تبليغاتX
رفتی حاجی حاجی مکه

يه اپ با يه خبر

سلامو صد سلامو هزاران سلام و درودا هزاران درودا فراوان درود به همه دوستام

چند روزي نبودم هم به خودم هم به كامپيوترم هم به خط تلفن خونه يه استراحت چند روزه داده بودم

استراحت خودم برا يه تفكر بسيار مهم و حياتي بود

اخه يكي نيست به من بگه تو يكيا چه به تفكر؟؟؟؟؟؟؟

حالا بريم سر اپ خودمون تا بعدا خبراما براتون بگم

چند وقت پيشا عليا مي خواست بره اردو

مي دونينيد كه عليا كيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اره ديگه همون داداشه شش سالما مي گم

هموني كه باهاش حدود يه 14-15 سالي تفاوت سني دارما مي گم

داشتم مي گفتم

عليا قرار بود بره اردو

سفارش از حضرت مامان رسيد به بابايه گرام كه وقتي داري مياي خونه يكم تنقلات برا اردويه عليا بگير

شب كه بابام اومد يه بسته پفيلا با يه عالمه لواشك با دوتا كيكا شير كاكائو برا عليا خريده بود منهاي چيپسا پفك ؛ اين گونه تنقلات توو خونه ي ما ممنوعه

تا بابام بياد خونه ساعت 9 شب شده بودا وقت خوابه عليا

برا همين عليا مسواشا زده بودا داشت مي رفت توو تختش كه بابام اومد

عليا تا چشش به اوون پفيلاها خورد ديگه دينا ايمونشا از دست دادا مي خواست كه كه ته اون پفيلاها را در بياره

مامانم : نه ؛ نكن ؛ برو بخواب ؛ مسواكتم كه زدي

عليا : نچ ؛ مي خوام بخورم ؛ دوباره مسواك مي زنم

مامانم : نه ؛ نكن ؛ اصلا اينا برا اردوته نه حالا كه بخوري

عليا : ممممي خوووووووووووووام بخورم ؛ دلم مي خواد

مامانم : من نمي زارم ؛ بايد بري بخوابي

عليا : باشه ؛ نزار ؛ يادت باشه كه نزاشتي ؛ اگه منم گذاشتم تو ديگه بري خونه مامان جونت ؛ حالا ببين

مامانم : هان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عليا : اگه گذاشتم ديگه بري خونه مامان جونت

خواننده هاي گرامي دقت لازم را به جا اوريد كه حضرت داداش بنده در 6 سالگي به سر مي بره و اصلا و اصولن وقتي عليا اين جوابا داد هم من هم مامانم هم بابام قيافه هامون اين تيپي بود :

تازشم بعدش كه حرفشا زده بسته پفيلا را انداخته اون ورا رفته توو اتقشا درم پشت سرش بسته

عجباااااااااااااااااااااااااااااااااا از اين پسر 6 ساله

............................................................................

يه خاستگار برام پيدا شده دكتر روانپزشك

كجا پيدا شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يه روز كه دم خونه مامان بزرگم از ماشينمون پياده شده منا ديده فردا صبحش مامان جونش اوومده دم خوونه مامان جونم كه اون دختر 170 سانتي كي بوده؟؟؟؟؟؟

مامان جونم : نوه ام بوده

مامان جونش : قصد ازدواج دارند يا نه؟؟؟؟؟؟

مامان جونم : نه ؛ مي خواد درس بخونه

اين ماجرا ماله يه هفته پيشه مامان جونم شب جمعه همين هفته توو پارك داره به من مي گه كه همچين كسي پيدا شده منم از ترس بابات گفتم كه تو مي خواي درس بخوني

من : مامان جون؟؟؟؟؟؟؟؟ خدايي پروونديش؟؟؟؟؟ بابا اگه بابا من لوولوو هستش كه ترسيدي ازش؟؟؟؟؟؟؟ باباجان هروقت از اين موارد پيدا شد اول خبرشا به خودم بده ؛ من خودم آسه آسه به بابام مي گم ؛ بابام با من تو فقط ردشون نكن من خودم همه كارا را رديف مي كنم

حالا خدايي پرونديش؟؟؟؟؟؟آخه چه جوري دلت اوومد لگد به بخت من بزني؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا عموي گرام : خره اطي پسره قسر در رفته ، چه شانسي داشته اين ديگه ؛ معلوم نيست كي و كجا چه خوبي در حق خلق خدا كرده كه خدا اين طوري توو كاسش گذاشته و اونا از دست مادر فولاد زره نجات داده

بابا اون بدبخت بعد دو روز مي رفت تخصصشا پس مي دادا خودش با پا خودش مي رفت تيمارستانا مي گفت :

من كه دكتر نيستم ؛ من خودم يه شيرين عقلم كه رفتم اين هيولا را گرفتم

من : عمو اگه مي خواي هرچه زودتر به ديار باقي بپيوندي به حرفات ادامه بده وگرنه اوون لبا دهنا جمعو جورش كن تا خودم برات جمعش نكردم ؛ آره اطي قربونه عموي گلش بره ، اره اطي قربونه اون قدا بالات بره اره گلم

و اين طوري شد كه عمويه گرام ديگه به سخنانه گهربارش ادامه نداد

............................................................................

و اما خبر مهمم :

اطي دوباره داره مي ره مسافرت

يه سفر مشهد از سه شنبه تا شنبه با هوا

پس بدانيد و آگاه باشيد كه اتل دوباره تا شنبه در غيبت به سر مي بره

به يكي گفتم دارم مي رم مسافرت ؛ مشهد

طرف گفت :

چه خبرته ؟؟؟؟؟؟؟؟ توور ايران گردي راه

انداختي؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه مگه مي شه يه اصفاني اين همه بره مسافرت؟؟؟؟؟پس خصلت اصفانيا اين وسط چي چي مي شه؟؟؟؟؟؟

............................................................................

چه بخايند چه نخايند اطي همتونا دعا مي كنه يخدم نه وااااااااااااااااااااااااااا ؛ اينقزه دعا مي كنم واستون كه همون موقع جوابما و جواباتونا تا من مشهدم از خوده خودش بگيريند

برا چارديواري مستر ژورناليستا مي خوام ؛ برا ووهوو يه ايكس دائمي ؛ برا مهدي عزيزترين ؛ برا آيدي سخته يم مرشا و برا يم مر آدي سخته را ؛برا عمو جواد يه وبلاگ فيلتر نشده ؛ برا فراري يه جاي دائمي ؛ برا شب پره يه دستمال كه چشاي خيسشا خشك كنه ؛ برا خانومي ، آقاييشا ؛برا پاپاتي يكم وقت تا خودش تند تند آپ كنه ؛ برا گندم يه مزرعه ي گنده ؛ برا نسي هرچي كه خودش بخواد و .......... ديگه هر كي از قلم افتاده به گندگيه خودش حلالم كنه چون به اين هواپيماهاي ما كه اطميناني نيست ؛ اوومديما سقوط كردا من مردم

پس از دم همه حلالم كنيد

فعلا تا شنبه باي باي

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


زده به سرم

تا یه مدتی می خوام که نباشم

 

خودم می خوام که نباشم

 

فعلا بای 

 

بر می گردم اما معلوم نیست که چه وقت

 

 

 توویه چت هم نیستم اگه خواستیند برام آف بزاریند

 

 

 

    تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه

 

كوشيده ايم از ما نرنجند

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط اطلس بانو


سوتيه رفيق

سلام سلام سلام ؛ 10000تا سلام به بچه هاي خوب و نازنين و گل هاي باغ زندگانيه خوونواده هاتون

 

من خوبم ؛ اصلا توو خوب بودن من هيچ گونه شكي به دل راه نديند ؛ اصلا شك جايز نيست

 

آقا بريم سر اصل مطلب

 

عرضم به حضورتون كه :

 

آقا اين نمايشگاه نمايشگاهه كتاب تهران كه مي گفتند اين بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اوونم از نوع بين الملليش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بابا ايينقدر همه جا جار نزنيند كه فلانه بهمانه

 

به نظر من كه اين نمايشگاه كتاب كودك بود نه چيزه ديگه

 

من فقط پنچ تا كتاب برا خودم مي خواستم كه محض رضاي خدا يكيشم

 

چييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟ پيداااااااااا نكردم

 

كلهم خريد من فقط خلاصه شد توو پنج تا كتاب علمي واسه عليا و يدونه

 

ديكشنري لانگ من واسه خودم كه اگه اينا نميخريدم از غصه دق مي

 

كردم كه دارم دست خالي بر مي گردم اصفان

 

حالا اينا به يه كنار بريم سر كار خودمون

 

بزاريند از سوتي كه يكي از دوستان گرامم در اوون محفل علمي داد

 

براتون بگم تا اين تبسم زودتر از من نگفته


 

آقا منا سه تا ديگه از بچه ها با هم بوديم

 

من يعني اطلس بانو ؛ تبسم ؛ سانا ؛ زهرا

 

آقا اين اخريه ؛ يعني زهرا يه صدايي داره هااااااااااااااااااااااا ؛ صداش

 

نازكه و جيغ جيغي با يه خنده هايي مخصوص خودش ؛ حالا ايناش به يه

 

كنار ؛ يه لهجه ايي داره بياو ببين ؛ اصفانيه غليظ غليظ غليظ

 

يه چي مي گم يه چي مي شنويند ؛ خيلي قشنگ و به معناي تمام كلمه

 

ضایییییییییيع

 

حالا ما چارتا كارامونا كرديم  مي خوايم بريم توو مصلي

 

من : زهرا ؛ اونجا كه رفتيم تو حرف نزنياااااااااااااااااا ؛ هرچي

 

خواستي بپرسي به ما بگو ما خودمون برات مي پرسيم ؛ تو فقط با حركت

 

سرو چشمت به ما حالي كن كه چي مي خواي

 

تبسم و سانا : آره ؛ اطي راست مي گه ؛ اونجا هي چي نگو

 

زهرا : باشه ؛ چشم

 

حالا ما راه افتاديم اومديم توو خود مصلي

 

زهرا تا الانه زبونشا نگه داشته و هر چي مي خواسته به ما گفته واسش

 

پرسيديم

 

حالا هر چارتاييمون رفتيم توو يه غرفه از اينا كه يه در واسه ورود داره

 

يه در واسه خروج ؛ آره ديگه از هموناااااااااااااا ؛ گرفتيند كه كدوم غرفه

 

ها را مي گم ديگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره ؛ آفرين به شوماها ؛ همونه

 

منا تبسم باهم داريم كتابا را مي بينيم . سانا هم توو خودشه ؛ فقط مونده

 

زهرا ؛ بابا به جان خودم زهرا قرار نبود حرف بزنه ؛ قرار بود به

 

ما سه تا بگه چي مي خواد ؛ به خدا اين يه تيكه را زهرا زير آبي رفت

 

زهرا : آقا اين كتابه چنده ؟

 

آقاهه : 8700

 

زهرا::یخده وا گرونس

 

ماها تا اين حرف زهرا را شنفتيم ؛ تنها كاري كه از دستمون بر ميومدا

 

انجام داديم

 

تبسم كه با سرعتي برابر سرعت نور خودشا گذاشت بيرون غرفه

 

منم پشت سر تبسم ؛ پنج قدم عقب ترش بودم

 

سانا توو دهنه ي خروجي وايساده ؛ تكيه داده به ميله فقط داره مي خنده

 

حالا من رسيدم به تبسم ؛ اما هنوز صدا اون آقاهه با زهرا داره به گوش

 

مي رسه

 

آقاهه : خانم ؛ شما از اصفهان اوومديند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

زهرا : اي وااااااااااااي ؛ سوتي دادم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

حالا سانا را ولش كه هنوز توو دهنه در وايساده داره از خنده ريسه مي ره

 

من دارم دست تبسما مي كشم مي گم : بيا تا بريم تو را به خدا ؛ اين زهرا

 

با ما نيست ؛ تو را به خدا بيا تا بريم ؛ اين زهرا با ما نيستش

 

 حالا اومديم اين طرف تر منتظر سانا و زهرا

 

من : زهرا مي كشمت ؛ زهرا تيكه تيكت مي كنم ؛ زهرا

 

خيلييييييييييييييييييييييييييييييي الاغي ؛ يكي منا بگيره تا نرفتم بزنمش

 

حالا تبسم  : بابا ولش كن ؛ بدبخت خودش گيجه

 

اينا به يه كنار ؛ يكي بايد بره اين سانا را از روو زمين جمع كنه ؛ از

 

خنده قرمز قرمز شده

 

حالا زهرا رسيده به من :

 

اطي به خدا از دستم در رفت ؛ به خدا حواسم نبود ؛ ديگه تكرار نمي شه

 

؛ دفعه ديگه هر چي خواستم به خوده خودت مي گم؛ اطي غلط كردم

 

و معذرت خواهيه اين اين زهراي ما همين طور ادامه داشت

 

منم چه كنم كه دلم خيلي نرمه ؛ حتي نرم تراز پتوي نرمينه ؛ بخشيدمش

 

ديگه

 

حالا تبسم داره مي گه : بابا اينقزه ظالم نباش ؛ ببخشش

 

من : تبسم تو يكي ديگه حرف نزن كه بعده اين زهرا باس به تو گفت هر

 

چي مي خواي به ماها بگو

 

آخرش اين شد كه ديگه زهرا تا وقتي از نمايشگاه نيمديم بيرون يه كلامم

 

حرف نزد ؛ هرچي مي خواست به ماها مي گفت


من اصلا كاري به اون تبسما سانا ندارم ؛ از طرف خودم مي گم كه من

 

اصلا ظالم نيستم و به لهجه ي اصفاني اينقزه افتخار مي كنم كه

 

نگووووووووووو ؛ نه يخده وا ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛خيلي افتخار مي كنم

نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


نیستم

دارم میامو می رم به تهران

 

تا شنبه هم نیستم

 

امیدوارم که به من خوش بگذره

نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


اینجا تبلیغات ممنوع است ؛ اين يه بار از دستم در رفت ؛ قول مي دم ديگه تكرار نشه

اااااااااااااااااا تو را به خدا مي بيني؟

چه روزگاري شده ؛ انگار همين ديروز بود ؛ چه زود گذشت

اي بابا ؛ يعني به اين زودي از اسفند پارسال تا ارديبهشت امسال گذشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا دمش گرم ؛ چنقزه زود گذشته!!

فكرشا كن

بابا همين ديروز بود كه همه داشتند به من هي مي گفتند كه يه وبلاگ بساز تا مردم از نوشته هات فيض ببرند

انگاري همين ديروز بود كه نسي تبليغ منا وبلاگما توو وبلاگه اسبقش كردااااااااااااااااااااااااا

انگار همين ديروز بود كه اين ووهوو خره هم به من حسوديش شدا رفت يه وبلاگ پيزورتي زدا هي به اين نسي جونه ما التماس مي كرد كه برا اوونم تبليغ كنه

اي روزگار ؛ هي روزگار!!

ببين كار به كجا كشيده و رسيده كه حالا من كه خودم هنوز تازه كارم بايد بيام اينجا واسه يكي ديگه تبليغ كنم

اوونم كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كسي كه مسبب بيش تر خاطرات دانشگاهمه

اي خدا چه روزگاري شده؟؟؟

همين ديروز داشت به من التماس مي كرد كه بهش چت ياد بدماااااااااااااااااا ؛ حالا اوومده واسه من وبلاگ مي زنه

اي خدا مردم چنقزه زرنگند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اين رفيق ما كه خيلي زرنگه ؛ چيزي وقت نيست كه دستش به اينترنت خورده همه جاهاشا بلد شده ؛ البت و صد البت از من

اينم ادرس وبلاگشه  :              تبسم بهار

اقا منم با اجازه ی خودم و بدون اینکه به شووماها چیزی بگم بهش گفتم همه ی لینکایی که من دارما برا خودش لینک کنه

اوون زیر بار نمی رفتاااااااااااااااااااااا ؛ اما من بشش گفتم که عواقب این کارش پای من

شووماها كه مشكلي با اين اجازه ايي كه من داشتم نداريند كه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه داريند كه يكي يكي بيايند جلو تا خودم با همين دوتا دستام مشكلتونا حل كنم

بريند اونجا هم بخوونيند ؛ چون من مي گم

رفتيند خوونديند نظر يادتون نره ؛ باس نظر بزاريند ؛ چون من مي گم ايضا


اين دفعه كه گذشت ولي پنج شنبه صبح با يه اپ ويژه در مورد خودم خدمتتون مي رسم

نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


اندر حكايت چارشنبه

چهارشنبه اول ؛ کلاس ماکرومدیا تووي سايت

از ۸ کلاس شروع می شه تا ۱۳

بعدشم که شبکه از ۱۳:۳۰ تا ۱۷:۳۰

هر دوتا استادم مختا می ریزند توو فرقون یه ۱۰۰۰۰ دوری توو دانشگاه باهاش می زنند

حالا اینا را بی خی

بریم سر ماکروی خودمون

ساعت ۱۰ استاد گرام لطف می کنه یه بریکی می ده که بریم یکی یکی مخاموونا یه هوایی بهشون بدیم

تنبليه ادم كه گل كنه مي خواد توو سايت بمونه

همه پسرا مي رند بيرون

دوستم مي خواد بياد كنارم بشينه كه ورا ور مونا شروع كنيم

من رو يه صندلي پلاستيكي جلوس كردم

دوستم وايساده تا من صندليما ببرم عقب تا صندليشا بياره

طبق گفته ي قبل تنبلي نمي زاره كه از جام بلند بشما صندليا ببرم عقب

همون طور كه نيشستم صندليا مي دم عقب

چشمتون روز بد نبينه

يكي از پايه هاي عقب سر ناسازگاري داره و از جاش تكون نمي خوره

در عوض سه تاي ديگه با يه اشاره ي من مي رند عقب

اوون وقت چي مي شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بللللللللللللللللللللللللللللللله

اوون چيزي كه نبايد بشه مي شه

من همچين و با يه سرعتي برابر سرعت نور پخش زمين مي شم  و تنها كاري كه مي توونم بكنم چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اينه كه چارچنگولي مانتوي دوست بدبختا بچسبم كه نيوفتم

ولي هر كي گفت چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بلللللللللللللللللللللللللللللللللللله

دوست گرام از بس كه شل وايساده نمي تونه خودشا نگه داره و چي مي شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميوفته روو من

اخ مامانييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييپرس شدممممممممممم

به همين سادگي و به همين سرعت

حالا همه بچه ها دارند مي گند اووووووووووووي اتل چيزيت نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستما شووت كردم اوونورا پلاس شدم روو زمين عينهو چيييييييييييييييييييييييييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دارم مي خندم

حالا در كلاس تا ته باز

يكي بياد اوون درا ببنده تا من خودما جم كنم

هنوز دارم قه قهه مي زنم

در همين حالي كه دارم قه قهه مي زنم سرممم داره مي ره عقبا جلو از زور خنده

چي مي شششششششششششششششششششششششششششه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توو همين عقب جلوهاست كه گووروومب سر مبارك مي خوره به صندلي

اينا به يه كنار

در سايت باز شده

مسئول سايت اوومده توو

منم هنوز اوون وسط پلاسم

اصلا نمي تونم تكون بخورم

بدبخت فكر مي كنه كه اشتب اوومده

از همون راهي كه اوومده بر مي گرده

اما خدايي از چارشنبه تا حالا اين پهلو راستم درد مي كنه عينهو چي

شده سياهه سياه

 اما چييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سياهي را ولش

مني كه وسط سايت ولو شدما بچسب با اوون دووستم كه رووم افتاده

حالا ماكرو تمووم شده

اوومديم سر شبكه

استاده يه بند داره واسه خودش مي گه و مي ره

منم چي؟؟؟؟؟؟؟؟

هنوز توو شك صبحم

حال جزوه نوشتن ندارم

به جا اينكه برم عقب بشينم چي كار مي كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با اعتماد به نفس هرچه تمووم تر همچين مي رم اون رديف جلو توو ديد اين استاده كه خودمم تووش موندم ؛ تازشم دارم با ياسي اس ام اس بازيم مي كنم

استاد : خانوم شما نمي خواي چيزي بنويسي؟؟؟؟؟؟؟؟

من : بله استاد؟؟؟؟؟؟؟؟ كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

استاد : بله خود شما

من : هااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهااااااااااااااااااااان ؛ نه استاد (( حالا دارم جوابه ياسيا سند مي كنم ))

استاد :  اوون وقت واسه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من : استاد دستم بنده به جان خودم

استاد : هااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااان

به كارت برس

من : چشم استاد

حالا اينا به يه كنار

استاد گازشا گرفته داره يه سره مي سره

هرچي بچه ها دارند بهش مي گند اسي خسته نباشي ؛ اسي حنجره طلا جان مادرت بسه

اسي انگار نه انگار

من : استاد ؛ اين گچي كه باهاش مي نويسي تمووم نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

استاد : هاااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان ؛ خب ؛ پاشيند بريند ؛ ادامش واسه دفعه ديگه

من : اره استاد ؛ راست مي گي ؛ خيليييييييييييييييييييييييييييييييييييييي خسته شديم


اينقدر اين اسيه شبكه ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهه كه نگوو و نپرس

تازشم اسي يه دكيه

چه حالي مي ده اسيه ادم يه دكي باشه بعدشم اينقزه دووبس

نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


بدبخت اطيه در به در

روز جمعه از ساعت ۸ صبح تا ۲:۳۰ يه سره كلاس دارم

خسته و كوفته ميام خونه

غذا : هاذري داريم ؛ يكي چند سيخ كباب با يه سيخ گوجه و برنج زعفراني  واسه هر نفر

پختن كباب پاي باباهه

بعد از ناهار

بابام : اطي ؛ ظرفا با تو ؛ پاشو بشور

در ضمن مي دوونم كه ديگه كسي با دست ظرف نمي شوره ؛ ولي خب وقتي قراره اطيه دربه در ظرف بشوره ؛ بايد با دست بشوره

من : من خستم ؛ دستمامم خراب مي شه ؛ من نمي شورم

بابام : منم كباب درست كردم ؛ دستم سوخت

من : خب تو خرت از پل گذشتهزنتا گرفتيمن تازه اوله راهم

بابام : حرص نخور!!!!!!!!!!!خره تو اصلن به پل نمي رسه كه بخواد از روش رد بشه

من : بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابام : تازشم من دختر شوهر بده نيستم ؛ مگه عقلم كمه كه نفرينه پسر مردما به جون بخرم؟؟؟؟؟

من : بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابام : اخه اتيش پاره پسر مردم چه گناهي كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من : بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

صحنه ي بعدي :

من دارم ظرفا را مي شوورم

نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


ضایع می شویم

اقا عصر يكشنبه توو خونه بوديم

بابامون زود اومد خوونه

ما با چشا ور قلمبيده زل زده بوديم به باباهه كه واسه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ افتاب از كدوم طرف دراوومده كه زود اوومدي خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابامون عرض كردند كه زود اومدم كه يه كم بريم لبه اب

اقا ما هم گل از گل مون شكفت كه : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جون. مي ريم ولگردي

زودي رفتيم توو اتاقمونا از خدا خواسته اماده شديم كه اره برا من معطل نشند

شالا كلاه كرده بوديم نشسته بوديم توو هال كه بقيه بياند تا بريم

ناگفته نماند كه دادم هم بالا بود كه داداشه گرام پس رختات كوو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ديديم باباهه با مامانه از اتاقشون اوومدند بيرون

من : خب بريم ؛ من امادم ؛ مي رم توو ماشين تا علي لباساشا بپوشه

باباهه با مامانه : تو كووجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من : خوب ديگه ؛ مگه نمي خوايم بريم لبه اب

اونا : ما مي خوايم بريم. تو كووجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من : اوون وقت اين يعني چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باباهه : يعني اينكه منا مامانت مي خوايم بريم.

من : بعدش منا علي چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بازم باباهه : تو مي شيني توو خوونه مواظبه عليا

من : اااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؛ خيلي نامرديند

باباهه و مامانه : هرجا كه ما ميريم كه همش نباس اتل متلم باهاموون باشند كه ؛ مي خوايم عروس دومادي بريم گردش

آقا منا مي گي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قيافم شده بود مجموعه اي از اين اشكال :

و اين شد كه بنده خونه نشين شدم


ديگه من باشم كه خودما جايي جل نكنم

تا ساعت ۲۳:۳۷ دقيقه اين بنده ي حقير داشتم بچه داري مي كردم

اي كه من چه.........................نمي دونم چي هستم

نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |


تحول می دهیم

 

 

 

قالب عوض کردیم

چه جوریاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوووووووووووووفه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که خودم خوشم اوومد به خاطر رنگه سبزش

می دونم سبزش کمه ولی به دلم نیشست

بدجورم نیشسته

طوری که تکون بخورم نیست

نظر شوووووووووووووووماهااااااااااااااااااااااااااا چیه؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط اطلس بانو |