تبليغاتX
رفتی حاجی حاجی مکه

زده ایم دنده ی بی خیالی

خب ؛ سلام ؛ من الانه perfect و عالیه عالی هستم ؛ فعلا در حال take it easy هستم پس شما هم same tooo meee  بشیند

خب چند وقت پیش یه عرووسی دعوت بودیم ؛ اوونم چه عروووووسی ؛ توو یه باغ بیرون شهر با یه ارکستر دووبس ؛ من که نمی خواستم برم ؛ حالو حوصله نداشتم ؛ واسه همین از قبل هیچ کاری نکرده بودم ؛ یه دست لباس پوشیدم که قبلا 100 جا دیگه هم پووشیده بودم ؛ آرایشگاه هم که نرفتم ؛ خودم توو خونه بتونه کاری کردم ؛ تازشم با این قد 170 سانتیم یه جفت کفش پام کردم با پاشنه ی 10 سانت به قیمت 50 تا هزاری ؛ از تیپم براتون بگم تا از خنده کف کنیند ؛ لباسم یه دست کت و دامن به رنگ آبیه آسموونی ؛ کفشم خیلی خوشگله خدایی ولی قهوه ایی ؛ لاکمم فسفری با آرایش طوسی ؛ خلاصه یه رنگین کمونی توو این وجودمون راه انداختیما رفتیم ؛ فقط رووسریم با لباسم ست بوود  ؛ بابام که دیدم فقط نیشش تا بنا گووشش باز بوودا یه بنده می گفت : چرا تو هر جاییت یه سازی می زنه؟ تازشم  تا آخرین لحظه خودما به مامانم نشون ندادم ؛ به خاطر اینکه نق می زد که تو خیلی خل و چلی با این طرز لباس پوشیدنت ؛ تا توو خوده باغ که وقتی مانتوما دراوردم مامانم چشاش چارتا که سهله چهلا چارتا شد ؛ آخه روو یقه ی کتم یه لکه بود که من خودم اوونا ندیدم ؛ و مامانم تا اوونا دید دیگه خوون خوونشا داشت می خورد ؛ وقتی هم که رفتم پیشه بقیه دیدم ؛ ای ددم وای ددم ؛ همه lady اوومدند منم کوزت گونه رفتم ؛ منم گفتم : خودما عشقه و بی خیال نشستم (( خوشم میاد توو این مواقع از اعتماد بنفسم کم که نمی شه هیچ اضافه هم می شه ؛ یه جوورایی اعتماد به نفس کاذب )) خاله کووچیکه هم که دیدم در اوومده به من می گه :اطی خاااااااااک توو سرت کنند با این ست کردنت ؛ منم گفتم تو برو اوون وسط قرتا بده به تیپ من چی کار داری؟؟؟توو مردونه هم که وضع خیلی وخیم بود و به قول داییم توو مردوونه جنگ بود ؛ اوون خواننده هم افتاده بود روو اوون دنده ش و یه بند آهنگای تکنو می زاشت عرووسم تکنو می زد ؛ شامم که عالی بود ولی من نمی دوونم برا چی توو این جوور وقتا در این دل من میوفته و یه لقمه نوون هم زوورزوورکی از گلووم پایین می ره ؛ دسر که هیچیا هووچی ؛ کباب و جوجه هم که بی خی ؛ ماهی هم که نیگا نکردم ؛ میکس هم که نخوردم ؛ فقط یکم ژیگوی گوشت اوونم بی برنج ؛ بعدشم که عرووس کشوونی کردیماااااااااااااا ؛ من که رفتم توو ماشین داییم چپیدمممممم اونم با صدای بلند اوون چنجرش ؛ خدایی داییم اهل حاله ؛ اوون قدر جلو ماشین عروس اسه اسه رفتو هی ترمز کرد که بدبخت دووماد اشکش دراوومدا هی می گفت من پیاده برم زود تر می رسم ؛ حالا داییم وسط خیابون نگه داشته ؛ صدا چنجرشم تا ته برده بالا ؛ چار در ماشینم باز کرده که قشنگ صدا بره بیرون ؛ رفته دوومادم از ماشینش کشیده پایین ؛ شروع کردن به رقصیدن وسط خیابون ؛ دیگه ما که پکیده بودیم از خنده ؛ بعدشم که رسیدیم خوونه دووماد دوباره ارکست داشتیم تاااااااااا حدودا 2 ساعت فقط می زدندا می رقصیدن ؛ بعدشم که مراسم لباس در کنون از تن دووماد بوود ؛ این پسرای فامیل ما رسم ندارند که دووماد با لباس دومادی بره سر خوونه و زندگیش و واسه همین در یک عملیات غریب الوقوع دوومادا دوره می کنند و به صورت جینگی و جنگی لباسای دوومادا از تنش در میارند ؛ البته ننه ی دووماد باید اوون قدر زرنگ باشه که توو همون حال یه دست لباس واسه دوماد جوور کنه تا اوونا دوباره به همون صورت جینگی و جنگی تن دووماد کنند ؛ پسر دایی دووماد که از وقتی رسیدیم خوونه دووماد تا وقتی که شرووع کنند به مراسم لباس در کنون دستش روو سگک کمربند دووماد بوود ؛ دیگه وقتی شروع کردند ؛ جورابو شلوارو پیرهنو ما بقیه چیزا بوود که از بالا سر اینا شووت می شد بیرون ؛ ماها که جایی از این دوومادا ندیدیم ؛ فقط نی دونم ادم عرووسا چی دیدند که یهویی ؛استغفرالله ؛ بابام جان جیغ زدند ؛ اخه ددم جان چیزی که نباید معلوم باشه ؛ اخه پسرا دورشا گرفته بودند ؛ دایی منم اوون وسط هم داشت گروات دومادا باز می کرد هم داشت با موبایل ازش فیلم می گرفت ؛ بعدش هرچی به داییم گفتیم فیلما نشون بده ؛ نداد ؛ فقط برد به اقاجونم نشون داد که اقاجونمم از خنده قرمز شده بودو هی می گفت : زدیند پسر مردما داغوون کردیندااااااااااااااااااااااااا

دیگه خلاصه کنم و بگم که ساعت 5:30 – 6 صبح بود که برگشتیم خوونه ؛ فکرشا کن ؛ از ساعت 8 شب تا 5:30 – 6 صبح یه عروسی طول کشید

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


شادم ولی حالم اصلا خوف نیست

اون قدر اعصابم داغوونه که فقط می خوام بنویسم ؛ از همه چی شایدم از همه کس

 

به اوون حد از توانایی نرسیدم که بتونم یه زندگیا جمعا جوورش کنم ؛ اگه یه زمانی به این توانایی رسیدم و یه نفرا به زندگیم وارد کردم هیچ وقت اوونا با یه نفر دیگه حتی با گذشته شم مقایسه نمی کنم و چون خودم همچین تصوری دارم دووست دارم همه همین طور با من رفتار کنند ؛ نه منا با بچه ی همکارشون مقایسه کنند نه با دخترای فامیلشون

این منم ؛ اطلس ؛ به همه احترام می زارم از سر اجبار ؛ کسانی هستند که لیاقت ندارند من بهشون احترام بزارم ؛ شاید لیاقتشون بیش تر از اینه که من بخوام به اوونا احترام بزارم یا نه

توویه تولده این دفه به طور محسوسی بزرگ شدم ؛ هم احساسم تغییر کرده هم منشم

یک هفته ایی هست که سردرد گرفتم ؛ دیگه قرص هم از پس این سردرد کووفتی بر نمی یاد ؛ با یه رووسری انچنان محکم بستمش که ضربانه قلبما توو پس و پیش مخم حس می کنم ؛ اوون قدر سفت بستم که جای گره ها روو پیشونیم مونده

از بس کارم با کامپیوتر زیاد شده و می شه گفت که توو اوون غرق شدم دوباره شماره چشام رفته بالا ؛ اما کی وقت می شه برم دکتر الله می دونه

امتحان ادبیات دارم اوونم پنج تا جلسه ی 20 صفحه ای ؛ فکر می کنی چقدر براش وقت گذاشتم؟؟؟؟؟ دقیقا یک ساعت ؛ همین

حالت تهوع هم رسوندم ؛ معلوم نیست چه مرگیمه ؛ بوویه غذا که بهم می خوره ؛ فقط راه دستشووییا پیش می گیرم

امرووز رفتم حمام ؛ اوونقدر آب داغا باز گذاشتم که همه جا را بخار گرفت ؛ اوون قدر که دیگه نفسم بالا نمیومد ؛ بعدشم رفتم زیر دووشا فقط گریه کردم ؛ برا چیشا خدا عالمه ؛ خودمم تووش مووندم ؛ شاید خوشی زده زیر دلم

به طور فشرده و mp4 گونه توو این دو هفته عقد و عرووسی دعوت بودیم ؛ اصلا اهل عقدا عروسی نیستم ؛این کارا حال و حوصله می خواد که من ندارم ؛ اما یه بایدی از طرف همه بود که مجبورم کرد که برم ؛ برای بستن دهنه همون بایدا رفتم ؛ کی می شه که اوون قدر اختیار دستم باشه که برا بستن دهنشون یه توو دهنی بهشون بزنم اوونم بدونه ترس ؛ درسته که به زوور رفتم اما وقتی توو موقعیت قرار می گیرم حالا توو هر موقعیتی ؛ دووست ندارم به خودم سخت بگیرم و اوون لحظه را واسه خودم تلخ تر کنم ؛ برا همین به زوور هم که بشه می خوشم

جمع دووستانه را که همه ی دووستام تووش باشند ؛ به جمع فامیلی ترجیح می دم ؛ دووستام اوون قدر رک هستند که عیبما توو صورتم بگند تا جوابشوونا بدم ؛ ولی اوونا نه ؛ دووستام اوون قدر مرام دارند که کاری را که براشوون می کنم یادشوون بمونه و وقتی بهشون یادآوری می کنم ؛ به حساب منت گذاشتن نمی زارند ؛ اما توو فامیل تا میام لب از روو لب وردارم ؛ فقط می شنوم که دارند می گند : دوباره یه کاری کردی و منت گذاشتی؟؟؟؟؟ حالا ما تا کی باید زیر منتت باشیم؟؟؟؟

به قرآن مجید اوون قدر بی ریام که هر کاری که بتوونما بدون هیچ منتی براشون می کنم ؛ آخه مگه من چه خر یا الاغیم که بخوام منت بزارم؟؟؟؟؟؟

این رووزا حال و حوصله ی خودمم ندارم ؛ اما روش و منشم طوریه که هنوزم دارم می خندم

کسی می دوونه من چرا به خودم اهمیت نمی دم؟؟؟؟ نه توو ظاهرم نه توو باطنم ؛

چرا وقتی یکی به من یه حرفی می زنه به یه ورم بر نمی خوره؟؟؟؟؟؟

توویه حال زندگی می کنم ؛ توو گذشته گیر نکردم ؛ برا همین حالا روو پا هستم ولی چرا همه منا به گذشتم پیوند می دند؟؟؟؟؟؟ حتی به بچگیم؟؟؟؟

قصد یه کاریا کردم ؛ شما را به خدا برام دعا کنیند که به مقصودم برسم ؛ این یک نوع از همون توو دهنیاست که لازم دارم به کارش ببرم

توو این قروقاطیام تنها کسی که هواما داره مامان بزرگمه ؛ تنها اوونه که منا برا دل خودش می خواد ؛ خدا منا بی این هوا نکنه

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


بیچاره اوون کیس های زبون بسته

چه زوود گذشت ؛ انگاری همین دیرووز بود که اوون همه ذوقا شوق واسه

 

تولدم داشتم چه رووزی بود و من چه جوری گذرووندمش

 

چار ساعت پیاده روی ؛ یه آیس پک قهوه ؛ دوبار گوش دادن به ام پی فور

 

 ؛ یه ادکلن اویتا ؛ خدایی اوون روز روو ابرا بودم .

 

حالا از توو فازه تولدو شادیا این چیزا بیایم بیروون

 


 

من یه جایی کارورزم که شبکه دسته منه و یه دختر دیگه ؛ هر اشکالی توو

 

شبکه و یا توو کامپیوترا به وجود بیاد باید با دستان توانای من و اوون برطرف بشه

 

دیرووز به کل ؛ شبکه ویروسی شده بود ؛ باید می فهمیدیم که اشکال از

 

کدووم کامپیوتره

 

من فهمیدم از کدوومه و قرار هم بر این شد که خودم ویروس زداییش کنم و

 

ویندوزشم عوض کنم

 

داشتم وین عوض می کردم ؛ یهویی جایی که نباید اینتر می زدم ؛ زدم ؛ اوونم

 

قاط زد ؛ منم ریستش کردم ؛ بعدش دیگه قاط توو قاط شد ؛ دیگه اوون

 

بدبخت نه از روو سی دی میاد بالا نه از روو هارد ؛ زدم قشنگ و به طور کامل

 

پکوندمش ؛ طوری که انگاری کل مادربورد منفجر شده ؛ فقط دوود کم داشت

 

بعد از اوون ؛ منو اوون دووستم اوومدیم یه سی دی درایو ببندیم روو یه کیس ؛

 

هرکاری می کردیم برق تووش نمی رفت ؛ روو همه کامپیوترا امتحانش کردیم ؛

 

یکی در میون روو یکی جواب می داد روو یکی جواب نمی داد ؛ فکرشا

 

کن ....... ده تا کیس همزمان زیر این دستای ما داشتند جوون می دادند ؛ به

 

خاطر چی؟؟؟؟؟؟؟ به خاطر اینکه ماها که می خواستیم خامووششون کنیم نه

 

ریست سخت افزاری می کردیم نه نرم افزاری ؛ یک راه خیلی عالی داشتیم ؛

 

چی کار؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به راحتی من می گفتم خامووشش کن ؛ دووستم سیمه پاورشا می کشید

 

بیروون و یهویی مانیتورش تاریکه تاریک می شد

 

من همین طوری به دووستم زل زده بودم ؛ اوونم فقط به من می گفت : خودت

 

گفتی خاموشش کن

 

دعا کنیند که ما این کامپیوترا را تا آخر کاروریزیمون سالم تحویل بدیم

 

 

راستی از همه ی اوونایی که به من تبریکیدند ؛ فراوان تشکر دارم ؛ امیدوارم توو شادیاتوون بتبریکم

همه ی این گلا هم ماله شما ها تا از خجالتتون در اوومده باشم

به اندازه ی تمام ثانیه های شادی که توو زندگیم داشتم و دارم و خواهم داشت از

 

همتوون ممنونم و دووستتون دارم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


یه رووزه خیلی شاد برا من

اوووووممممم ؛ خیلی ساده ؛ روان و سلیس ؛ خیلی شادم ؛ تولدمه ؛ پس اولین کسی که به من تبریک می گه ؛ دووس دارم خودم باشم ؛ پس خودم به خودم می گم :

اطلس جونم ؛ تولد دوباره ت مبارک

خود شیفته نیستم ؛ به خود مغرورم نیستم ؛ ولی برا خودم ارزش قائلم ؛ تولدم برام خیلی مهمه ؛ حالا چه کسی به من تبریک بگه چه نگه ؛ مهم این وسط منم که 10 شهریور برام یه روزه خیلی مهم و ویژه هست ؛ برا بقیه این رووز یه روزه عادی و شایدم اکسترا عادیه حتی ممکنه اوون بقیه مامانم باشه که منا به دنیا اورده یا حتی بابام که تولد نورچشمیشا آخر قران نوشته ؛ 10 شهریور ماله خوده خوده منه ؛ به خاطر اینکه امرووز یه روزه واقعا محشره برا من ؛ خودم به خودم کادو می دم ؛ اول از همه که می خوام 200 تا آهنگه توو mp4 که دارما کامله کامل گوش بدم ؛ می شه حدوده 4-5 ساعت ؛ بعدشم از محل کارورزیم تا خونمونا پیاده سانت بگیرم که اینم خودش 4ساعت طول می کشه ( فاصله ی کارورزیم تا خونه ؛ پیاده 4 ساعت طول می کشه ) ؛ سر هر مغازه ایی حداقل یک ربع ایسته می کنم ؛ توو راهم از توو حسابم پول می کشم بیرون و می رم برا خودم یه کادوی خیلی جینگیلی از مجتمع پارک یا مجتمع کوثر می خرم ؛ بعدشم خودما به یه آیس پک با طعم قهوه مهمون می کنم ؛ فکر کنم دیگه ساعت 22 خونه باشم ؛ یه دوش می گیرما می خوابم . این تولده منه برا خودم نه تولدی که بخوام بقیه برام بگیرند.

فکر کنم که امسال از بابا و مامانم کادو مادو نگیرم ؛ یعنی فکر کنم اونا کادو برام نمی گیرند که من بخوام بگیرم یا که نخوام ؛ مسلما بابام قبض 107 هزارتومنیه موبایلما می زاره به حساب کادو تولدم ؛ یا مثل سالای قبل به شام دعوتم می کنه ؛ مثل پارسال و سال قبل از اوون ؛ این کارم نکرد ؛ اصلا مهم نبید ؛ من که خودم توو راه خوونه حسابی از خجالت خودم در میام ؛ بقیه هم بی خی ؛ خوده خودما عقشه

غم اوومد که غمگین کنه دنیاما ؛ نتونست

شب اوومد که تاریک کنه دنیاما ؛ نتونست

در راستای تولد این جانب یعنی اطلس بانو ؛ دعوتنامه ای فردا صبح برای خوده من به کامپیوترم چسبیده که من وقتی از خواب بیدار می شم می بینمش ؛ به این مضمون :

حظور محترمه اطلس عزیز

امروز یکی از روزهای مهم اطلسه ؛ اوون می خواد این روزا با شما جشن بگیره و شما را در شادیش شریک کنه ؛ به همین مناسبت اوون امروزا می خواد به دیوونگی و بی خیالی سر کنه و از کارورزیش تا خونه را پیاده بره ؛ اطلس می خواد یکی با اوون توو این راه همراه باشه ؛ اطلس بی صبرانه منتظر همراهیه شما توو این پیاده رویه ؛ لطفا راس ساعت 5 در محل کارورزی وی حظور به هم رسانید .

اطلس منتظر حظور سبزتان است

منم با کمال پروویی به این دعوت اطلس لبیک می گم و همون پایینه دعوت نامه می گم :

اطلس جان راس ساعت 5  در محل کارورزی منتظرت هستم

قربانت اطلس

جشنه تو جشنه تولده تمومه خوبیهاست ، جشنه تو شروعه زیبای تموومه شادی هاست

تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک

تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک

امشب شبه ما غرقه گلا شادیا شوره ؛ توو این جشنه ستاره ؛ اسمون یه پارچه نوره ؛ امشب خونمون پر از طنینه دلنوازه ؛ این کوچه پر از نوای دلنشینه سازه ؛ عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه ؛ زندگیم با بودنت درست مثل بهشته ؛ تو خودت سبد سبد گل های سرخا میخک ؛ عزیزم دووست دارم تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک . جشنه تو جشنه تولده تمومه خوبیهاست ، جشنه تو شروعه زیبای تموومه شادی هاست ؛ جشنه تو طلوعه یک روزه مقدسه برام ؛ وقته شکرگزاریه به سوویه درگاهه خدا ؛تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک 

                                    تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک

تولد ؛ تولد ؛ تولدت مبارک

امشب تو ببین چه شورا حالیا صفایی ؛ راستی که گله سرسبده محفل مایی ؛ امشب روو لبا گل های خنده واسه ی تو ست؛ ارزوی ما بخت بلند در طالع توست ؛

                                    تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک

تولدت مبارک ؛ تولدت مبارک


در تاریخ 10 شهریور سال یک هزاروسیصدو شصت و شش و راس ساعت 10 شب اطلس پا به این دنیای دو روو گذاشت ؛ دنیا دو روو هست ولی اطلسی که همه می بینند فقط یک روو داره ؛ امروز خیلی خیلی شادم بیش تر از روزای دیگه هرچند که جشنی نگرفتم ولی دووستای خوبی مثل شماها دارم ؛لطفا برام ارزوی خوشبختی و عاقبت به خیری کنید

قربونه همتون : اطلس

 


بعدا اضافه شده :

 

همون دیشب ابویه گرا با مادرمون سورپرایزمون کردند با همین کیکه که این پایین می بینیند

 

بهشون می گم : حالا چرا آی لاو یوو؟

 

می گند : واسه این که بدونی دووست داریم ؛ تازشم ما اولین  کسایی هستیم که به تو تبریک

 

می گیمااااااااااا

 

منم گفتم : نچ ؛ اول از همه خودم به خوم تبریکیدم

 

     

 

نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


اندر احوالات کارورزی

سلام , این منم ؛ اطلس بابام اینا

الانه از اینترنته مفتیه کارورزی در خدمتتون هستیم ؛

راسیاتش تا تولدمم نمی خواستم اپ کنم اما خب این اینترنته مفتی ادما وسوسه می کنه ؛ حیفه که ازش استفاده نشه ؛ منم که اصفانی ؛ دیگه حالی به حولی

خب از کارورزیم بگم

دیرووز گروه نابینایان قرار بود از سایت استفاده کنند

واقعا با این کامپیوترا جالب کار می کردند ؛ با مانیتور خاموش

ناگفته نمونه که همشون دانشجویه مهندسیه کامپیوتر بودند و همه هم 22 به بالا

پرینترشونم خیلی جالبه ؛ با خط بریل پرینت می گیره ( اوج پیشرفته گی )

یکیشون یه پیرینت گرفت اوومد داد به منو گفت :

خانومه آریا شما می تونی بفهمی این چیه؟

منم گفتم :

از کدوم طرف ببینمش؟؟؟؟ از اوون طرف که برجسته س ؟؟؟؟؟؟؟

گفتش اره

حالا من هرچی اینا می تابووننم که ببینم چه شکلی از توش در میاد ؛ هیچی نفهمیدم

بهش می گم آخه بالای این عکس کجاست؟

می گه : اگه می توونستم بفهمم که به شما نمی دادم

گفتم : عکسش روو مانیتور هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت : اره ؛ بیا تا نشونت بدم

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآقا ؛ نمی دونی چی چی بوداااااااااااااااااااااااااااا

یه دختر موو بوره چشم آبی که یه تاپ پوشیده بود ؛ به قول معروف یه لعبتی بوداااااااااااااا

بهش می گم : می دونی چه عکسیه؟؟؟؟؟؟؟/

می گه نه

می گم عکس یه دختره

می گه : ااااااااااااااااااااااا ؛ برام بگو چه شکلیه

می گم که : خیلی خوشگله ؛ سفیده سفیده ؛ چشم آبی ؛ یه تاپ هم پوشیده

می گه : خب خب ؛ از موهاش بگو

می گم : مووهاش بلندو بووره ؛ خیلی نازه

می گه : نه ؛ به درد نمی خوره

می گم : اخه برا چی؟

می گه : زن باید کچل باشه ؛ که اگه شوهرش کچل شد نره به خاطر کچلیه شوهرش طلاق بگیره

 

من هنوز منتظرتمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

برا تولدم یه اپ جدا می زارم

اونایی که حالا تبریک می گند بعدا هم باید بگند دوباره . دیگه دیگه

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


بدون عنوان

تو بگو  ز چه رو دل من شکنی ؛ چه شود که به من نظری فکنی

تا مه ای بشوم ، تو گلی به لبم ؛ که تو را طلبم

بشنو ز وفا ؛ سخن از دل ما ؛ که تویی به خدا همه تاب و تبم

دیشب تا صبح بیدار بودم ؛ خوابم نمی برد ؛ با این که صبحش خیلی کار داشتمو باید زود هم بیدار می شدم ؛ ولی انگاری اوون شب طلسم شده بود ؛ mp4 توو گوشم بود ؛ اما برخلاف همیشه راسموس توو گوشم جیغ نمی زد ؛ گذاشته بودمش روو رادیوش ؛ شبکه ی جوان بود  ؛ با اون تا 6 صبح کشیدم ؛ 6تا 7 هم یه دوشه کووچیک گرفتما از خونه زدم بیرون تا ساعت 13 ؛ هنوزم بیدارم

الانه مهستی داره می خونه : کسی که چشماش یه کمی روشنه ؛ شاید یه قدری هم شبیه منه

بابام شب که اومد خوونه دوتا گوشیه جدید واسه خودشا مامانم خریده ؛ مثل هم ؛ فقط یکیش مشکیه اون یکیش نقره ابی

هرچی می گم اخه به چه مناسبت ؛ می گه دلم خواست گوشی خودما خانومما عوض کنم ؛ یه چی بخرم که مثل هم باشه ؛ از نظر تو ایرادی داره؟؟؟

بهش می گم تولده منم 10 شهریوره ؛ گوشی منم عوض کنو قبض موبایلمم بده ؛ پس فردا یهویی دلم خواست بدمش به شوهرم رووم نمی شه که اخه

بابام قیافش دیدنی بود

دراوومده به من می گه :

تو وقتی خواستی از این خوونه بری همه چیا می زاریا می ری ؛ تازشم یه عذر خواهی هم باید بکنی به خاطر اینکه یهویی یه خسارتی زدی

در اوومدم بهش می گم :

بابا اصلا بی خیال ؛ من از اینام که می خوام ترشیده بشم

بابامم طبق معمول نه بالا می زاره نه پایین می زاره می گه :

باشه ؛ پس از همین حالا توو فکر یه خمره م واسه تولدت ؛ اما باید بدم بسازندش ؛ اونم با ارتفاع 170 سانت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اضافه شده از روو ناچاری :

 

آقا جوونه من ؛ این اتلو کفن کنند ؛ دردا بلاتوون بخوره توو این سره من ؛ الهی که خوشبخت بشیند ؛ الهی که به هر چی می خوایند برسیند

 

آآآآآآآآآآآاقا کی می دونه تجهیزات آِی اس پی چیه؟؟؟؟؟؟؟

جونه خودم جواب می خواماااااااااااا ِ البته روتر و مدمو اینا را می دونم ِ توو سرور و اسمش و نوعش مثل آهویه توو چمنزار گیر کرده مووندم

 

هلپ می پیلیز

 

                                                                

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |