اخبار استانی
سلام سلام سلام سلام سلام سلام ؛ 100000000تا سلامو از اوون حرفا دیگه ؛ پر انرژی و با انرژیه زیاد شروع می کنیم
؛ راستشا بخوایند آنچنان انرژی زیادی ندارم ولی نمی خوام هم که بشینمو قصه ی غصه به هم ببافم ؛ پس اطلسی هیییییییییس![]()
خیلی خبر دارم
خب از ابویه گرام شروع می کنم ؛ اوضاعم با بابام خووبه ؛ حداقلش اینه که با هم می خندیم ؛ کم سر به سره منم نمی زاره ؛ دیشب صدای در پارکینگ اوومد و به دنبالش صدای ماشین بابام ؛ زنگ در خونه را که زد ؛ مامانم دستش بند بود ؛ علیا هم که خواب بوود ؛ من باید درو باز می کردم ؛ می پرسم کیه ؟؟؟؟؟؟ جوابما نمی ده ؛ یک بار ؛ دوبار ؛ سه بار ؛ بار چارم می گم : سیاهه کیستی؟؟؟؟؟؟؟
می گه : اطلسم
؛ می گم : رمز شب؟؟؟؟؟؟ می گه : اطلس سیاهه
؛ (( به جانه خودم سبزه م نه سیاه ؛ اوون یه چی برا دل خودش گفته )) می گم : رمز شب اشتباهه ؛ تو آقا گرگه ایی
؛ می گه : درو باز کن دیگه گربه نره
؛ حالا من دقیقا قیافه م اینه ![]()
![]()
؛ درو باز می کنم ؛ بهش می گم : خیلی نامردی ؛ من کجام شبیه گربه نره س ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در حمومو باز کردم تا بیام بیروون ؛ با صدای بلند هم دارم می خونم : گل دراوومد از حمووم
؛ سنبل دراوومد از حمووم
؛ گل دراوومد از حمووم
؛ اطلس در اوومد از حمووم
؛ یار مبارک بادا ایشالا مبارک بادا ؛![]()
بابام هم می گه :
سنبلو اطلس پیش کشتوون
؛ گل نخواستیم ازتوون
؛ من چی بگم الانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مسلما هیچی ![]()
![]()
خبر بعدی از الهام دووستم
اول یه پیش زمینه از الهام داشته باشیند
الهام چادریه و هم به یمین هست و هم به یسار ؛ یعنی هم آهنگ گوش می ده و ارایش می کنه ولی کم و هم نماز و دعاهاشا می خوونه ؛ رشته ی دانشگاهیشم ریاضیات محضه که با علاقه انتخاب کرده![]()
حالا براش خواستگار اوومده ؛ یه ادم زشت و مغروور
؛ الهام می گفت همچین روو صندلی نشستو پاشو انداخت روو پاش که می خواستم تیکه تیکه ش کنم اوونم جلو بابای الهام ؛اتفاقا با هم حرفم زدند ؛ حرفا و سؤالای آقا دوومادا داشته باشیند :
من نه خشگلیه زنم برام مهمه نه مال و اموال باباش (( الهام هم خوشگله هم وضع باباش متوسط روو به بالاست ))
شما موافق این رژیم هستیند؟؟؟؟
شما توو راهپیمایی ها شرکت می کنیند؟؟؟؟؟؟؟
شما رهبرا دووست داریند؟؟؟؟
چی کتابایی می خوونیند؟؟؟؟
آرایشتون در چه حده؟؟؟
غذا بلدی بپذی؟؟؟؟
رشته توونا دووست داریند یا نه؟؟؟؟
اصلا رشته ی شما به چه دردی می خوره؟؟؟![]()
حالا جوابای الهام :
اوونقدر ارایش می کنم که دووست بفهمه ولی دشمن نه
؛ کتابای شریعتی را می خونم ؛در اینجا پسره گفته چرا مطهری نمی خوونی ؛ غذا هم بلدم بپذم فقط ماهی نمی پذم ؛ رشته م هم دووست دارم و معتقدم کسی که ریاضی می خوونه درجه ی منطقش بالاتره
؛ پسره دراوومده گفته ؛ درسی که تووش حدیث و قرانو خدا پیغمبر نباشه به پشیزی نمی ارزه
؛ آخر سر هم که اوومده از اتاق بره بیروون به الهام دراوومده گفته : شما بیرونتون مسلمونه ولی توودوون کافریند ![]()
الهام می گفت که من یخ کردم
؛ حالا من درم بهش می گم می خواستی یکی بخوابوونی توو دهنش که دندووناش با لباش یکی بشه
الهام تموومه اینا را با گریه برا من می گفت
و من فقط می خندیدم
؛ از اوون طرف هم الهام راه به را ه به من می گفت : تو را به خدا نخند ؛ اوون شب کابووسی بوود برا من![]()
خبر بعدی :
عمه ی مامانم مرده ؛ مامانم هم داره می ره تهران ؛ بابام هم تا میاد به من یه چی بگه ؛ بهش می گم : پاشو کاراتو بکن با مامانی برو تهران ؛ می گه مامانت تو و علیا را به امید من می زاره ؛ من کوجا پاشم برم ؟؟؟؟؟؟؟؟ بهش می گم : بابا تو که تا 8- 9 شب که سره کاری ؛ چه امیدی هستی تو؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
با هر که دمی عشق تو آمیخته شد
گویی که بلا بر سر او ریخته شد
منصور ز سر عشق تو می داد نشان
حلقش به طناب غیرت آویخته شد
مولانا
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط اطلس بانو
|



؛ از روو جوی آب می پرم
؛ اوونم با
؛ دیرووز با پسر همسایمون همزمان از خوونه هاموون زدیم بیروون ؛ بهش گفتم سلام
و منتظر جوابم هم نشدم و عینهو قرقی دویدم و بازم بی خیال بودم
؛ خر خودمو رووندم
؛ سر عمر یه پسر جوونه ولی اینقزه آروومه که کفر آدمو در میاره
؛ انگار حس زندگی تووش نیست ؛ اَه که این بشر از یه گونی سیب زمینی هیچی کم نداره به جز حجم

پایین و این ساناز هم هی از با انگشت تحیر بر سر به من نیگاه می کنه
و می گه : اطلس این کارااااااااااا یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعضی وقتا هم شعر ؛ مامانم گفته به من ..................
اوونم با ریتم های مختلف تا کسل نشند
البته اوونا هم کم تلاش نمی کنند واسه خفه کردن من


؛ می گه از انگلیسی بلغور کردنت
؛ ای خدا چه توهمی بود
؛ مثل همون مغازه که توو فیلم شکلات بودااااااااا با بازی جانی دپ ؛
خودم هم می دونم که دیوونه م نیازی به گفتن نیست ؛ شماها فقط تایید کنیند
؛ هی هم به من و ساناز می گفت :
؛ منم هی به این نیو می گفتم : بیا برو بالا می خوام برم خونه ؛ خسته شدم دیگه
؛ تازه می گفتند که چه قدر تو لووسی
که من دهنم وا موونده بود
؛ بگم که بدونی ؛ نه ویلچر می خوام ؛ نه برانکارد ؛ لازم هم نکرده که تو زیر بغلمو بگیری ؛ خودم دستما می گیرم به دیوار ؛ لی لی میام 

و در اینجا اعتراف می کنم که منو که می بینیندا فقطو فقط قد و هیکل گنده کردم وگرنه یک نی نی
بیشتر توو قنداق نیستم
؛ فقط قد کشیدی عینهو درخت عرعر وگرنه دریغ از یخده عقل که توو اوون کله ی تو باشه ؛ آخه ساعت 7 صبح نشده اوونجا بودم
؛ منم که مظلوووووووووم
؛ فقط توو راه پله وایسادما نیگاش کردم که قربونش برم چه جیگری شده بود ؛ مووهاش سیخ سیخی
با اوون زیرشلواریه خشکلش ؛ خیلی ناز شده بود ؛ فهمیدم که بچه م توو اوون خوونه داره حرووم می شه
؛ همون طور که محو تیپ آقاجوونه بودم و اوون هنوز داشت نق می زد ؛ گفتم : قربونت برم آقاجونم ؛ آخه چنقزه باید نق بزنی ؟ بگوو بینیم حالت چه طوره ؟؟؟؟؟؟؟؟ آقاجونمم من یکیا خیلی آدم حساب کرد
و جوابما نداد و رفت که دوباره بخوابه

لامسب چه تیپی هم داره 



؛ تو می تونی ؛ ما دختر خاله ها همگی به تو اعتقاد داریم ؛ تو می توونی 



؛ یه چی توو مایه های قررررررچ یا خرررررررچ یا نمی دوونم دیگه ))
می خواستی بگی نه

