پنجشنبه خوونه مامان بزرگم ؛ شبه مهمونی ؛ داییم با تووپه پر می یاد بالا و به علی و علیرضا می گه :
کی خاکا توو باغچه را ریخته دمه در ؛ هاااااااااان؟؟؟؟؟
مامانای شما دوتا کووجاند تا ببینند چی کار می کنیند؟؟؟
مامانم میاد تا اوون دوتا را دعوا کنه ؛ با یه لحنه شاکی :
خدا عقلا از بنده هاش نگیره 

علیا : آمـــــــــــــــــین
علیرضا : الـــــــــــهی
=============================
نزدیکه عیده پارسال که همه خوونه تکوونیشون تموم شده؛ صدا داده همسایه کناریه مامان بزرگم میاد :
بیایند این بچاتونا بیگیریند
؛ تمومه حیاطما کثیف کردند
واقعه ی اتفاق افتاده :
علیا و علیرضا رفته بودند بالا پشته بوم ؛ هرچی آتا آشغال بوده شووت کرده بودند خوونه همسایه
============================
خوونه مامان بزرگم ؛ یک روزه برفی :
هرچی دنباله این دوتا جغله می گردیم نیستند ؛ سر حساب که می شیم می بینیم توو حیاطند
خوونه ی خودمون ؛ یک روز بعد ؛ آقاجونم زنگ می زنه خونمون :
علیا ؛ تو و علیرضا پیچ گوشتی منا ورداشتیند؟؟؟؟؟؟
علیا : نه آقاجون
ایضا خوونه ی خودمون ؛ این دفعه بعد از آب شدنه برفا :
آقاجونم زنگ می زنه خونمون :
به علیا بگو دستم بهش برسه من می دونم با اوون 
من : چی شده؟؟؟؟؟
هیچی ؛ می خواستی چی بشه؟؟؟؟ حالا که برفا آب شده ؛ پیچ گوشتی ؛ چکش ؛ آچار فرانسه ؛ همه را زیر برفا پیدا کردم
============================
خوونه مامان بزرگم :
همین طور علیا می ره و میاد و دستمال کاغذی می بره توو اوون اتاقه که علیرضا هست
سرحساب که می شیم :
بلــــــــــــــــه ؛ رفتند سراغ تیغای آقاجونم توو کمد و اوومدند هم دیگه را اصلاح کنند
؛ زدند صورته همو زخم کردند
===========================
خوونه مامان بزرگم ؛ تازه خوونه را نقاشی کردند ؛ آقاجونم می ره بیرون و برا علیا و علیرضا لپ لپ می خره ؛ جایزش مهره 100 آفرینه
تپا تپا می زنند به دیوار ؛ از توو هال تا توو اتاق ؛ ردشا که بگیری به اوون دوتا می رسیم
آقاجونم : چرا با من اینطوری می کنیند؟؟؟؟؟؟؟

===========================
پارسال ؛ وسطه مرداد ؛ فصل تابستون
با علیا و مامانم می ریم خوونه مامان جونم ؛ یه دو روز اوونجا هستیم ؛ دو روز بعدش مامان بزرگم زنگ می زنه خونه موون :
خونه هستیند تا ما یه چند روز بیایم اوونجا بمونیم؟؟؟؟؟
من : تشریف بیاریند
؛ ولی چی شده؟؟
مامان جونم : نمی دونم چرا فشار آب کمه ؛ برا همین آب به کولر نمی رسه ؛ اینجا هم خیلی گرمه ؛ یه چند روز می یایم اوونجا ببینیم وضع آب چی می شه .
من : از کی تا حالا این طور شده؟؟؟؟
ما اوونجا بودیم که آب فشارش خوب بود ؛ چی شد یهو ؟؟؟؟
مامان جونم : همچین که شما رفتیند ؛ فشار آب هم کم شد
من : خب پس ؛ تا حالا چه جووری دووم اوردیند؟؟؟پاشیند بیایند
یه چند ساعت بعد ؛ آقاجونم زنگ می زنه :
مگه دستم به این علی نرسه ؛ می کشمش
من : چی شده آقاجونم ؟
آقاجونم : چی می خواستی بشه؟؟؟؟؟
علیا رفته فلکه ی آبا بسته ؛ برا همین بوده که فشار آب کم شده ؛ توو این دو رووزه ما مغز پخت شدیم آقا
؛ این چه پسریه شماها داریند؟؟؟؟؟؟
اینقدر خونه مامانجونم داغ شده بوده ؛ که خاله کوچیکه می رفته لپشا می زاشته روو سنگای راه پله تا خنک بشه
؛ دیگه طوری شده بوده که می رند تعمیرکار می یارند ببینند اشکال از پمپ نباشه 
پایان گرفت دوری و اینک من
با نام مهر ؛ لب به سخن باز می کنم
از دوست داشتن
آغاز می کنم