همش که نمی شه عنوان داشته باشه
من هزاریم بابامو دوست داشته باشم
شب به شب برمم بالا سرش ببینم پتوش بالا پایین می ره یا نه ؛ نفس می کشه یا نه
شب ؛ وقتی قراره از سرکار بیاد ؛ یه دقیقه دیرتر که بیاد من دلشوره بگیرم
وقتی ظهر می خواد بخوابه پشتی براش بیارم
وقتی توو اوون هوا رفت تهران ؛ ورد زبونم فقط صلوات بود تا سالم برسه
وقتی تنها می شیم به حرفاش گووش کنم و همراهیش کنم
براش اس ام اس بدم که سر حرفو باهاش باز کنم
و و و و و و و و و و و
همه ی این کارا را بکنم ؛ توو اس ام اس بهش بگم دووست دارم اما بی جنبه بازی در نیار و لووس نشو
حالا که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینکه من همه ی این کارا را از روویه دوست داشتنش انجام می دم اما اوون چی کار می کنه؟؟؟؟
وقتی reaction از خودش نشون نمی ده ؛ وقتی مثل همکارش رسمی با من برخورد می کنه ؛ و و و و و و
حالا هر چی هم بابام منو دووستم داشته باشه ؛ تا زبونی یا حتی توو اس ام اس بهم نگه که دوستم داره ؛ باور نمی کنم ؛ باور نمی کنم که دوستم داره
دیگه نمی خوام کسی را دووست داشته باشم
می خوام تا اوونجایی که جوون و توانایی دارم سنگ بشم
یعنی چی که سنگ بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی اینکه دیگه حتی اندازه ی یک اپسیلون از احساسه دووست داشتنما به کسی نشون نمی دم
شرطم اینه : دووستم داشته باش تا دووستت داشته باشم ؛ ابرازش کن تا ابرازش کنم ؛ دووستم نداشته باشی ؛ دووستت دارم ولی دیگه نشون نمی دم
بزار ظاهر و باطنم یکی بشه ؛
دیگه توویه احساسم خسیس می شم ؛ خشن می شم مثل سنگ خارا
اضافه شده در ساعت های بعد :
من واقعا بریدم ؛ کم آوردم ؛ دیگه هیچ راهی رو پیش روم پیدا نمی کنم که بخوام انتخابش کن
خدایا منو بکش و راحتم کن ؛ دیگه تحملش از سرم هم گذشته ؛ با رفتنم هم خودم راحت می شم هم اوونایی که اطرافم هستند حالا چه دور چه نزدیک
پ ن : ربطی به اصل پست نداره
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط اطلس بانو
|




