تبليغاتX
رفتی حاجی حاجی مکه

شرایط ازدواج

سین ؛ لام ؛ میم ؛

                              ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

نمی دوونم افتاب از کدوم طرف دراوومده که الانه حدوده یه ده روزی می شه که منو

 

بابام به تیپا تاپه هم نزدیم و واسه همین من الانه دعوای خوونم اوومده پایین

 

با مامانمو بابام نشستیم پا ماهواره ؛ شبکه ی دیدار ؛ یه اهنگه در پیت از شماعی

 

زاده گذاشته :

 

یه دختر دارم شاه نداره

 

از خوشگلی تا نداره

 

به کس کسوونش نمی دم

 

به همه نشونش نمی دم

 

به راه دوورش نمی دم

 

به کسی می دم که کس باشه

 

و این ماجرا ادامه داره تا میاد و می گه که یه خاستگار داره تاجره ؛ یکیشون مهندسه

 

؛ اوون یکی ال هستو این یکی هم بل

 

حالا اهنگه تمووم شده ؛ مامانم داره می گه :

 

اوونی که میاد اطلسا بگیره باید عاشق اطلس باشه تا بتوونه تحملش کنه

 

بابام هم نه بالا می زاره نه پایین ؛ می گه :

 

اوون طرف همین که از جان گذشته باشه کافیه ؛ از خودگذشتگی لازمه ی ازدواج با اینه

 

پ ن : مطمئن باشیند و شک به دلتوون راه ندیند که اینه در اخر حرف ابویم اشاره ی

 

مستقیم به این بنده ی حقیر یعنی اطلس بانو داره

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


مدل به مدل

امروز رفتم بانک ولی قبلش یه نموره رسیدم به خودم

ناخناما لاکه نقره ای زدم ؛ یه عینک دوودیه گنده که نصف صورتما می پووشوونه ؛ ریمل ؛ سایه ی طوسی ؛ با یه رژ لب کم رنگ ؛ خدایی بزنم به تخته جذاب شده بودم ؛ با تیپه سورمه اییه همیشگیم ؛‌یعنی مانتو ؛ شلوار ؛ مقنعه ؛ همش سورمه ایی

پیرزنا همشوون چشماشون روو دستام بود اوون عینکه گنده هم که هیچی از زیرش معلووم نبود فقط حرووم کردنه ریملو سایه بود ؛ آقا اینا توو اتوبوس همچین زل زده بودند به من که وقتی می خواستم پیاده بشم همچین دستم خورد به میله های اتوبوس که ناخن انگشت کووچیکم با شستم شیکست ؛ آآآآي دلم از حال رفت ؛ آی دلم ریش ریش شد که نگو و نپرس ؛ مرده شوور ببره اوون چشای شوورشوونا ؛ بعدشم از وقتی برگشتم خوونه انگاری ریملا رفته توو چشمم که سرخه سرخ شده ؛ ( نکرده کار که کار کنه ؛ پروردگار چی کار کنه؟ ) آخه آرایش کردنم چی بود من؟؟؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرش من هم با این خاله کووچیکه و با اوون ولگردی هاموون زدیم ماشینه آقاجونه را پکوندیـــــــــــــــــــم ؛ یه موتوریه همچین با سرعت زد به ماشین که چی؟؟ دره راننده که سوراخ شد و دره عقب راننده هم که رفته توو خفـــــــــــــــــــن ؛ که ما باشیم دیگه ماشین کش نریم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اماااابازیه این آی دی سخته

شاید باورتوون نشه اما من کسیا که دووست دارم و حاظرم جونما واسش بدم یکیه از جنس خودم ؛ فقط با یه فاصله ی سنیه خیلی خیلی زیاد

اوون عزیزم ؛ اوون جونم ؛ اوون همه ی دنیام کسی نیست به جز مامان بزرگم ؛ مامانه مامانم یه چیه مختص خودش ؛ قربونش برم ؛ فداش بشم ؛ بهش مامان بزرگم نمی گم صداش می زنم مـــــــــــــــامــــــــــــــانی ؛ سه سال پیش مریض شد ؛ داشته خونه را جارو می زده که سرش گیج می ره میوفته زمین ؛ من توویه اوون لحظه مرگما جلو چشمام دیدم ؛ می دونم اوون نباشه منم نیستم ؛تنها کاری هم که می توونم براش بکنم اینه که هر رووز زنگش بزنم صداشا بشنوم یا چند رووز چند رووز تلــــــــپ بشم خونشوون ؛ اوون غذاهایی که من دووست دارما بپذه منم ظرفارا بشورم ؛ خاله کووچیکه هم هی نق بزنه که تو همش خونه ما تلپی ؛ مگه تو بابات خونه نداره؟ اواره ایی که یه رووز در میون اینجایی؟؟؟؟؟وقتی هم که می خوام از خونشون بیام خونه خودمون بغض گلوما می گیره با اینکه می دوونم فرداش نه ؛ پس فرداش دوباره اوونجام ؛ بعضی وقتا بابام که می خواد بره سر کار ساعت 7 منا می زاره خوونه اوونا ؛ خاله کووچیکه اف افا نپرسیده می زنه ؛ بعدش مامان جوونم که می گه کی بوود با داد می گه : هیچ خری به جز اطلس یه رووز در میون اینجا تلپ نمی شه ؛ در کل تفریح من نه خریده نه سینما نه چیزایه دیگه فقط و فقط رفتن خوونه مامانی ؛ می ترسم از رووزی که این تفرح من با رفتن مامانیم تمووم بشه ؛ مامانم هم وقتی ازم یه کاریا می خواد که نکنم جونه مامان جونما قسم می ده و دستما توو پوسته گردو می زاره خــــــــفن ؛ همه هم از این علاقه من نسبت به مامانیم خبر دارند

دووست دارم دووست دارم قلبه منی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما بازیه خانوومیه که هی این طرفا اوون طرف اقاییشم دنبالشه :

اگه قرار باشه یه فیلم از سرگذشت و یا زندگی شما تا به این سنی که هستید درست کنن:

.1 چهار اتفاق بزرگ زندگیتون که باید حتما بهش اشاره بشه کدومها هستن؟

اول یکی به من بگه واسه چی چهارتا؟؟؟؟ من دوتا دارم : تولد عیا و تولد خودم

 

2 . چهار اتفاق مهم که اگه بهشون اشاره نشه خیلی بهتره ؟

هیچ چیز پنهوونی توو زندگیم ندارم ؛ می توونند همه چیا نشوون بدند

 

3. خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و غیره که باید بهشون اشاره بشه ؟

آآآهااااان ؛ دووست بداری ؛ ناز نازی ؛ شادوشنگوول ؛ تخس ؛ شر ؛ پر حرف ؛ یه زبوون دارم 44 متر ؛ تا دلتوون بخواد جک می گم ؛ همه را می خندوونم ؛ اهل گریه زاری نیستم ؛ رک هستم ؛ اهنگ زیاد و بیش از حد زیاد گووش می دم ؛ احساساتی نیستم ؛ اهل مد نیستم ؛ حالو حوصله ی قرو فرو ندارم ؛ بدیه کسی هم به یادم نمی موونه در ایکی ثانیه همه چی از یادم می ره ؛ خیلی هم منطقی ؛ خوابالویه زیاد ؛ پر خورم مخصوصا پیتزا ؛ شلخته ؛ خوونه خراب کن و ................. ( دیگه نمی گم که چشمم نکنیند )

 

4 . با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون" کدوم یکی از هنرپیشه ها رو برای بازی نقش انتخاب می کنید ؟

راسیاتش تا حالا کسی به من از این حرفا نزده فقط یه بار همین خاله کووچیکم گفت شبیه دوون دوون هستی توو الستوونا ولستوون

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برا هر دوتا بازیا این ایلیــــــــا و فراری و عمو جواد حتمی حتمی باید جواب بدند

برا مسابقه ی خانوومی هم بهار ؛ تبسم ؛ مرد معمولی و خاتون و شب پره و 20 ستون و جمـــــــــــــانه بیاند بازی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این دفه مدل سکینه خاله تایپیدم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


not like the other girls

تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک

حدود 8 دقیقه روو یه اهنگه دابس دابس فقط یه بند داره اوون خط بالایی را تکرار می کنه ، می شه گفت یه چیزی توو مایه های tiesto فقط با طول زمانیه بیشتر و از yahel ؛ با این حال اعصابما بهم بر می گردونه و آروومم می کنه ؛ چرا من با چیزایه شلووغ پلووغ ارووم می شم؟؟؟؟؟ به قول مامانم کسی که اوون راسموسه دیوونه را گوش بده دیگه اینقدر مخه نداشتش منگه منگ می شه که نمی فهمه چی اروومش می کنه ؛ یه چی توو مایه هایه ی not like the other girls از همون راسموس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کامپیوترا داده بودم بیروون درستش کنند ؛ هرچی که می خواستما نمی خواستما ریختم توو درایو E روو یه کاغذم نوشتم که به اوون درایو دست نزنند بعدشم چسبووندمش به case حالا که اوردمش توو خوونه هیچیش نیست ؛ حدود 1000 تا عکس بووده با حدوده 3000 تا اهنگه ایرانی و خارجی ؛ پروژه های برنامه نویسیمم بووده ؛ از برنامه نویسیه شبکه بگیر تا ساختمان داده ؛ هیچیییییییییییییییییییش نیست ؛ به شرکته زنگ زدم ؛ می گه هست ؛ اما نیست هم search  کردم هم درایو به درایو و فایل به فایل گشتم ؛ هیچی نبود ؛ دوباره زنگش زدم ؛ دادما گذاشتم روو سرش اشغال عوضیا ؛ دیگه به تتپته افتاده بوود ؛ گفت بیارش با برنامه ریکاوری برش می گردونم ؛ گفتم راه اضافی ندارم که این case به این گندگیا بزنم زیر بغلم بیارم خدمت شما ؛ خودتون میایند می بریندش ؛ درستش که کردیند برش می گردوونیند و گرنه تا اخر وقت اداریه امروز میام اوون شرکتتوونا با اوون مجتمع کوثر روو سرتوون خراب می کنم ؛ هموون طور که دارووخوونه زنه شهردار اصفهانه ریختم به هم ؛ اگه یاسی از توو دارووخوونه بیروونم نکشیده بود ؛ زنه را از شیشه ی دارووخوونه پرتش کرده بودم بیرون ؛ زنه شانس اورد ؛ چون هم یاسی از دارووخوونه کشیده بودم بیرون هم خود همین یاسی وسط دعوا زنگ زده بود به بابام که بیا این دکتر بدبختا از دست اطلس نجات بده ؛ حدود دو ماه قبل از اوون ماجرا رفتم ازش دارو گرفتم حدود 70 هزار تومن ؛ بعد از دو ماه که رفتم دکتر ؛ دکتر می گه فلان کرم فرانسویا داده بودم با فلان شامپویه امریکایی و فلان صابونه فرانسوی ؛ حالا کرم که آردنه ایرانیه ؛ شامپو هم که جوانه گندمه صابون هم که عطریه ؛ فردای روزی که رفتم دکتر با یاسی رفتم دارووخونه و دکتر دارووخوونه را ناک اوت کردم مبسووووووووووط

از اوون رووز به بعد بابام دیگه طرف اوون دارووخوونه نمی ره

به من می گند فرزندی که باعث سربلندی و افتخار پدرشه

فکر کنم این شرکته هم ناک اوت لازم شده خفن

 

 

 

پ ن : بابا این بک گراند من چشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


بازم هردم بیلی

 

 

سلام سلام 1000 تا سلام ( این همه سلام به خاطر اینکه سلام سلامتی میاره )

 

شنبه کارگاه لینوکس داشتیم

از 3 روز قبلشم من ساعت 5 صبح بیدار می شدمو از اون طرفم ساعت 1 شب می خوابیدم

خفن سر کلاس توو چرت بودما سرم منگ بودا اصلا توو حالو هوای کلاس نبوووووودم که بیا و ببین ایلیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؛ استادم که رفته بود توو نخ منو ول کنم نبود ایلیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .

سر کلاس به این تبسم می گم :

I am sleepy

Can you understand????????

حالا تبسم داره برو بر منا نیگا می کنه

من : نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ؛ تو یه بدبخته مفلوکه دربه دره بیچاره ای که هیچی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی نمی فهمه ؛ یهویی ی ی ی ی

دست تبسم با همون انگشتره تلللللللللللللپی خورد توو صورتمو خوابو چرتو و......................... همه چی از سرم تی تی پر تی پر توو شد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند وقتی می شه که خفن خوابالو شدم که بیاو ببین

شنبه ساعت16 رسیدم خونه ؛ ساعت موبایلا گذاشتم روو20 که بیدار شم ؛ 20 زنگش در اوومده خامووشش کردمو تاااااااااااااااااااا  22 خوابیدم ؛ بعدشم 22 که بیدار شدم یه چی خوردماااااااااااااا دوباره گرفتم خوابیدم به این امید که 6 بیدار بشم ؛ 6 اوون موبایل بدبخت خودشا تیکه تیکه کرد ؛ بیدار شدم گذاشتمش روو 7 ؛ دوباره خوابیدم ؛ 7 دوباره گذاشتمش روو 8 دوباره خوابیدم ؛ 8 بیدار شدم دیدم نه بابام جاااااااااااااااان هیچ رقمه نمی توونم روو پاهام وایسم ؛ دوباره گذاشتمش روو 9 و دوباره خوابیدم ؛ دیگه 9 با داده مامانم پا شدم اما هنوزم به نظر خودم روو پا نبودم ؛دلم می خواست تااااااااااااااااااااا 12 بخوابما ولی 100 حیف که مامانم نذاشت

بابام می گه خب اوون بدبختا از هموون اول بزار روو 12 تا هی نخوای بیدار شی از خوابت بزنی اخه ستمه می خوری تو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روابطم با بابام بهتر شده گوش شیطون کر

پنچشنبه 16 رسیدم خونه 16:30 بردندم باغ

همچینی که پامون رسید به باغ به همراه علیا و بابام شیرجه زدیم توو استخر

هی پدرمان سرمان را در اب فرو می کرد ان چنان که خیال کردندی که قصد جانمان را نموده اند ؛ در همان هنگام که در اب به امر خطیر شلپ شولووپ مشغول بودیم و برای حفظ زندگانی تلاشی وافر می نمودیم به ذهنمان رسید که نکند ابوی گرام پست هیچی یمان را از نظر گذرانده باشد و هم اکنون در صدده تلافی برامده است ؟؟؟؟؟؟؟؟

ما هم نامردی نکردیم زیرا از مرام و مسلک ما نامردی به دور است

برای تلافی وقتی ابوی لبه ی استخر نشسته بود انچنان به سمت اب هدایتشا کردیم تا تنی به اب برسانند و در این هنگام تنها صدایی که به گوش می رسید این صدا بود :

ابوی : اطی خیلی نامردی ؛ اطلس خیلی خری ؛ اطلس خاک توو سرت اطلس اصلللللللللللللللللللللللس دستم بهت برسه اطللللللللس........

حالا تصور کنیند بابام داره خودشا از استخر می کشه بیرون ؛ نصف تنش توو ابه ؛ نصفش بیرون ؛ اوون وقت داره اوون بالاییا را حواله ی من می کنه

من که می گم بابام خوب شده به خاطر همین اطلس گفتناشه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا من هرچی بگم خوابالوو شدم کسی باور نمی کنه

کی می توونه از ساعت 2 شب تا ساعت 15:20 بخوابه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من این کارا کردم

همچین یه نموره بدنم برگشت روو فرم

شانسم گفت کاری نداشتما

15:20 بیدار می شم ؛ ناهارما می خورم ؛ یه دوش می گیرم که یک ساعتا 30 دقیقه طول می کشه ؛ بعدشم که میام بیرون مووهاما سشوار می کشم ؛ کولرا روشن می کنم و دوباره تلللللللللللپ می شم توو تختم

بعد از دو ماه بهترین روز زندگیم همچین روزی بود ؛ بدون هیچ گونه دغدغه و استرسی ؛ به خوونه هم سپردم که هرکی تلفن زد و منا کار داشت بگند خوابه یا نیستش ؛ گفتم کسی هم بیدارم نکنه تا هر وقت که خودم بیدار بشم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این طنز چار خونه را کی می بینه؟؟؟؟؟ خدایی قبول داریند که به معنای تمام کلمه به شعور بیننده توهین می کنند مخصوصا توو این چند قسمت اخرش ؛ با اوون اداهای رضویان و شفیعی جم ؛ اونا یا ما را فاقد هرگونه شعور فرض کردند یا .........

من که نمی بینم ؛ چون واسه شعورم ارزش قائلم ؛ بقیه هم صلاح خودشونا خودشون می دوونند

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


عصبانی ام

دوتا فحش توو این دنیا هست که اگه یکی به من جدیه جدی  بگه می خوام کله ی طرفا بزنم بشکونم یه جورایی دوست دارم با پشت دستم همچین بزنم توو دهنش که خون از دکا دهنش فوران کنه ؛ همچین که انگشتره که توو دستمه بزنه دندوناشا بشکونه ( این انگشترا تبسم گفت ) همچین دوست دارم بزنم لتا پارش کنم که 100 تا از من بخوره 1000 تا از دکا دیوار ؛ همچین دوست دارم بزنم زیر گوششا بشورمشو بچلونمشا بتکوونمشا بندازمش روو بند تا خشک بشه که حد نداره

      یکی از این فحشا بی شعوره به خاطر اینکه معتقدم هر انسان و ادمی به حکم ادمیت و انسانیت دارای شعوره و این فحش برا من این مفهوما داره که اره پدر جان من حیوونم و به خاطر همین حیوون بودنم شعوری که باید داشته باشما ندارم

      دومیشم بی ادب یا همون بی تربیت هستش ؛ به خاطر اینکه ادب اکتسابیه و این کسب کردن ادب از خونواده شروع می شه ؛ این فحش برا من این مفهوما داره که خوونوادم در تربیت من کوتاهی کردند ؛ در صورتی که اصلا این طور نیست

.....................................................................................

پ ن 1 : نسبت به بقیه ی فحشا بی حسم ؛ اونا برام فرقی ندارند

پ ن 2 : شاید این دوتا برا شماها ساده باشه ولی واسه من نیست

پ ن 3 : دوست دارم بزنم طرفا لتا پار کنم ولی صد حیف که امکانش نیست

پ ن 4 : امیدوارم که اوج خشمی که الانه دارم توو نوشته م معلوم باشه

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


هیچی

بهت نمي گم روزت مبارك ؛ چه روز مرد چه روز پدر ؛ ازت دل گيرم ؛ از پدري فقط جنبه ي مالي و پولي را واسه من براورده كردي ؛ هميشه به خيالت اگه من از لحاظ مالي تامين باشم ديگه به هيچي نياز ندارم .

الانه حدود 6 سال از اخرين بوسه ايي كه بهت دادم مي گزره؛ 6سال پيش دو روز قبل از سال تحويل دعوامون شد ؛ سال كه تحويل شد بوست نكردم ؛ يادته ماماني چه قدر تلاش كرد كه هم ديگه را بوس كنيم؟؟؟؟؟ باشه ؛ قبول ؛ من لجباز بودم ؛ كوتاه نيومدم ؛ يادته مامان چه قدر با من كله زد تا حاظربشم باهات سر سفره هفت سين عكس بندازم؟؟؟؟؟؟ بعد از 6 سال اوون عكس هنوز پيشه منه ؛ تو در منتهي اليه شرق ؛ من در منتهي اليه غرب ؛ از توو عكسم معلومه كه با هم قهريم ؛ من اوون روز حتي نتونستم زورزوركي بخندم ؛ امسالم كه ديگه شب تار بود ؛ سر خود سال تحويل دعوامون شد . واقعا رابطه من و تو محشره به مولا

چرا يه مسافرت يك ماهه نمي ري تا من بفهمم دل تنگت مي شم يا نه؟

چرا من وقتي مي خوام صدات بزنم نمي تونم بگم ب ا ب ا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا بهت مي گم اقاي اريا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اره اره اره اره اره اره

من بدم ؛ من لجبازم ؛ من يه زبون دارم 44 متر ؛ قبول دارم

اما چرا همه فكر مي كنند هميشه تقصير منه؟؟؟ چرا همه منا نصيحت مي كنند؟؟؟؟

من و تو هميشه باهم بحث مي كنيم ؛ اما بحثاي ما به درد يه رابطه ي پدر با پسرش مي خوره نه به درد يه رابطه ي دختر با پدرش ؛ تو منا مردونه بار اوردي ؛ من بلدم پيچ در را سفت كنم ؛ قفل در را عوض كنم ؛ كاراي بانكيه تو را انجام بدم و 100 هزارتومنشا گم كنم ؛ اما بلد نيستم به خوده تو بگم دوستت دارم يا نه

تو انگاري به خيالت اگه لي لي به لالاي من نذاري من مردونه تر بار ميام

يادته توو مسابقه ورزشي نفر سوم شدم ؛ مدال گرفتم با يه لوح يادبود ؛ چي كار كردي؟؟؟؟؟ دقيقا هيچي ؛ طوري كه از شركت توو مرحله ي بعدي پشيمون شدم و ادامه ندادم ؛ حالا هرچي مربيمون مي گه برا چي ادامه نمي دي ؛ بهونه ميارم كه وقت واسه درسم كم ميارم ؛ مدالا گم و گورش كردم و لوح يادبودم يه روز كه توو خونه نبوديند اتيشش زدم ؛ دوستام پرسيدند خوونوادت چه عكس العملي از خودشون نشون دادند كه سوم شدي؟؟؟؟؟؟ من گفتم هيچي ؛ اوناهم گفتند : واااا مگه مي شه؟؟؟؟؟ اگه ما به جا تو بوديم فلان بودا بي سار بود ؛ حالا اين درسي نبود ؛ توو درسم همين بود ؛ مسابقات علمي فلان رتبه ؛ امتحان تيزهوشان بي سار ؛ ولي تنها حسي كه تو ار خودت نشون دادي چي بود؟؟؟؟؟ بي حسي ؛ باشه شايد توو قاموسه تو بي حسي هم يه جور حس باشه

از كلاس پنجم به بعد هرچي كلاس مي رفتم توو 1000 فرسخيه خونه بود ؛ وقتي مي گفتم دوره ؛ خودت منا ببرو بيار يا با تاكسي تلفني برم هميشه مي گفتي : نه ؛ بايد بري تا ياد بگيري ؛ بايد بري تا مرد بار بياي ؛ اوون زمانم بهت گفتم اگه يه دختر 10 ساله يه كلاس بره كه توو 1000 فرسخيه خونه ش باشه يعني مرد مي شه؟؟؟؟؟ من اين مرديا نمي خوام

من مي خوام وقتي اوومدي توو خونه بهت كه مي گم سلام ؛ خسته نباشي ؛ بهم بگي : سلام بابا ؛ اينم نه ه ه ه ه ه ه ه ه ؛ بگي سلام عزيزم ؛ يا بگي سلام دخترم ؛ نه اينكه خشك و رسمي بگي سلام ؛ من دخترتم ؛ نه كارمند زير دستت ؛ نه منشيت و نه ابدارچيت ؛

واسه چي وقتي مي بينم دوستام قربون صدقه ي باباهاشون مي رند من دهنم 100 وجب باز مي شه و چشمام از حدقه مي زنه بيرون؟؟؟؟؟؟ اما خودم كه بهت زنگ مي زنم مي گم : سلام اقاي اريا ؛ حال شما؟ خوب كه هستيند و………

اصلا ولش ؛ خر من و تو سر جاي خودش بسته شده ؛ همه ي فاميلم فقط مي گند تو خيلي خوبي به خاطر اينكه من از لحاظ مالي توو مضيقه نيستم و اگه اشكاليه از منه

گداييه محبتتا نمي كنم ؛ ازتم نمي خوام كه به من بگي عزيزم ؛ دخترم ؛ يا هر كوفتا زهرمار ديگه ؛ منم ديگه بي حس شدم ؛ يعني اگه اينا را هم حالا به من بگي اصلا برام مهم نيست ؛ منم مثل خودت يه حسي دارم به اسم بي حسي ؛ كنار هم زندگي مي كنيم اوونم از نوع همزيستيه مسالمت اميز ؛ هميشه در مورد اوون چيزايي كه تو دوست داري باهات حرف مي زنم ؛ مثلا سياست ، فوتبال چون خودتم مي دوني از بس كه روزنامه مي خوونما اخبار مي بينم دستم توو اين مباحث بسته نيست ؛ اوون چيزايي هم كه من دوست دارم بي خيال

اما هرچي باشه بابامي و احترامت واجبه اما بازم مي گم  كه بهت نمي گم روزت مبارك به خاطر اينكه توو من يه حسي هست كه خودت ساختيش

بي حسي

 

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


این همه خبر خوف خوف

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي خدا جوننننننننننم ؛ چنقزه خبرررررررررررررررر

 

اول اينكه امروز موبايلم چي چي؟؟؟؟؟؟؟ آآآآآآآآآآآآهان ؛ قطع شد ؛ گفتم كه بابام چند وقته نرفته قبضما بده ؛ منم بي خياااااااااااال ؛ بهشونم نگفتم كه قطع شده ؛ حالا رفتم از خونه بيرون ؛ هي مامانه زنگ مي زنه ؛ اوومدم خونه مي گه واسه چي جواب نمي دي ؛ مي گم كه : فچ كنم كه Sim card registration filed ؛ بله ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

.................................................................................................

امروز به دانشگاه مشرف شديم ؛ نمره ي ساختار فايلمونا اعلام كردند ؛ تا به اين ساعت اين بنده ي سراپا تقصير توو گروه خودمون بالاترين نمره را گرفتم؛ اي خدااااااااااااا ؛ نفر اول كلاس شده س 15 اوون وقت منم هي بشش مي گم افسانه جووووووونم هروقت ديدي داره اعصابت ارووم مي شه ياده اين بيوفت كه منه فلان فلان شده ي خاك برسر نمره م از تو بيش تر شده ؛ بدبخت افسانه را كاردش مي زدي خونش نمي ريخت ؛ هي به من مي گفت تو به درد شكنجه مي خوري ؛ بعدشم رفتيم پيش مدير گرووهمون كه باهاش ساختمان داده داشتيم ؛ هرچي گفتيم نمره هاموونا بده ؛ گفت تا نهايي نشه نمي دم ؛ چون اگه بدم مي خوايند وايسيند چونه بزنيند؛ منم گفتم پس چي استاد؟؟؟؟؟؟ واي ميسيم نيگا مي كنيم تا بندازيمووون؟؟؟؟؟؟ ؛ بعدشم واسه انتخاب واحد ازش يه امضا مي خواستم تا برم امور مالي؛ اونم هي مي گفت برو بعد بيار من امضا مي كنم ؛ منم گفتم اگه رفتم كارم عقب افتاد واي ميسم اينجا تا خودتون كارما انجام بديند؛ قبوووووووول ؟؟؟؟؟؟

حالا هي هرچي من مي گم قبوله س يا نه ؛ استاده هي هيچي نوگوويه؛ اخر سرم هم كه من هي ور زدم هي ور زدم ؛ بدبخت گفت باشه خانوم آريا ؛تو فقط برو ؛ اگه عقب افتادي ؛ خودم برات انجام مي دم

 چند ساعت بعدشم سر گروه بنديا گفتش كه شوماها برنامه اوون گرووهم به هم ريختيند ؛ بعدشم منم نتونستم اين زبونا نگه دارم گفتم تازه منت ما هم سرشونه ؛ چون باعث شديم كلاسشون جلو بيوفته ؛ استادم نه بالا گذاشت نه پايين گذاشت ؛ يه نيگا به بنده كرد و اين چنين فرمودند :

شووما امروز از صبح تا حالا خيلي بلبل زبون شديا وا ( الف در از با كسره )

.................................................................................................

و اما و اما و اما و اما و اما چي ي ي ي ي ي ي ي ي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خدااااااااااااااااااااااااااااجونم امروز نوومزدنگه نيوشا ملقب به نيو و به قول بابام ميو هستش

سه ماهه طرف مي خوادش هي باباهه نيو مي گفته نه تا ديگه ضربالعجلي قبول مي كنه و ديگه بادا بادا مبارك بادا

حالا چي؟؟؟؟؟؟ دووماد با خونوادش ساعت 6 ميومدند خوونه نيو اينا بعدش تازه ما 2:30 از دانشگاه زديم بيرون ؛ حالا تازه نيو مي خواد بره لباس بخره ؛ ديگه 3:30 خونه ايم كه نيو 4 زنگ مي زنه بيا بريم لباس وخرررررررررم ؛ همه خسته ن ؛ كسي نيست با من بياد ؛ مي ريم لباس بخره ؛ چي مي خره؟؟؟؟؟؟؟ يه سارافان با يه شلوار ؛ حالا هي من وسط مغازه دارم خودما تيكه تيكه مي كنم كه بابا اين كوجاش به درد يه عروس مي خوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مي گه نچ چ چ چ چ چ؛ هففففففين خووووفه ؛ تازه يادش مياد كه از اين ورقه ها هست كه قباله رووش مي نويسند كه چندتا گلا بلبل اينور اوون ورش هستا از اوونا هم مي خواد ؛ تازه مي ريم لوازم التحريري ؛ ورقه هاش كوچولوو ؛ حالا من مي گم كمه ؛ فروشنده مي گه مگه شوما دوماده بدبختا چه قدر مي خوايند سبك كنيند كه اين كمه؟؟؟؟

بعدشم تازه دوتا دخمله تهنا مي ريم توو محضر خوونه تا از اين ورقا ها كه واسه مهره و آماده س بگيريم ؛ ساعت حالا 5:30 شده ؛ نيو هنوز خونه ماست ؛ ارايشگاه هم كه مي خواد بره ؛ حموومم كه هنوز نرفته بود دوومادم 6 ميومد ؛ ديگه نيدوونم چي وشد ؛ تا پس فردا كه من يعني اطلس گلي با تبسم و با اين زهرا جيغي و ساناز مي خوايم تلپ بشيم خونشوون تا هم فيلما ببينيم هم عكسا ؛ هم يكمي كرم بيريزيم

.............................................................................................

پ.ن 1_  حال مي كنيند چنقزه زود دعاي اس ام اسيم واسه يكي از اينا گرفت؟؟؟؟

پ.ن2 _ توو راه برگشت به نيو مي گم ما شيريني ني مي خوايما ؛ ما شام مي خوايم ؛ تازه دست راستتم بزار زير سرمون تا بخت ما هم باز بشه ؛ نيو هم مي گه يا دست راستم يا شام ؛ كدوومش؟؟؟؟؟؟ منم نامردي نكردما گفتم تو لنگه كفشتم زير سر من نمي زاري ؛ پس همون شام

پ.ن 3_  دارم بشش مي گم عقدا عروسيت هر چارتاييمونا دعوت كن ؛ يه سكه اليزابت همه موون برات مياريم ؛ به من مي گه تو خودت فقط اندازه 4تا اليزابت مي خوري

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |