من و خودم و بهاره و اطلس بانووووووووووو همگی با هم
هااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟ آره دیگه ؛ سلااااااااااااام ؛ حال شما؟؟؟؟؟ احوالات شما؟؟؟؟؟؟؟ دنیا که به کامتوون هست انشاالله؟؟؟؟؟
رووز اولی که رفتم کارورزی تهنا بودم ؛ مهندس گفت یکی دیگه هم هست که امروز نیوومده و فردا میاد ؛ فردا که رفتم دیدم سیستمی که ایراد داره روشنه و یکی دیگه هم پشت یه سیستم دیگه س ؛ گفتم شما اینا روشن کردی؟؟؟؟ خفن معلووم بود که از هیبت من ترسیده ؛ چون به تته پته افتادو رفت توو مایه های معذرت خواهی از من که آره ؛ غلط کردم ؛ اشتب مرتکب شدم ؛ شرمنده ؛ تو را به خدا منو ببخش ؛ تو را به خدا حلالم کنو از این حرفاااااااااااااا که دل منو نرم می کنه ؛ بعدشم گفتم بهش که من مسئول اینجام ؛ نبینم دیگه بی اجازه ی من دست به این سیستما بزنیااااااااا که با من طرفی ؛ اونم گفت باشه اما منم اینجا مسئولمااااااااااااااا ؛ خلاصه چه دردسرتون بدم خواهران و برادران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینقزه این دختر ماه بووود که نگو و نپرس ؛ آخه هرچی باشه با من نشستو برخواست داشت دیگه ؛ رووزایی که من وبلاگای همه ی شماها را باز می کردم تا بخوونم میومد و با یه لحن کوزت گوونه ایی می گفت :
اطلس جووووووووووووووووونم ؛ منم می توونم اینا را بخوونم یا نه؟؟؟ منم که دل رحم بهش اجازه می دادم ؛ تا دیگه اوون آخریا خووره ی وبلاگه خانوومی و آقایی و هدیه شده بود ؛ تازشم از خود من اجازه می گرفت تا وبلاگ منو بخوونه ؛ تااااااااااااااااااا اینکه یه رووز که دیگه رووش توو روو من باز شده بود ؛ اوومدو به من گفت :
اطلس ؛ به منم یاد می دی که چه جووری وبلاگ بنویسم؟؟؟؟؟؟؟ منم که علمم زیاده و باید زکات این علما بدم ؛ به خاطر خدا و پیغمبرش قبوول کردم و یادش دادم ؛ هموون جا پیونداشا براش درست کردم ؛ یه قالب خوشمل هم براش جوور کردم ؛ همه چیز هم بهش یاد دادم ؛ خلاصه کنم بابا جان ؛
آآآآآآآآآآآآآآقاااااااااااااااا بوود یه رووز برا این تبسم تبلیغ کردمااااااااااااااا ؛ گفتم هم که دیگه پشت دستما داغ کنم از این کارا بکنمااااااااااااااااااااااا ؛ اما خب چه ککککککککککار کنم که دووستاما دووست دارم ؛ برو این لینک پایین و وروودشا بهش تبریک بگوو و تهنااااااااااش نزار
یاران چو بهم دست در آغوش کنید
این گردش چرخ را فراموش کنید
چون دور به من رسد نمانم بر جای
بر یاد من آن دور بقا نوش کنید
حافظ
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط اطلس بانو
|



