تبليغاتX
رفتی حاجی حاجی مکه

یه عالمه حرف توو چند خط

يه سلامه عاشقوونه ؛ اطيه يكي يدوونه

اينقزه خبرام زياده كه مووندم كودووما را بگم

 

حالا شروع مي كنم تا ببينم كه تا كجا مي رسم

 

تلفن خونه بعد از نصايح گوناگون از طرف تمام افراد حقيقي و حقوقي وصل شد ؛ بابام كه رفته بود پرينت بگيره خرج نت شده بود 35 تا هزاري

يكي از امتحاناما دارم . طراحي صفحات وب . از 15 نمره شدم 13 ؛ 5 نمره ي بقيه مي شه 13 تقسيم بر 3 هر چي شد جمع بشه با 13

چه جوري درسشا خوندم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چارشنبه كه تعطيليم بود تا 12 ظهر لالا ؛ پنج شنبه مهمووني خوونه داييم ؛ جمعه از 7 تا 14 كلاس زبان ؛ يه دوساعت درس ؛ دوباره خواب تا ساعت 18 ؛ بعدش پارك تا 1 بعد از نصفه شب (( همه قبل از امتحان به استراحت روحي و رواني و جسماني نياز دارند )) ؛ 5:30 صبح بيدار مي شي كه از سرويس 6:30 جا نموني ؛ ساعت 9 هم امتحان ؛ دوباره خونه به صرفه لالا

بعد امتحان چي كار كردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اهاااااااااااان ؛ مهموونه زهرا توو يه فست فود باكلاس ؛ 5 نفر بوديم ولي 30 تا اسنك سفارش داديم با دوتا سالاده گنده با يه شيشه نوشابه خانواده ؛  اسنك سومي بوديم كه ديگه نفسمون در نمي يوومد ؛ اما تا جا داشتيم چپونديم

توو برق افتاب تصميم گرفتيم يكم روو غذاموون راه بريم تا نمي ريم ولي اگه يه قدم بيش تر ورداشته بوديم ؛ هرچي خورده بوديم حيفا ميل مي شد واسه همين 5تايي چپيديم توو يه تاكسي تا دمه خوونه هاموون (( نگيند اصفانيا خسيسنداااااااااااا ؛ من مي خواستم با اتوبوس برگردم ولي نامردا نزاشتند ۵۰۰ کرایه تاکسی دادم ))

امروز دوباره شبكه داشتيم ؛ جا همه خالي كه اطي بعد از اول ترم تا حالا دستي به خودكارو كاغذ برد و جزوه برداري كرد ولي چي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه واسه خودش ؛ برا دووستش كه غايب كرده بوود ؛ همه بدونه استثنا مي گفتند چي شده كه تو داري مي نويسي ؟؟؟؟؟؟؟ اما بيچاره ها خبر نداشتند كه اطي واسه خودش نمي نويسه

استاد داره ايونتاي كلاينتا مي گه ........تند تند  داره مي گه و مي نويسه ؛ جلو تخته هم واي مي سه ؛ نمي زاره من بنويسم ؛ يه سوال مي پرسه ؛ زهرا جواب مي ده اوونم درست ولي از بس كه اين بشر لهجه داره اوونم از نوعه ضايع استاد نمي گيره و فكر مي كنه كه زهرا اشتب كرده ؛

من به زهرا : مگه قرار نبود تو حرف نزني؟؟؟؟؟؟؟؟ (( ز در نزني با كسره ))

يه  ده دقيقه بعد استاد ناجوور روو اعصابم داره ست اول بدمينتونشا بازي مي كنه ؛

من : استاااااااااااااااد ؛ تند كه مي گيند ؛ تند كه مي نويسيند ؛ جلو تخته م كه واي مي سيند ني مي زاريند بنويسيم ؛ خب يه واره بوگويند فقط شوما را نيگا كنيم ديگه

پسراي كلاس جميعا : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخي ناااااااااااااااااااااااااااااازي

تبسم : تو و زهرا ني مي توونيند حرف نزنيند؟؟؟؟؟؟ (( ايضا ز با كسره خوانده شود ))

يه يك ربع بعد

تبسم : اطي ي ي ي ي ي ي.........

من : هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تبسم : دلم واسه استاد مي سوزه

من : واسه چي چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تبسم : آخه هر چي درس مي ده ما هيچي حاليموون ني ميشه

من : خره دلت به حال خودموون بسووزه كه مثل خر كه توو گل موونده توو اين شبكه موونديم

تبسم : بد ني مي گياااااااااااااااا ؛ راست مي گووي

اطي هميشه راست مي گه

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


هاااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟

یه اپ خیلی تند برا اینکه بگم زنده هستم ( نیستم ولی زنده هستم)

قسمتی از مکالمه ی منا بابام

بابام : گرفتی چی شد؟؟؟؟؟

من : هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابام : هانو درد . هانو مرض

من : اهاااااااااااااااااااااااااااااااااان . حالا گرفتم چی شد

پستام واسه این اب رفته که وقتم کمه

بعدشم هرکی وبلاگ این وووهوووو را بخوونه بهتر از این نمی شه (( تحت تاثیر قرار گرفتم از دست رفتم ))

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


بازی بازی همه بیایند به بازی

يه سلام خيلي خيلي ساده

راستش به اين زووديا نمي خواستم اپ كنم ولي چه كنم كه به يه بازي دعوت شدم حالا چه خواسته چه ناخواسته مهم نيست ؛ مهم اينه كه خاطرتوون عزيزه

سؤال اين بازي اين بود : چي كسي در زندگي شما بيش ترين تاثير را داشته

از كووچيكيم شروع مي كنم ؛ازبه دنيا اوومدنم تا دوران آمادگي ؛ هيچ چيز خاصي برام نداشت ؛ به جز ينكه اولين بچه ي مامانا بابام بودم و اولين نوه ي فاميل بابام ؛ فاميلي كه تووش قحطيه دختره ؛ پس مي شم اولين نوه و اولين دختر و اولين تجربه ي همه ي اوونا ؛ همه حواسشون به من بود ؛ چيز خاصي توو اين دوران نبود ؛ امادگي شيطون بودم ؛ طوري كه وقتي مامانم ميوومد دنبالم ؛ خانووممون مي گفت : تو را به خدا اينا از كلاس من ببرش

حالا توو دوران دبستانم:

خيلي عادي داره سپري مي شه ؛ بدوون هيچ گونه هيجان و يا خطا ؛ با يه حس رياست طلبي كه توو وجودمه ؛ همه ي ثلثا و همه ي مقطعام بامعدل بيست ؛ كمترشا خودم قبول نداره ؛ عاشق درس خووندنم ؛ تا پنجم كه مدرسه م عوض شد وبراي بار اول نتوونستم خودما با محيط وفق بدم ؛ بدترين مقطعم همين پنجمم بود كه معدلم كشيد پايين ؛ شد 19.88 ؛ اصلا دوست ندارم اين دوره از دبستانما يادم بيارم چون دوره ايي بود كه اوون طور كه بايدا شايد دوست توو دستا بالم نبود و مي شه گفت يه جور انزوا بر خلاف شرارت هاي 4 سال قبلم ؛ ناگفته نموونه كه هنوز جوونم واسه درس در مي ره ؛ هنوز كرم كتابم

رسيدم به راهنمايي ؛ دوران طلايي ؛ بهترين دورانم ؛ با بدترين شرارت هام ؛ خدا بدوونه كه باباما چندبار توو مدرسه خواستند كه منا با پرونده ي زير بغلم تحويل بگيره ؛معدلم 20 نيست ولي بازم كشته مرده ي درسم ؛ رتبه دوم مدرسه ؛ نفر دوم توو ازمون علمي ؛ نفر اول توو جشنواره ي پژوهش هاي نوجوانان ؛

سال دوم راهنمايي ام ؛ دختر خالم با رتبه ي كمتر از 300 دانشگاه دولتي قبول شده ؛ حقوق ؛

همه ؛ بدون استثنا : ياد بگير ؛ ببين چه جوره ؛ ببين چي كار كرده ؛ ببين ال كرده ؛ ببين بل كرده ؛توو سري هاي بي مورد شروع مي شه ؛ از درس زده نمي شم ولي ديگه با ذوقا شوق نمي خونم ؛ اكراه توو كارم اوومده

با اين حال بازم از بهترينام ؛ بازم ميدرخشم ؛ ولي ديگه توو چشم نيستم ؛ توقع همه رفته بالا ؛ از پس توقعشوون توو دبيرستان بر نميام

سال اول دبيرستانم ؛ بازم سر صف ؛ بعد از هر ترمي ازم تقدير مي شه ؛ معدلما نزاشتم از 19.40 كمتر بشه ؛ اما ديگه ذوقي واسه درس نيست

دوم دبيرستان ؛ بازم مدرسه عوض مي كنم ؛ از سر لجبازي رياضي انتخاب مي كنم كه خودما ثابت كنم ؛ كه بگم بابا حقوق كه چيزي نيست ؛ من سخت ترشا اوومدم ؛ بدون هيچ علاقه ايي به رشته هاي نظري يا فني حرفه ايي يا كاردانش ؛ زبانا دووست دارم ؛ نمي زارند ؛ مي گند كنار بقيه و فرعي ولي اصلي نه ؛ توو همين سال با ياسي اشنا مي شم ؛ ديگه اصلا محل درس نمي زارم ؛ يه جوور عادت كه برما بيام

سال دوم و سوما مخصوصا سوما روو اسموونا پاس مي كنم ؛ صداي همه بالا رفته تا پيش دانشگاهي ؛ اينجا ديگه تحمله سركووفتا ندارم ؛ديگه نمي كشم ؛ به كووب مي شينم سر درسام ؛ اوون درساي مزخرفه هندسه ؛ ديفرانسيل ؛ انتگرال و هزار كووفتا زهرمار ديگه ؛ ترم اخر در دهنه همه را مي بندم با معدل 19.36 ؛ اما برا كنكور بيخيال بيخيالم ؛

مرحله اول دولتي قبولم ؛ نمي خوام انتخاب رشته كنم ؛ بابام بي خبر از من اين كارا كرده ؛ نتايج ازاد مياد ؛ مترجمي زبان انگليسي ميبد يزد ؛ دولتي هم مياد ؛ به اصرار بابام يه سرچي مي كنم ؛ از نظر خودم واسه خنده ؛ نتيجه چيه؟؟؟؟؟؟

كد فلان...... دفترچه ندارم ؛ ياسي فلان كد چيه؟؟؟پسر يكي از همكاراي بابامه ؛

مهندسي فيزيك گرايش جامدات ؛ شهركرد

بابام : برو من : نمي رم ؛زبان مي خوام بابام : سال اول ؛دانشگاه ازاد ؛ اوونم بيرون از اصفهان؟؟؟؟؟؟ عمرا بزارم من : نمي رم ؛ نه اين ؛ نه اوون ؛ برا سال ديگه مي خوونم ؛ولي ديگه تمركز ندارم ؛ علاقه هم نيست ؛ حال و حوصله ايي هم نيست ؛ ورووديه بهمن ؛ نرم افزار ؛ از طريق تكميل ظرفيت

هيچ كس از مهندسيه به اصطلاح فيزيك خبر نداره ؛ بعد از اين همه وقت ؛ همه فكر مي كنند كه اطي اصلا مجاز نشده ؛ همه نگاهاشون تغيير كرده ؛ شدم يه خر كه از پس كنكور برنيوومده ؛ بماند كه حالا همه ي بچه هاي فاميل دانشگاه ازادي هستندا بيروون از اصفان ؛ نوبت به من كه رسيد ؛ اسمون تپيد

مي خوام بگم همه روو زندگيه من يه جوورايي تاثير داشتند ولي نه مثبت بلكه منفي ؛ اينكه من توو ليست استاد دست مي برم از تنبليم نيست ؛ از بي حوصله گيمه كه حالشا ندارم يه error كووچيكا برطرف كنم ؛ حالشا ندارم ديگه با درس سرو كله بزنم

بيش ترين تاثيرا يه دووست ترم قبل روو من و درسم داشت ؛ ترم قبل يه تكوني به خودم دادم ؛ فكر كنم خودشم فكر نمي كرد با حرفاش اين همه تاثير روو من داشته باشه ولي داشت

نه عاشقه كسي هستم كه اوون تاثير روو زندگيم داشته باشه نه كسي عاشقمه كه من توو زندگيه اوون تاثير داشته باشم ؛ لااقل خودم اين طور فكر مي كنم

حرف زياد دارم ؛ ولي خيلياشا سانسور كردم ؛ شايد بعدا بگم

از تبسم ؛ مهدي ؛ شب پره ؛ ووهوو؛ نسترن ؛ ايليا ؛ عمو جواد ؛گندم ؛مجيد و همه و همه مي خوام كه اوونا هم يه دستي به كيبورد ببرندا توو اين بازي يه نقشي داشته باشند تا نوبت به بازي هاي بعدي برسه

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


قاطی پاتی

يه راس مي ريم سر اصل مطلب

راجع به پست قبل

خيليا كه نه ولي اكثريتتون به طرزه گفتار بين منا بابام ايراد گرفتيند ؛ خب شايد حق داشته باشيند

يكي گفته بود واقعا همين طوره يا برا اينكه نمكشا زياد كنم اين طوري گفتم

ايليا كه به طور كل زد توو پرا بالم و و و و و و و و...........

خب چي بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگم بابا من واقعا بابا بابام همين طور اسپيك مي كنم اوونم با من همين طور ؛ كسي باورش مي شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منا بابام خيلي به هم تيكه مي ندازيم ؛ خيلي خيلي ؛ اما خب ؛ اكثريت مواقع هم با هم دعوامونه ؛ نه بزن بزنا ؛ نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ؛ فقط گفتاري ؛ اينم به خاطر اينكه سر اكثريت موضوعات با هم تفاهم نداريم ؛ وقتي هم دعوامون مي شه تا 2-3 ساعت هم اخلاق من گند مي شه هم اخلاق جناب پدر

اخلاق من كه گند بشه كه ديگه هيچ بني بشري طرفم نمياد ؛ همچين دور از جونه همتون پاچه مي گيرم كه حد نداره . باور نداريند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط كافيه تبسم يكي از اوون مواقعا يادش بياد براتون بگه

حالا اشتي كردنه منا جناب پدر بازم با تيكس نه با معذرت خواهيا اينكه من برم بگم شوما بزرگتري ؛ حق به جانبته ؛ نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه

خيلي خيلي رله

بابام : خره دوباره زدي توو جاده خاكي؟؟؟؟؟؟؟؟( حرف ز در زدي را با كسره بخوونيند )

من : اگه تو مي زاي من مثل ادم توو اسفالت برونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابام : چه قده تو خنكي ( دو حرف خ و ن را با ضمه بخوونيند )

تمووم شد ؛ اشتي كرديم تا دعواي بعدي كه احتمالا فردا صبحه يا حداكثر خيلي بخواد اين فاصله زماني زياد بشه مي ره تا فردا شب

مامانم مي گه شما دوتا از پس هم بر ميايند برا همين هر وقت دعوامون مي شه هيچ كس نمياد اشتيمون بده

تازشم اين كلمه ي خر توو فرهنگ اكثريت ما اصفانيا جا افتاده ولي نه به يه عنوانه برخورنده

حالا اينا را بي خي

اقاي پدر رفته يه گوشي خريده آخرين مدل نوكيا

باباهه گوشي عوض مي كنه ؛ دخترش اين روزاس كه موبايلش قطع بشه

برا چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابام : خرج تو خيلي زياده ؛ بايد يه نموره كم بشه

برا چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تلفن خونه يه طرفه شده

برا چي چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به اين خاطر كه اطي از 24 ساعت 25 ساعت توو نت بوده و قبوض تلفن همچين بگي نگي كذايي اوومده

موبايلم قراره قطع بشه

برا چي چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب چه جووري بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اهان ؛ قبضش زياد اوومده ترسيدم به بابام بدم ؛ منم گفتم بزار قطع بشه تا دلم يه دل بشه

پس از دو قضيه ي بالا اين نتيجه حاصل مي شود كه اين اتل بدبخت امكانات لازم برا اوومدن توو نتا نداره و برا همينه س كه غيبت داره

اپ كردنام همش از توو كافي نته دانشگاس

ميام اينجا همه را save مي كننم روو يه ديسكت ؛ مي برم توو خوونه مي خوونم

تازشم اطي يه كار خيلي بد كرده

اگه اين ايليا بفهمه همين حالا خودشا مي ندازه توو يه هواپيما مياد منا مي كشه و برمي گرده

چي كار كردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب به جان خودم نمي خواستم ولي خب شيطونگوولم زد

تحويل پروژه ساختمان داده بود ؛ خب ..... بعدشا من نيمي دونم واسه چي چي برنامم اجرا نيمي داد

خب ؛ يه دقه استاد رفت بيرون با يكي از بچا حرف بزنه ؛ خب بابا تقصير من چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودش مي خواست ليست حضورا غيابشا جا نذاره ؛ به من چه اصلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شيطون گوولم زد ؛ خودكار مشكيا برداشتم ؛ ليستا باز كردم ؛ اسمما جسم ( حرف ج با ضمه و س با تشديد و فتحه ) بعدش به جان خودم از 5 به خودم 5 دادم ؛ به خدا بيش تر ندادم

ديگه چي چي مي خواستم بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آهان........... يادم اوومد

سپاهانه اصفانموونم كه خيلي رله و راحت پرسپوليس تهرونتوونم برد

نه نه نه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب ديگه چيزي نيست

تموم شد

يعني برا حالاتوون بسه

فعلا باي باي

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 4:53 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


برگشتم

اتل متل توتوله . اطی برگشت به خونه

جای همه خالی بود . اطی که جاش عالی بود

 

مکان : رفتنه فرودگاه مشهد

بابام : ای داده بیداد دیدی یادم رفت

من : چی چیا یادت رفتس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابام : خره یه سیم بکسل گذاشته بودم بیارم تو را باهاش ببندم به پنجره فولاد شاید یه فرجی توو کارت بشه

من : اااااااااااااااا پس اونا تو گذاشته بودی؟؟؟؟؟؟؟؟

بابام : اره چه طور مگه ؟؟؟؟؟

من : خره من فکر کردم مامان اونا گذاشته تو را باهاش ببنده شاید تو خوب بشی . برا حفظ آبروت من ورش داشتم

بابام : با همه اره با منم اره؟

من : نه خره با همه بله با تو اره . اخه مگه یه دختر به یه ادم غریبه می گه اره؟؟؟؟؟؟؟ اوون وقت می گند دختره بی ادب اوون وقت واسه تو بد می شه

می دونی که من فقط به فکر خودتم

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط اطلس بانو |