تبليغاتX
رفتی حاجی حاجی مکه

جسته گریخته

 

سلام ؛ اين منم ؛ همون ديوونه ي هميشگي

 

 

قبل امتحانا توو فرجه ها

اس ام اس از زهرا در روز پنجم از فرجه ها

 

Ohoy manaa vaa delemaa vase to tang shodes ; chi kar koonam???????

 

من :

Man ye ghabr kandam toosh khabidam ; biya bala saram zaar bezan

زهرا :

Vaghteshaa nadaram

 

من :

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


نداشته هايمان

 

 

 

 

بابا من نه عاشقه كسي ام نه كسي عاشقمه لااقل خودم اين طور فكر مي كنم كه كسي عاشقم نيست

امااااااااااااااااااااااا.........................................................

مي خوام بگم كه از همه طرف حرف عشقه ؛ حرف عاشقيه ؛ به خاطر چي؟؟؟ به خاطر اينكه با بابام دعوام شده يه اخلاقي هم رسوندم مصداق كامل هاپو ؛ پاچه مي گيرم ؛ميام توو نت كه به وبلاگ بقيه سر بزنم كه يكم از اين حالا هوا در بيام ؛ ياد عشق و معشوق نداشتم ميوفتم ؛ اي خداااااااااااا ؛ اومدم يه آهنگ گوش كنم ؛ از شانس نداشته ام ببين چي به طورم خورد ؛دوباره اي خداااااااااااااا ؛ بخوونش :

 

 

I like awake at night

See things in black and white

I've only got you inside my mind

You know you have made me blind

I like awake and pray

That you will look my way

I have all this song in my heart

I know it right from the start

Oh my pretty pretty boy I LOVE YOU

Like I never ever loved no one before you

Pretty pretty boy of mind

Just tell me you LOVE ME too

Oh my pretty pretty boy I NEED YOU

Oh my pretty pretty boy I DO

Let me inside make me stay right beside you

I used to write your name

And put it in a frame

And sometime I think I hear you call

Right from my bedroom wall

You stay a little while

And touch me with your smile

And what can I say to make you mine

To reach out for you in time

                                                      Oh my pretty pretty boy I LOVE YOU

Like I never ever loved no one before you

Pretty pretty boy of mine

Just tell me you LOVE ME too

Oh my pretty pretty boy I NEED YOU

Oh my pretty pretty boy I DO

Let me inside make me stay right beside you

 

اگه خواننده ي اين اهنگا با شاعرش بجورمش زنده شون نمي زارم ؛ اخه بابا اين چيه؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟؟؟؟؟ دختره ی ذلیل شده

شانس كه نداشته باشيم لب دريا هم كه بريم دريا خشك ميشه ؛ مامانمون داره با بابامون  عشقولانه اسپیک می کنه

بسه بابا ديگه ؛ بسه ؛ حالم بد شد ؛ پاكش كردم ؛ دلم خنك شد ؛ هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااي جيگرم حال اوومد

....................................................................................

اولین پ ن : اخر یا خودما می کشم یا معشوق و عشق نداشته ی خودما

دومین پ ن : اگه دیر اپ کردم واسه خاطر اینه که بابا جان های من دستم ؛ منظور همان دست چپمان است كه همه ي كارهايمان را با ان انجام ميدهيم ؛ فتيرررررررررررررررررر درد گرفته تا توو كتمان

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


تاریخ مصرفش گذشته

لا پستي ديده بوديند كه از تاريخ مصرفش گذشته باشه؟ نديده بوديند؟ خب حالا همين پايين مي بينيند ؛ پس بخونا حالشا ببر

مي خواستم برات يه كادو بخرم ؛ خودتم مي دوني كه وضع ماليم بد نيست بد كه چه عرض كنم بلكه عاليه ؛ خودتم مي دوني كه بابام 50 تا هزاري به من بدهكاره كه اراده كنم همين حالا زنده مي شه ؛ مي دوني مي تونم سكه از نوع طلاي زرينش برات بخرم ؟ مي دوني هم كه الانه چند ساله كه چيزي برات نخريدم ؟ گفتم هم كه امسالا هم بي خي ؟ پس اينا يادته ؛ اينم يادته كه گفتي حالا چيزايي كه اين چند ساله خريديا بيا پس بگير ؟ راستي حساب امسالمم نوشتي روو يخ ديگه ؟ مي دوني درسته كه برات چيزي نخريدم ولي روز تولد و عيد كچلت مي كنم ؟ مي دوني كه همين ماه 10 تا هزاري ازم قرض گرفتي كه دو روزه برگردوني ولي انگار خبري نيست از اوون برگردووندن . ببينم كلك نكنه گرو كشي كردي ؟ مي دونم قراره فردا برش گردوني . راستي يادمه كه اينم مي دونستي كه كيكايي كه درست مي كنم محشره ولي نمي دونم اينم يادته كه گفتم امسال نمي رسم كيك درست كنم چون توو امتحانامه؟ مي دوني كه مي تونم يه گل فروشيا با تمام گل هاي طبيعيش برات بخرم ولي خدايي خودت بگو حيفه اوون گلا نيست كه پژمرده بشه ؛ گل مصنوعي هم كه دوست نداري برا همينه كه هنوز ميزاي پذيرايي بي گل هستش . مي دونم كه سبزي پلو با ماهي دوست داري ولي خب خودت اينا مي دوني كه ماهي توو گرما نمي چسبه؟ مي دونم كه از صداي بلند نوار متنفري برا همينه كه هر وقت از خونه مي خواي بري بيرون روو جزوه هام  اين جمله را حك مي كني : قربونت برم ؛ صداشا كم كن ؛ مخصوصا اهنگاي اوون راسموس كه خدا بگم چي كارش كنه با اوون اهنگاي ديوونه كنندش ؛ بعدشم جزوه را تكيه مي دي به كامپيوتر تا حتما ببينمش؛ باور مي كني ديگه همه ي جزوه هام از اين حرفت پر شده ؟ مي دونم كه دلت برا اوون فرش دست بافت توو اتاقم مي سووزه ؛ مي ترسي كه بپوسه ؛ ولي اينا هم مي دوني كه وقت ندارم ؟ مي دونم كه مي دوني ديشب اوون ميكسرتا داغون كردم ؛ طوري كه بدبخت يه صداهاي ناهنجاري از خودش بروز مي ده ؛ راستي اوون روز كه زدم زندگيتا با كار كردنام داغون كردم چي به من گفتي ؟ من داشتم هرهر مي خنديدم تو به من گفتي برو توو اتاق به حال خودتا اوون پسره بدبخت كه مي خواد تو را بگيره زار بزن ؛ يادته من چي جوابتا دادم؟ گفتم اينا همش برا تو ناراحت كننده هستش ؛ برا من كه همش خنده س تو هم فقط راس راس توو چشام نيگا كردي گفتي برم توو اتاقم راحت تري و خيلي چيزاي ديگه كه هم من مي دونم هم تو

اما من يه چي مي دونم كه تو نمي دوني ؛ من از وجود اينجا خبر دارم ولي تو خبر نداري ؛ مي دوني ادم احساساتي نيستم يعني احساسم توو كارام حدوده 2% دخيله ؛ همون طور كه الانه حدود 6 سالي مي شه كه باباما بوس نكردم ؛ مي دوني هم كه نمي يام بوست كنم ؛ من فقط شب عيد بوست مي كنم ؛ چون از وجود اينجا خبر نداري ؛ چون مي دونم اينجا نمي ياي واسه همين خيلي راحت و خيلي ساده بهت مي گم :

 

 

MY LOVE FOR YOU INSATIABLE

I GO STRONG IN YOUR ARMS

                                    

اگه 1% احتمال مي دادم كه بياي اينجا  همينم نمي گفتم ؛ اما مي گم ؛ چون نمي ياي :

 

روزت مبارك ؛ دخترت اطلس

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |


یه روز کاری

كار كردن از نوع اطلس بانو

دوباره سلام ؛ از يه نوع ديگه ؛ چه نوعي؟؟؟؟؟ خب ............ هر نوعي كه خودتون دوست داريند . اينجا انتخاب ازاده يعني يه جورايي دموكراسي بر قراره

اقا من امروز با اين كه حضرت مادرمون توو خونه تشريف داشتند تصميم گرفتيم كار كنيم و يه خودي جلويه مامانمون نشون بديم ؛ نتيجه ي اين كار كردنمون چي شد؟؟؟؟؟ در ادامه خواهيد خواند..........

خب اول تصميم گرفتم كه صبحونه را اماده كنم ؛ نتيجه ي اين كار اين شد كه مامانم مجبور شد بره يه قوريه ديگه بخره ؛ منظورم چيه؟؟؟؟؟؟ اره ديگه بابا جان زدم قوريا شيكوندم ؛ به خدا دست خودم نبود ؛ مستقيم گذاشتمش روو شعله ي گاز اونم يه جيرينگ جيرينگي كردا از وسط دوتا شد ؛ به همين راحتي ؛ به همين اسودگي ؛ مامانم گفت مي خواي كار نكني ؟؟؟؟ گفتم نه ؛ اول صبحه دستم راه مي يوفته ؛ خوب مي شم . اما بميرم براش كه نمي دونست دستم توو چي راه مي يوفته...........

بعدش تصميم گرفتم لباس بشورم ؛ همه لباسا را انداختم توو ماشين ؛ يه كم شامپو هم ريختم توش ؛ اوومدم سر درسام تا ماشين تموم بشه ؛ مامانم اوومده دم اتاقم مي گه : اطلس ؛ مامان ؛ چه قدر شامپو ريختي توو ماشين ؟؟؟؟؟؟؟ من : برا چي؟؟؟؟ مامانم : اخه خيلي كف كرده . من : نه مامان ؛ من يخده ريختم زياد نبود . حالا ماشين تموم شده ؛ مامانم برا اينكه من از درسم نزنم مي خواد خودش لباسا را پهن كنه كه يهو صدا جيغش مياد

مامانم : اطي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي  ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي

من بدو بدو خودما گذاشتم تو اشپزخونه كه چي شده؟؟؟؟؟

مامانم : يه نگا به اين لباسا بنداز ؛ ببين به چه حالند

چشمتون روز بد نبينه ؛ همه لباسا يه حالي هم رسونده بودندا ؛ همه تل تلي ؛ اخه مي دونيند چي شده بود؟؟؟؟؟ منا يادم رفته بود باكس تايدا از توو ماشين در بيارم ؛ نيگاهم كه نكرده بودم ؛ باكس تايد ريز ريز شده بودا چسبيده بود به لباسا و برا همين بوده س كه ماشين اين همه تووش كف جمع شده بوده ؛ برا همين مجبور شدم دوباره لباسا را بندازم توو ماشين تا دوباره شسته بشه

برا ناهار مي خوام ته چين درست كنم اوونم توو پلوپز ؛ خب مي دونيند چي شد؟؟؟ غذا را كه توو ديس كشيدم يادم رفت پلو پزا خاموش كنم ؛ خب يه جورايي پلوپز خالي خيلي بيش از حد داغ شد

وقت ناهارم به مامانم مي گم من ظرفا بعد از ناهارا مي شورم ؛ مامانمم مي گه اگه قراره تو بشوري پس اوون ظرف ملامينارا بيار دم دست ؛ قبول مي كنم ولي با اكره ؛ اخه مگه من مي خواستم چي كار كنم كه نذاشت توو اوون ظرف اركوپال خوشگلا غذا بخوريم؟؟؟ حالا ظرفا را شستم ولي اشپزخونه را به گند كشيدم ؛ نمي دونم واسه چي اب توو سينك ظرف شويي سر رفتا من نفهميدم اشپزخونه را اب گرفت ؛ مامانم : اطي مامان تو امروز خيلي حالت بده ؛ مي خواي بري توو اتاقت بخوابي؟؟؟؟؟؟؟؟ من : نه مامان ؛ خودم كاراما جمعا جور مي كنم ؛ بميرم براش بازم رضايت مي ده

شب برامون مهمون مياد ؛ مي خوام فالوده گرمك درست كنم ؛ گرمكا تيكه تيكه مي كنما مي ندازم توو ميكسر ؛ البته قبلش پوستشا كنده بودم اوونم از نوع قلفتي ؛ اما خب مي دونيند چي شد؟؟؟؟؟ زياد از حد گرمك ريختم توو ميكسر ونتيجه اين مي شه كه گرمكا بعد از اينكه تبديل به فالوده مي شند افزايش حجم وافري پيدا مي كنند و يه هويي درش باز شد و تمام ميز اشپزخونه و فرش با فالوده پر مي شه

ديگه خودم رووم نمي شه كه به مامانم چيزي بگم ؛ فقط بهش مي گم : ماماني ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ........ مي خواي من برم بشينم پيش مهمونا

مامانمم مي گه : اطلس ؛ مامان اگه بري توو اتاقت من راحت ترم

خب منم به حرف مامانم گوش مي دم و مي رم توو اتاقم ؛ اخه هر بچه اي بايد به حرف مامانش گوش بده ؛ منم گوش دادم ديگه

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


اعلامی بر زنده بودنمان

سلام ؛ مثل هميشه يه سلام خيلي ساده

اين چند روز اخير يكي از بدترين دوراني بود كه گزروندم ؛ از يه طرف مامان جونم ؛ از يه طرف عليا ؛ از اوون طرف ترش امتحانام ؛ از اوون طرف ترترش كاراي خوونه ؛ خب بابا مي دونم كه كاره خونه برا يه دختر خانوم خوب و متشخص مثل خودم نياز كه نه بلكه واجبه

؛ دقيقا 5-6 روزه كه سر درد گرفتم از اوون سر دردهاي كوفتيه معروف به ميگرن ؛ ديگه توو اين مووندم كه چه جوري اين درد كوفتيشا ساكت كنم

عليا يه خطر گنده به چه گندگي از سرش گذشت . پنج تا بخيه روو پيشوونيش ؛ هفتا هم زير چوونش . خدا بگم چي كارش نكنه كه باعث شد همه ي ما قهره كنيم . هنوز بدنش كبوده و تيكه تيكه زخمه ولي خب دكتر گفته كه تا اخر تابستون زخماش خوب مي شه اما خودموونيما يه دماغي هم رسونده اندازه يه توپ پينگ پنگ . ساعت 8 شب رفتند بيمارستان ساعت 3 بعد از نصف شب برگشتند . ديگه اوون شب كه من مردما زنده شدم تا اينا برگشتند ؛ چرخشم تبديل به يه تيكه اهن پاره شده كه از همين جا اعلام مي كنم مي خوايم بفروشيمش به صورت مزايده ، اونم به هركسي كه بهترين قيمتا بگه

چند وقت پيش يكي از دختراي فاميل ازدواج كرده ؛ برا صيغه فقط فاميلاي درجه يك بودند ماها نبوديم .

از بابابزرگم مي پرسم دوماد چه طور بود؟ خوب بود ؟

بابابزرگم : بد نبود بابا خب بود سلام رسوند

من : اقاجون منظورم اينه كه چه شكلي بودش ؟

بابابزرگم : خب بابا ؛ مثل بقيه ادما ؛ دوتا دست داشت با دوتا پا و دوتا گوشا دوتا چشم ؛ راهم مي رفت

من : خيلي قشنگ توصيفش كردي اقاجون

پنج شنبه امتحان ساختمان داده دارم ؛ حساب كردم كه 5 نمره از پروژه خودم به خودم دادم ؛خب پس 5 نمره شا دارم ؛ مي مونه 5 نمره ديگه كه حساب كردم چون همه سؤالا الگوريتم نويسيه و اينكه فلان گره را به فلان جاش اضافه كن و اينكه منم مسلما نمي رسم بخونم اونم با اين سردردم تصميم بر اين گرفته شد كه تمام الگوريتما را با صداي مبارك خودمان روي mp4 ضبط نموده و با هدفون بر سر جلسه برده تا قوت قلبي باشد براي اين قلبه شكسته خودمان (( به اين كار من تقلب نمي گندا ؛ من اين كارا را برا اين مي كنم كه ايييييييييين ايليا به اهداف خبيث خودش نرسه و اين ارزو به دلش بمونه كه من مشروط بشم يا حتي يه درسا بيفتم ؛ اما خدا را چه ديديند ؛ يهو هم ديديند كه دور از جونه همتون مثل خر بخونم بايد ببينم حالا روزم چه جوره )) .

فعلا تا همين جا بسه ؛ اين اپ اعلامي بود مبني بر اينكه دشمنان و دوستان اطي بدووند كه اطي زندس ؛ يعني نيستش ولي هستش و زندس ؛ يه چي توو همين مايه ها

توو اين خط هاي اخرم از همه ي كسايي كه جوياي حال عليا شدند حالا به هر طريقي چه باoff چه با كامنتاشون ؛ صميمانه و از ته اعماق قلب و وجودم كمال تشكر را دارم ؛ باشد كه در خوشي ها بهتون تبريك بگم (( خدايي توو كف اين پاراف اخر بمونيند ؛ مخصوصا توو اوون ته اعماق قلب و وجود؛ اخه اطي هم بلده از اين حرفا بزنه ))

راستي اين يه تيكه را داشته باشيند :

عشق يه طرفه ايي كه بين منا تو بود مرد     ديگه به تو فكر نمي كنم اين قدر دل غصه خورد

مي زارم ميرم از اينجا اونجا كه خيلي دوره       بهتر از اينجاست كه دايما با تو سوتا كوره

يه هو فكر نكنيند اطي عاشق بوده ؛ اطي هيچ رقمه توو اين خط متا نيستش ؛ فقط چون خوشمل و خوشمزه بود نوشتمش ؛ اخه همين الانه دارم بشش گوش مي دم

نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


علیااااااااااااااااااااااا.............داداشیم

علیا با صورت از روو چرخ افتاده زمین

 

دندوونش شکسته

 

صورتشش کبوده کبوده

 

سرشم زخم شده

 

توو خونه حالش به هم خورد

 

حالا توو بیمارستانه

 

با مامانا بابام

 

می خواند سی تی اسکنش کنند

 

چرا من اینجام؟؟؟؟؟؟؟

 

باید برم دست به دامن خدا بشم

 

پس فعلا بای

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


یکی برا این اطی زار بزنه

دور از جونه همتوون اطي خفن داره پوست مي ندازه

واسه چي چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه اينكه مامان جونه اطي مريضه بيمارستان بستريه

حالا چه ربطي به اطي داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ربطش اينه كه مامانه اطي رفته بيمارستان بالا سر مامان جونه اطي و دوتا بچه را گذاشته روو دستش

يكي عليا با 6-7 سال سن و يكي باباي اطي و عليا با سني حدوده  44-45 سال

اطيه بدبخت چي كار بايد مي كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب اينكه معلوومه

اطي اگه تعطيليش باشه عادت نداره صبحا زود پا شه ؛ ساعت 11 به بعد بيدار مي شه ؛ حالا مامانه رفته بيمارستان اوونم توو تعطيليه اطي

صبح كه از خواب پا مي شه اوونم ساعت 7 صبح

اولين كاري كه بايد بكنه چيه؟؟؟؟؟؟

اول بايد اتاقشا كه به قوله باباش مصداق كاملي از يك خوك دوونيه را بعد از حدود دو ماه تميز كنه

چه جووري ؟؟؟؟؟؟

1-  اول تمامه كمدا و كشوها را خالي مي كنه

2-  اشغالا را مي ندازه دوور

3-  يه گرد گيريه اساسي

4-  يه جارويه اساسي مي زنه به اوون فرش بدبخت كه ديگه اين اواخر مامانش مي گفت : اطي مامان به خدا ديگه اين فرش مي پوسه

5-  اطي خيلي بي رياست ؛ تووي همين اتاق از دووستاش استقبال مي كنه ؛ البته از قبل وضعيت اتاق كه دسته كمي از يه ميدون مين نداره را برا تك تكشون تشریح مي كنه ؛ به اين صورت كه : اوومدي اوونجا شكه نشو ؛ روو تختم مرتب نيست ؛ جزوه تجزيه و تحليل سيستمم در منتها اليه غربيه اتاقه ؛ مانتو و شلوارم در سمت غرب و جنووبه غربيه ؛ ليوان اب زيره تخته ؛ كتاب فلش در مركز قرار داره ؛ تيكه به تيكه ي فرش هم كه پر از دستماله ؛ آآآآآآآهان ؛ كلاسورم هم زيره ميزه و اين ماجرا ادامه داره ؛ نمي گم عروسكم وسط اتاقه كه ديگه اينا خودشوون مياندا مي بينند

خب اتاقا مرتب مي كنم ؛ در حين انجام اين كار بايد صبحوونه هم برا بچه بزرگه اماده كنم

بعد از اين دوتا كار بايد به فكر ناهار باشم؛ ناهار بادمجوون داريم ؛ ديگه وقت برنج درست كردن نداري ؛ واسه همين مي ريزي توو پلوپز

در هنگام پخت غذا اشپزخوونه را به گند مي كشم ؛ تميز كردنه اشپزخوونه هم مياد رووش ؛ جارووي فرش ؛ تي كشيدن كف اشپزخوونه ؛ پاك كردنه گازو يخچال ؛ به خاطر اينكه يه بشقاب بادمجوون و يه كاسه ماست از دستم ول شده

بعد بايد بري مدرسه عليا ؛ برا چي؟؟؟؟ بايد بري معرفي نامه ي سنجششا بگيري ؛ قبلش بايد 100000 جور منته اين جغله را بكشي كه چي چي ؟؟؟؟؟؟؟ جوونه آبجيت پاشو كاراتا بكن تا بريما بيايم ؛ ابجيتا كفن كنند پاشو تا بريما بيايم ؛ كار دارم

مي ريما بر مي گرديم ؛ اطي دستشوويي هم مي شووره ؛ اوونم با جوهر نمك ؛ حالا مي خوام از دستشوويي بيام بيرون ؛ هرچي به اين جغله مي گم يه جفت دمپايي به من بده توو چشام زل مي زنه مي گه : نچ ؛ بيا برو خودت وردار ؛ دلم مي خواست كله شا بكنم

مامانم قبل از رفتنش لباس شسته ؛ از روو بند ورشوون مي دارم ؛ تا مي كنم ؛ به علي مي گم بيا برو لباساتا بزار توو كمدت مي گه خودت بكن . مي خواااااااااااااااااااااام بكشمش ؛ مي دووم دنبالش تا بزنمش از دستم در مي ره ؛ مي ره زيره مبلا صندليا تا دستم بهش نرسه

تازه متوجه مي شي كه مامانت يادش رفته مانتو و شلواره تو را بشوره ؛ اونا ميندازي توو ماشين ؛ بعدشم اتو

خب اينا به يه كنار ؛ فكرشا كن تبسم زنگ مي زنه حاله مامان جوونه تا بپرسه ؛ مي گي داري از پا درد مي ميري از بس كار كردي ؛ مي خواي بشيني زار بزني كه فردا امتحان داري ولي هيچي نخووندي اوونم چه درسي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ذخيره و بازيابي اطلاعات ؛ اوون وقت تبسم چي بهت مي گه ؟؟؟؟؟؟؟؟

مي گه : بابا اولا كه كار خاصي نكردي ؛ بعدشم اخرش چي؟؟؟؟؟؟ بايد ياد بگيري يا نه؟؟؟؟؟

 حالاست كه تلافيه عليا را مي خواي روو سر اين تبسم خالي كني ولي نمي شه

بهش چي مي گي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب تبسم جون ؛ قربوونت كاري نداري ؟؟؟؟؟؟؟؟ دستت درد نكنه كه زنگيدي

اطي دوبار توو عمرش دور از جونش مثل خر كار كرده ؛ يكي ديروز ؛ يكي وقتي مامانش پاش شكسته بوود اوونم توو امتحاناي پايان ترم

خدا روز بد برا هيچ بنده ايش نخواد ؛ اوونم از نووع خركار كني

نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |