پر از پ ن
ما خیلی خیلی سرمان شلوغ است![]()
ما اگر برای شما نظر می گذاریم باید کلاهمان را به طرف آسمان شوت کنیم و به پرواز در بیاوریم![]()
ما به چند نفر کار بلد برای انجام کارای زیر نیازمندیم :
1- انجام پروژه ی asp.net که خودمان همانند آهویه در چمنزار گیر کرده ؛ داریم به خاطرش جفتک می ندازیم ![]()
2- انجام پروژه ی sql ؛ بابام جان یه چی توو مایه های data base ؛ همون که سر کلاسش عینهو معتادا توو چرتم
؛ به خدا من نمی خوام سر کلاسش بخوابماااااااااااا
؛ اما نمی دونم چه سریه وقتی به مانیتورای دانشگاه نیگاه می کنم چشام خود به خود بسته می شه
؛ بماند که منم تلاشی برا باز نگه داشتنشون نمی کنم![]()
3- تایپ حدود 50 – 60 صفحه گزارش از کارگاه مدیریت وب سایت که قاطیش شکل و عکس و نمودار و هزارتا چیزای جفنگ دیگه هم داره![]()
![]()
![]()
4- یکی هم پیدا بشه به جا من اسمبلی بخونه
که دیگه عالی می شه![]()
5- یکی بیاد و به جای من بره امتحان مدل سازی بده ![]()
خلاصــــــــــــــــه ؛
مرغه همچینی با کله افتاد توو کااااااااااااااسه طوری که انگاری خودم با مخ افتادم روو زمین![]()
خب از شماره های بالا یه نتیجه می شه گرفت :![]()
اگه می خوایند من آپ کنم
؛ بهتون سر بزنم ؛ براتون نظر بدم تا از نظرات و مطالب من فیض ببریند
؛ تنها به کار می توونید بکنید ؛ اوونم اینه که شما کارای منا انجام بدیند تا منم وقت اضافی برا اینجا داشته باشم![]()
پ ن : توو امتحان میان ترم کارگاه مدیریت نفر دوم توو کلاس خودمون شدم ![]()
![]()
با نمره 18.25
؛ بزن اووووووووووون کــــــــف قشنگـــــــــــه راااااااااااااااااا![]()
پ ن : امتحان مدل سازیمم عالی دادم
؛ البته اگه استاده به خاطر چرت زدنام با من لج نکنه![]()
پ ن : ساعت خوابم به هم ریخته
؛ ساعت 6 یا 7 بعدازظهر می خوابم
تا ساعت 12 یا 1 شب
؛ از اوون طرف دوباره بیدارم تااااااااااااااا دوباره همون 6 یا 7 شب .
(( وقتی همه خوابند من بیدارم . وقتی همه بیدارند من خوابم ))![]()
پ ن : دلم هوس شب یلدا کرده توو خونه مامانجونه
؛ سر ظرف انار
با آقاجونم دعوام بشه ؛ اوون بکش من بکش ؛ آخر سر آقاجونم برا نوه ش ناز کنه ؛ منم که بی خیااااااااااال
؛ تا آقاجون توو نازه ؛ ته ظرفا در میارم
برا همین خودش میاد آشتی ؛ یا اینکه پفکا را می ریزیم توو یه ظرف ؛ می زاریم اوون آخر پذیرایی ؛ بعدش با دختر خاله های خز و خیلم می ریم اوون سر پذیرایی و با شماره سه عینهوو این قوم مغول حمله می کنیم به اوون پفکای بدبخت
؛ دیگه تا توو چشمونم با پفک یکی می شه
(( صدای منا می تونید همون وسطا بشنوید : الهاااااااااامی
بسه دیگه بابا کور شدم ؛ چرا داری اینا را می ریزی روو سر من؟؟؟؟؟؟
)) ؛ کارامون که خانوم وار نیست
؛ نمی کنیم یکی یه بسته پفک دستمون بگیریم ؛ خیر سرم بزرگه شوون منم
؛ قیافه ی همه اوون موقع دیدنیه ؛ یک نووع خنده روو لباشوونه که ازش همه نوع افسردگی و دپرسی می باره
؛ یه جورایی انگاری که دلشون برا موون می سوزه
؛ حالا دقیقا نمی دونم دلشون برا ماها می سوزه یا برا اوون خونه ایی که قراره در 10 – 20 سال آینده ماها خانمش بشیم![]()
پ ن : دلم برا تبسم هم تنگ شده
؛ هرچند که هر روز می بینمش و روزی سه یا چار بار هم تلفنی با هم می حرفیم ؛ آخه خدا خووب کرده ؛ برا چی من همش حرف می زنم؟؟؟؟؟؟؟
خب خره تو هم بیا و دو کلوم دردو دل کن خاله![]()
پ ن : این سانازی تازگیا خیلی پروانه ای شده ؛ هر سوالی که ازش می پرسم می گه : نه خاله ببین .........
؛ نه خاله جون این درسته ................![]()
پ ن : امروز تبسم داره به ساناز می گه : توو این چند سال برا چی چی ماها عرضه نداشتیم این اخلاق اطلسا خانوم وار کنیم؟؟؟؟؟؟
سانازم دراوومده می گه : عوضش اوون خیلی ماها را از راه به در کرده
(( آخه منه مظلوم چی کار کردم؟؟؟؟؟![]()
الا اینکه از من یاد گرفتیند اگه امتحانتون بد شد ورقه را دو در می کنید و به استاد می گیند که ورقه را تحویل دادیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الا اینکه من هنوزم از پله ی اتوبوس می پرم پایین؟؟؟؟؟؟
))
پ ن : تازگیا ضایع که می شم زهرا می گه : بر ضایعات صلوااااااااااااااااااااات![]()
پ ن : ژاله خیلی خوشحالیدم که اسمت برا مکه دراوومده ؛ ایشالا همون جا یک فقره همسر باب میل خودت بجوری![]()
پ ن : به ساعت پسته این پست دقت کنید لطفااااااااااااااا![]()
پ ن : در این پست پ ن ها بیش تر و مفصل تر از پست اصلی است![]()
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
خیام
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 4:57 قبل از ظهر توسط اطلس بانو
|



