جمعه به شب جمعه ؛ البته اگه تا قبل از اون تلفن قطع نشه
؛ چون بابام گذاشته به عهده ی خودم ؛ منم پول دارم ؛ اما برای کارای مهم تر نیازش دارم ؛ فعلا که مامان با موبایلش زنگ می زنه ؛ بابامم همین طور ؛ منم که در سمت بوق ژیان ایفای نقش می کنم
؛ فکر کنم دست به دومنه تلفن عمومی بشم ؛ چون خرج موبایلمم زیاده و اونم با خودمه ؛ نیاز به کار دارم ؛ حتی شده منشیگری یا پایین تر از اوون ؛ دیگه رووم نمیشه بابا خرجما بده ؛ برا همینه که از بیشتر خرجام زدم تا کمتر نیاز به پول پیدا کنم ؛ شده یه مسیر طولانی را که باید با تاکسی برم ؛ پیاده می رم ؛ فکر نکنید بابام برام کم می زاره ؛ نه خدا را شکر هست ؛ زیادی هم هست ؛ اوونم بی منت و زیاد ؛ همین الانه که در کیفما باز کنم با پول خوردا یه چی حدود 40 تومن هست
؛ اما خب از قدیم گفتند خوونه قاضی گردو فراوونه ؛ اما حساب کتاب داره
؛ من خودم دیگه نمی تونم قبول کنم که بیشتر از این خرجم با یکی دیگه باشه .![]()
دیگه چی؟؟؟؟؟؟؟![]()
آهان ؛ این علیا و علیرضا بدجور داره از لحاظ درسی بهشون فشار می یاد
؛ چه جوری؟؟؟؟؟![]()
خب شماها هم اگه یکی مثل مامان و خاله ی منا داشتیند تا از 24 ساعت شبانه روز ؛ 25 ساعت باهاتون درس کار کنند ؛ بدتر از اینا بهتون فشار می یومد![]()
برا همینه که این دوتا یه تصمیماتی گرفتند :
به خدا ؛ ماها درسمون تموم بشه ؛ دیگه اینجا نمی مونیم ؛ می ریم خارج ؛ اما قبلش ازدواج می کنیمو می ریم ؛ با خانومامون می ریم .![]()
دیگه چی؟؟؟؟؟![]()
بدجور دارم کتاب می خونم
؛ تند تند ؛ بی وقفه ؛ شده تا ساعت 5 صبح بیدارم دارم کتاب ورق می زنم . انگار که کتابا را می خوام قورت بدم یا همین حالا یکی ازم می گیرتشون![]()
با آقاجونه و خاله کوچیکه بیرون بودیم ؛ دیر شده بود می خواستیم برگردیم خونه ؛ این خاله کوچیکه وحشیانه از این لاین به اوون لاین می رفت
؛ آقاجونه که دیگه رنگ به روو نداشت
؛ اوومدیم خونه ؛ داشت آب می خورد ؛ خاله کوچیکه در اومده بهش می گه :
آقاجون ؛ حال کردی چه جوری رانندگی می کردم؟؟؟؟؟؟![]()
آقاجونم :
یه کلمه دیگه حرف بزنی ؛ یه بار دیگه این طوری رانندگی کنی ؛ همچین این لیوانا پرت می کنم طرفت که هم لیوان بشکنه هم سرت .![]()
دیگه چی؟؟؟؟؟![]()
آهان ؛ هر شب شبکه 4 یه برنامه داره به اسم دو قدم مانده به صبح ؛ جای شماها باشم ؛ یک شب هم از دست نمی دم و پای ثابت این برنامه می شم ؛ مثل آخر اوون برنامه :
پایان ؛ اما صبح دیگری در راه است![]()
به تو می گویند ؛ تعطیل است کار عشق بازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد؟؟؟؟؟
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط اطلس بانو
|


